تبليغاتX
:: مقالات گروه ::

:: مقالات گروه ::

اصلاحات و رفرم در ایران (1)

 

« نقدی بر یک دوران »

بخش اول

 

 

 

 

» مقدمه ...

 

با درود و سلام

 

 مدتی است که اینور و آنور از خاتمی می شنوم ! از مردی که دوست و دشمنهای بسیاری دارد ، جدیدا عده ای دلشان هوای سیستمهای بی نام و نشان که از آن به اصطلاح " اصلاحات "  نام می برند کرده !؟

عجبا ، آن روز که بود نمی دیدیم و حالا که نیست مدام می گویند ببین آنزمانرا ...! نمی دانم شایدم بوده و ما نمی دانستیم .

البته صحبت از دولت و درواقع حکومت قبل بسیار جالب و بعضا دردناک است ، اما گویا خیلیها نظرات گوناگونی دارند که خب البته این امری طبیعی و منطقی است . طبیعی بدین جهت که امروز تقریبا تمام فضای سیاسی – اقتصادی و علل خصوص فرهنگی ما متاثر از کلیه فعالیتها و رفرم (Reform) ها و صد البته حزب بازیها و ... آن دوران است و باید هم همچنان کابوس آنروزهارا ببینیم و تجربیاتش را یادآور شویم .

منطقی هم بدین لحاظ است که اصولا پس از هر دگردیسی و تغییرات و تحولات ( آنهم از نوع سیاسی اش ) ، باید پیرامون آن شرایط و ضوابط حاکم نقد و مناظره و پژوهش کرد . ( گذشته چراغ راه آینده )

اینکه شخصیت آقای خاتمی ، رفتار و برخی گفتار و نوشته ها و فعالیتهای گذشته ایشان بسیار خردمندانه و مبتکرانه بوده است جای تردیدی نیست ، اما بسیاری بر این عقیده اند که همه این مسائل که ذکرش رفت ، بنوعی بازیچه دست افرادی شد که به هر نحوی ، چیزی را می خواستند که مطمئنا نه آقای خاتمی علاقه مند به آنها بوده است و نه با موازین اصولی انقلاب اسلامی ایران و حاکمیت و جامعه روحانیت و ... سازگار بوده !!؟

این قضیه بسیاری از تردیدها و نگرشهای پیرامون ایشانرا روشن و آشکار می سازد و اگر قرار باشد این نظریه را بی ریشه و اساس بدانیم ، ماجرا کاملا فرق خواهد کرد ؟! اصلا قرار نیست که در اینجا یک نقد کامل و محققانه آنچنانی صورت گیرد ، بلکه به میزان سئوالات ایجاد شده بر ذهنیت خسته جامعه ایرانی و مدیریت حاکم بر آن زمان ، همین مارا بس که به سراغ دیگر مسائل و مباحث نرویم که خب البته نمی توانیم هم برویم !

یک توهم بزرگ بر گوشه ذهن بسیاری از مردم ایران باقی ماند که بالاخره این هشت سال اصلاحات در ایران چه شد !؟! چه کردند ! ما بکجاها رسیدیم ؟ کجا بودیم و الان کجا هستیم ؟ این دوران چگونه گذشت و ...

همه اقشار و طبقه های جامعه ایران ، بنوعی شاهد و ناظر بر این ماجرا ( تراژدی تاسف بار ) بودند و جالب تر اینکه تفاوت میان توده مردم و مثلا طبقات روشنفکری و دگراندیش جامعه آنقدر کم شد که در برخی از زمانهای خاص ، هردو دسته به یک نتیجه گیری می رسیدند و از یک اندیشه مشی می کردند .

توده مردم و طبقات روشنفکری و حاکمیت مطلقه و مسئولین سیاسی دولت و سرانجام شخص آقای خاتمی ، همه و همه دچار یک تردید بزرگ و خطرناک شدند و آنهم چیزی بجز اصلاحات نبود .

اصلاحاتی که به همه جا رفت واز همه جا سری درآورد و به هرجایی سرکی کشید بغیر از آن جایی و آن مسیری که باید رهنمون می گشت ! . اصلاحاتی که هنوز هم که نام آنرا می بریم ، چیزی بجز کلمه اصلاحات را یاد آور نمی گردد !؟!

این بلای آسمانی پیش از آنکه تک بعدی بودن و یکسویه بودن حکومت را هدف بگیرد ، قلب و جان و حیثیت و شرف و آبروی دیرینه یک ملت و یک سنت و از همه مهمتر یک "ارزش" را نشانه گرفت !

ارزشی که همچنان مجهول و مظلوم و بی کس است ! . ارزشی که چند نسل را فدای خود کرد تا تبدیل به یک ارزش گردد ، آزاد شود ، ریشه بدواند و به بلوغ رسد . ارزشی که شریفترین و پاک ترین و مظلوم ترین و مبارز ترین شخصیتهای برجسته و مجاهد این مملکت را فدای خود کرد ، تا شاید از ثمره خون آنان و مجاهدت ها و ایثارها و تفکرات ایشان ، روزی پرچم استقلال خواهی و آزادی خواهی و خداپرستی خود را به اهتزاز در آورد . و سرانجام ارزشی که هیچ گاه نتوانست به آن جایگاه رفیع و اصلی خود رهسپار گردد .

پس از گذشت آن سالهای اضطراب و دلهره و دغدغه ، نوبت به یک انقلاب همه جانبه رسید که آن هم به مدد همتها و تلاشها و رنجها و مجاهدتهای مردم مبارز ، جوانان با ایمان به آزادی و ایثار و رهبری متفکران و اندیشمندان مبارز و تلاش جامعه روحانیت ، این امر تحقق یافت و پس از کشمکشها و درگیریها و تفاوت سلایق و نظرات و اندیشه ها (که شرح آن در این مقال نمی گنجد و اصولا جایز نیست !) ، بالاخره مدیریت کلان مملکت با همه آن اوصاف و مسائلی که گذشت آن چیزی شد که در سالهای 65-61 شکل گرفت و تحقق یافت .

پس از پیروزی در جنگ تحمیلی (1) – و بوجود آمدن یکسری شرایط خاص سیاسی و اجتماعی ، مسائل فرهنگی نیز دستخوش آن حوادث گشت و بقولی تعدد روحیات مختلف در جامعه بارز و آشکار گشت . تحقیقا این رویه آن چیزی نبود که در اوایل انقلاب انتظار می رفت و حتی در همان زمان (پس از جنگ) ، نیز هیچ کدام از طبقات جامعه آنچه را که می دیدند و احساس می کردند را اساسی و بنیادی نمی دانستند و اعتقاد داشتند با همه آن مشکلات و روندهایی که طی تقریبا یک دهه گذشته است ، همچنان چرخ انقلاب اسلامی خواهد چرخید و تمام جریانات و روند حاکم بر مملکت بنوعی تحت تاثیر جنگ تحمیلی قرار گرفته است و جامعه بدین سو می رود که یک پوست اندازی دقیق و سالم را تجربه نماید . قرار بود تمام اثرات جبران ناشدنی جنگ با همت توده مردم سریعا بهبود یابد – قرار بود حاکمیت در درون خود یک نگرش اساسی و بدور از نگرشهای جناحی و دنیا مداری را معماری کند – قرار بود با همت مسئولین و همه دستگاهها ، هر آنچه در رژیم قبل (بد) شمرده می شد ، دور ریخته شود و قرار بود اسلام و اصولا نگرش به اسلام بعنوان یک دین مترقی و جامع ، برای همه طبقات مطرح گردد و تمام آن مشکلات و تفاوت نظرهایی را که قبل از انقلاب در بین عالمان و روشنفکران دینی و بعضا روحانیون آگاه (اندیشمند و متفکر) به علت یک عقیده واحد (جدال و مبارزه برای سرنگونی رژیم طاغوتی که خود عامل وحدت بشمار می رفت) تقریبا بی نتیجه مانده بود و صد البته امری حیاتی و تعیین کننده بحساب می آمد را به میز نقد و مناظره و تحقیق و پژوهش بکشانند – گرچه دیگر اکثر آن شخصیتها یا مرحوم گشته بودند و یا ترور !

 

» دوران اصلاحات

 

در آن زمان با وجود تمام آن خواسته های بحق ، تدریجا شعار مرگ بر امریکا به یک نمادفرقه ایی مبدل گشت و کم کم رنگ و اصالت خود را از دست داد (2) ، تقریبا اکثر جناحهای سیاسی محدود شدند و بسیاری از خواسته ها و نظریات و انتظارات بدلیل (فعلا مصلحت نظام نیست)! یا محکوم ماند و یا فراموش شد . رفته رفته جامعه بسوی یک هرج و مرج و زیاده خواهی سوق داده شد و از طرفی دیگر بزرگترین و اصلی ترین دشمنان اسلام و انقلاب ایران ، تلاشهای خود را جهت ترتیب دادن یک فضای بد و چندش آور خبری بر علیه ایران گسترش دادن . دیگر کسی نیست و نمی تواند باشد که دشمنی دیرینه سران امپریالیستی بین الملل را با انقلاب ایران (نه حاکمان انقلاب )!؟! ، نداند و یا ندیده باشد .(3)

همه اینها یکطرف و جدال بین سران عالی رتبه نظام از طرفی دیگر ، مبین یک جو وحشتناک خانمان برانداز سیاسی شده بود و می توان اطمینان داشت که دیگر هیچ کسی نمی توانست در این اوضاع و احوال ، فرقی میان دوست و دشمن را بیابد ! همه تظاهر به مذهب می کردند و سنگ انقلاب را بر سینه می زدند – همه مدعی جان نثاریها و جانبازیها برای انقلاب و نظام بودند ! – همه ( از مسئولین درجه دو گرفته تا مردم کوچه و بازار ) تنها راه خوب و درست جلوه دادن حرکات و رفتارها و شخصیتهایشانرا مرتبت با داشتن میزان ریش و یا چادر و میزان سفر حج و یا خیرات و از همه مهمتر وابستگی به طبقات روحانی و یا نظامی مملکت می دانستند و در این میان اگر عضوی از خانواده شهدا و یا جانباز بودی که دیگر نانت در روغن بود ! (4)

حال در این آشفته بازار و هرج و مرج سیاسی – اجتماعی و فرهنگی ، بزرگترین دغدغه دهه 70 نیز کم کم سر از تخم بیرون آورد و عامل اساسی یک جنبش نوین گشت . "مشکلات اقتصادی" درست در زمانی پدیدار گشت که سیستم حاکمه جدید بر مردم ، با شعار (من امیر کبیر ! سردار سازندگی هستم)  ، بوجود آمد . آن زمان هنوز کسی نمی توانست معنا و مفهوم سردار سازندگی را درست درک کند !؟

درست در همین آشفته بازار – یک جنبش عظیم استثماری – استحماری و لیبرالی در دنیا ، در حال شکل گیری بود و تقریبا بزرگترین واقعه سیاسی پس از جنگ سرد در دنیا خود را نمایان می کرد .(5)

یک جنبش عظیم برگفته از وحدت میان توده کمونیستی و روشنفکران دمکرات پیشه ! ، چیزی که در اینجا بدجور بر چشم می آمد ، (تو ذوق می زد) کنار نشستن و کف زدن جوامع غربی برای این مسابقه نابود کننده بود . یک حکومت مقتدر و ریشه دار و یک ایدئولوژی بزرگ و حساس و یک مملکت عظیم و تعین کننده ، هرسه در حال جان کندن بودند !(6)

چه کسی فکر می کرد که یک چنین حکومتی ، آنهم ایچنین باید از صفحه روزگار حذف شود !!؟

حکومت کمونیستی شوروی سابق از بین می رود و کودتاهای مختلف و فشارهای مردمی ، این سرزمین جادویی را تبدیل به چندین ایالت خودمخدار می کند و این غول بزرگ سرخ پوش ، از درون منفجر می گردد .

بهترین و بزرگترین و اساسی ترین روشی که غرب برای از بین بردن این مدل بزرگ حکومتی طرح کرد و برنامه ریزی نمود چیزی بجز رفرم (اصلاحات) تعریف نشده نبود و این جنبش درونی ، بدون بوجود آمدن حتی یک مبارزه مسلحانه ، آن غول تا دندان مسلح و آن حکومت توده ایی و سرمایه دار و آن قدرت اول بزرگ نظامی را در هم پیچید و مانند یک تکه آشغال به زباله دان تاریخ پرت کرد !

 

گورباچوف ، یک شخصیت فعال حزبی و لیبرال پیشه ، که وابستگی خاصی به غرب و تفکرات و ایدئولوژی غربی داشت ، از درون همان مملکت و ظبقه کارگری برآمد و در دستگاه روشنفکری بیمار و بی انگیزه غرب بارآمد و با همه سییاستها و مسائل بسیاری که در اینجا بیان نمی گردد ، بعنوان اولین شخصیت برجسته سیاسی که با شعار علنی اصلاحات پا به عرصه حکومت گذاشت ، خود و تفکر رفرمی را مطرح نمود و بنیانگذار اولین حرکات اصلاح طلبانه شد .(7)

 

در آینده به تشریح این مسئله خواهیم پرداخت و اصولا رابطه میان اصلاحات – گورباچف – جهان غرب و علل خصوص امریکا – آقای خاتمی و ... روشن خواهد شد . اما چیزی که قبل از آن باید مد نظر قرار داد ، اینست که آیا مدیریت (دولت)ایران قبل از آقای خاتمی ، وابستگی فکری و جناحی به ایشان ( یا بهتر بگوییم به اصلاحات)داشته است ، یا نه !؟!

 

اساسی ترین و جالب توجه ترین ، تحولات و حرکات سیاسی در زمان مدیریت آقای رفسنجانی بر ایران پس از انقلاب حاکم گشت ، البته نباید رد کسانیکه کلا با طرح شعار حکومت اسلامی ، از همان اوایل انقلاب سعی در یکطرفه کردن و یکسویه کردن مدیریت انقلاب را داشته اند و اقتدارطلب بودند ، گم شود !!؟(8)

در زمان آقای رفسنجانی بزرگترین و اساسی ترین تحولات شگرف در ایران رخ داد و اصولا جامعه را با یک خط مشی خاص آشنا نمود . به نظر می رسد خیلیها سعی داشتند تا در زیر لوای حاکمیت و مدیریت ایشان ، چهره برخی از سران عالی رتبه نظام را مخدوش کنند ! این جنگ بیش از هر چیز یک رویداد داخلی قلمداد می شد و بسیار سربسته ! به هر شکل کیست که نداند در بین آقایان ، ده ها جنگ و جدال داخلی وجود داشت ...!؟

 

از طرفی برخی از علما و روحانیون سرشناس ، از طرفی طیف حاکمیت ولایت ، از طرفی دیگر سیستم متظاهر دولتی (افراد سردار سازندگی) و ...

در این مرحله تقریبا مشخص و آشکار شد که این سیستم فعلی و حاکم بر مملکت ، بجز سردادن یکسری شعار و یا بهتر بگوییم ناله های شاعرانه و شعارگونه و عوام فریبانه ، به هر چیزی می اندیشد ، بجز همان شعارها و سرنوشت انقلاب اسلامی و روند حاکم بر جهان و منطقه و یا مدیریت و معیشت مردم .( چیزی که امروز سر باز زده است )

دیگر نمی شد به هیچ کسی اعتماد کرد (!) ، هرکسی بدنبال باند بازی و سیاست کاری خودش و اطرافیانش بود ، این حرکت چیزی بود که انتظار می رفت لااقل پس از چندین دهه بر انقلاب ظاهر گردد . جدای از این مسائل گویا یک مسابقه ایی شروع شده برای اینکه هرکس زودتر حق خودرا از انقلاب بگیرد !؟ ( مشخص شدن پیروان خط امام ! )

بزرگان هم دائم توصیه و نهی و نکن و نبین و نرو  و ...!؟ – بزرگی اینچنین تفسیر می کند : " این دوره از مدیریت مملکت شده بود مانند زمان خانه نشینی امام علی (!) – هیچ کسی بفکر صلاح و آینده انقلاب نبود و این ... بود که پس از رحلت امام مسلمین (که شاید منظور رابطه ایی میان پیامبر و مرحوم خمینی بوده است ) ، علی زمان !؟! باید نظاره گر این احوالات می بود . !؟! "

 

اوضاع نابسامان و هرج و مرج و مشکلات روزافزون جامعه و علل خصوص تفسیرهای یک سویه از سیاست و نادیده گرفتن بسیاری از حقوق شخصی و جناحی افراد و بعضا طبقات خاص اجتماعی ، بنوعی با فشار های خارجی همراه می گشت و یک پتکی می شد بر سر این ملت .

ملتی که نمی خواست از چاله به چاه بیافتد .

 

نکته اساسی و مهم در اینجااست که در این میان ، یک شباهت دل انگیزی میان سیستمهای حکومتی اطراف ایران و مدیریت درون ایران حاصل شده بود . این شباهتها آنچنان هم بدون دلیل نبود ! گویا یک طرح بلند مدت استراتژیکی در حال تدوین و یا اجرا بود . طرحی که بعدها با نام خاورمیانه بزرگ (اسلامی) ، به جهانیان عرضه گشت . در آن دوران تمام اصلاحات سیستماتیک ، در حال شکل گیری بود و بسیاری از ممالک اسلامی را دربر گرفته بود . حال در این میان سهم ایران و کلا رفتارهایی که در ایران حاصل می گشت کاملا متفاوت با آن چیزی بود که در منطقه  در حال شکل گیری بود .

جدای از همه این صحبتها ، برخی از مدیریتهای کلان مملکت نیز قوزبالاقوز شده بودند ! این مسئله شاید بسیار مهم و حیاتی باشد و همچنین کارشناسانه ، اما می توان به گوشه ایی از آن شرایط اشاراتی نمود :

 

1- بسیاری از شخصیتها و اشخاص ، بنوعی از کارکردن و ابراز نظر و فعالیت در سیستم کلان مملکتی نهی شدند و یا با بی مهری شدید قرار گرفتند . این افراد بعضا هیچ عناد و دشمنی با نظام اسلامی و تفکرات حاکم بر مملکت نداشتند .

2 – بسیاری از شخصیتها و دولتمردان که آنها را با لفظ سیاسیون مشخص می کنند ، درست در همین زمان وارد کارزار شدند که البته بسیاری از همین افراد بعدها در زمان آقای خاتمی مشکل ساز گشتند !؟!

3 – حکومت  ،بسیاری از افراد را ، حال به هر دلیل و برهان ، ضد انقلاب – ضد ولایت – ضد اندیشه های اسلامی – وابسته و بی تعهد - بی تجربه و کم استعداد و ...  تلقی نمود و حتی کار را به جاهای باریکتری کشاند که همانا زندان و حبس برای ایشان بود .

این طرز نگاه و رفتار – چیزی بجز کم تجربگی و بی استعدادی و بی هوشی و سوء نیت ها و دشمن تراشی ها و در نتیجه منزوی کردن حاکمیت را به دنبال خود نداشت و عاملی شد برای سرکوب و تبعید بسیاری از نیروهای مفید و یا لااقل متعادل اندیش ایران . ( اصل ، فقط من ..! )

4 – بسته شدن و محدود شدن نظام اسلامی  به متولیان اسلام ، که این مسئله خود جای بسی نگرش و تامل را دارد !!؟!! ( این مسئله آنقدر مهم است که میان صحت و یا دروغ بودن بسیاری از گفته های سران نظام اسلامی ، فاصله ایی میان یک تار مو را ایجاد می کند ! )

5 – عدم کفایت و مدیریت نیروهای حاضر در صحنه ، آن هم درست در زمانیکه بیش از هر زمان ، مملکت نیازمند مدیران و کارشناسان و طراحان با تجربه و عالی رتبه و درجه یک می بود و خب همین قضیه بزرگترین عامل برای اصلاحات گشت ! .

6 – محدود شدن و متمرکز شدن نظام حاکم (دولت سازندگی ) ، در مسائل اقتصادی که گویا تنها تجربه این چارت مدیریتی همین مسائل اقتصادی و مالی و حقوقی کشور بود (!) – رشد جمعیت، بزهکاری و جرایم و طلاق و فسادهای اخلاقی و اقتصادی و علل خصوص اداری ، در همین زمان بوقوع پیوست و علنی گشت .

کارشناسان بزرگی در داخل کشور معتقدند ، رشد روز افزون فاصله طبقاتی در این دوران حساس ، خود عاملی برای بوجود آمدن سایر مشکلات شد .

 

و ...

 

» اصلاحات چیست  ؟

 

 حال بهتر است کمی به خود واژه اصلاحات بپردازیم .

كلمه رفرم Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه  مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار  مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «
War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با
Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.(9)

 

اصولا اصلاحات چیز خوبی است – اما زمانیکه این واژه منشا و ریشه خود را از ادبیات غرب و تئوریهای غربی و علوم سیاست و دکترین استراتژی غربی وام می گیرد ، آنوقت مبدل به همه چیز می شود الی " اصلاحات " . حذف می کند – از بین می برد – کتمان می کند – نفی می کند – تحریف می کند – بحران می آفریند و ...

این سیستم ، در نهاد بشر نیز وجود دارد ، بشر هرگاه در جا می زند و یا در برابر مشکلات سرخم می کند ، برای نجات و رهایی خود نیازمند اصلاحات است .

اصلاحاتی که به معنای واقعی کلمه ، باعث رشد و پویایی و جهش آن شود و شرایط را بگونه ایی تغییر دهد که سعادت خود و اطرافیانش را در کنار سعادت تفکرات عقیدتی و ایدئولوژیکی خود همگن سازد .

این روند را اصلاح سازی گویند ، همین روند بسیار سرنوشت ساز و تاثیر گذار خواهد بود . چنانچه از همین واژه ، قرائت های مختلفی تعبیر گردد ، نتیجه هر چیزی خواهد بود ، الی سعادت و رشد و ویرایش و تغیرات بنیادی و اصولی .

 

 

 

» علنی شدن اصلاحات و روند آن در دوران خاتمی

 

آن چیزی که قرار بود پیرامونش صحبتی کنیم ، بوجود آمدن و علنی شدن اصلاحات در ایران بود . به همین جهت می بایست مسائل قبل بیان می شد .

 

برای ادامه این مطالب لطفا همراه باشید ...

 

 

پ . ن   :

 

1-      چرا پیروزی ؟  » در آن دوران حساس و با در نظر گرفتن شرایط مملکتی و همچنین هرج و مرج و نابسامانیهای : سیاسی – اجتماعی – فرهنگی – امنیتی و با بوجود آمدن گروههای مختلف جدایی طلب ، آنهم در آن شرایط خاص و همچنین سرمایه گزاری کلان دول غربی علل خصوص اسرائیل(رژیم صهیونیستی) و امریکا و انگلیس ، شرایط را طوری کرده بود که کمتر کسی در خارج از کشور فکر می کرد این انقلاب بیشتر از چند ماه دوام آورد (!) – باهمه این اوصاف بسیاری از سران و سیاسمداران و درجا داران خود فروخته و جان برکف رژیم سابق در ایران بودند و همچنین بسیاری از احزاب سیاسی که گویا از همان اول به این نکته رسیده بودند که در این حکومت و روش حکومتی جدید جایی ندارند ، دست بدست هم داده و شورشها - کودتاها و قیامهای متعددی را نظیر (نوژه) و یا کردهای ایران و خلق توده ایی و ... رقم می زدند ، همه اینها یکطرف و نافرمانی برخی از سران ارتش ایران طرفی دیگر و از همه این مسائل مهمتر ، ایجاد یک حلقه ملیتی بغیر از امریکا و انگلیس ، برای کمکهای مالی و نظامی و امنیتی و اطلاعاتی به صدام حسین ، جای بسی تامل و درنگ را دارد . کشورهایی نظیر : آلمان – فرانسه – سوئد – نروژ – اسپانیا – هلند – ایتالیا – بلژیک – سوئیس و همچنین عدم همکاری و حمایت ایران توسط سران عرب در دنیا که حتی تا مرحله خیانت به اسلام پیش رفتند ، کشورهایی نظیر : عربستان – مصر – تونس – کویت و ترکیه (!)

 

2-      شعار انقلاب اسلامی و وحدت همه جانبه خلق مسلمان و مبارز و همچنین پیوند ایدئولوژیکی و عقیدتی میان بسیاری از گروه ها و اقشار سیاسی و غیر سیاسی برای براندازی رژیم وابسته به امریکا و غرب ، چیزی بجز شعار مرگ بر غرب و امریکا و یا انگلیس نبوده و در لوای همین تفکر و شعار بود که سرود : نه شرقی نه غربی ، ... اسلامی ! بوجود آمد . چه شد که تمام آن شعارهای بزرگ واساسی جای خودرا به یکسری فریادهای آهنگین و بی ریشه و بحران زده دادند ! چه شد که شعارهای ضد پهلوی و ضد غربی و علل خصوص مرگ بر امریکا و شاه ، بر روی دیوارها و معابر نمادین شهر ها ، جای خود را به بیلبردها و تبلیغات رنگارنگ کاذب و بعضا غربی دادند !؟

 

 

3-       حمایتهای بی دریغ نظامهای سلطه و زور بر این سیاست که انقلاب ایران باید به هر روشی که شده محو و نابود گردد ، اگر می شود کودتا و یا براندازی و طرح مهار وگرنه ریشه کنی داخلی و بنیادی از درون و بوسیله داخلی ها ، با حمایت خارج . سرمایه های کلان – ایجاد رادیو ها و سبکه های ضد انقلابی و وحدت مردمی – فشارهای مالی و قطع رابطه ایران با سایر ملل – منزوی کردن حکومت و منزوی جلوه دادن توده مردم ایران – ایجاد فرار مغزها – توطئه های گوناگون و پی در پی جهت آزار و اذیت مردم – یکطرفه کردن بازارهای جهانی – ایجاد و یا دامنه زدن بر شورشهای درونی – ابتذال و ...

 

4-      همه این مسائل درست در زمانی اتفاق می افتاد که تلاش کشورهای غربی برای جهت بخشیدن به این موج از توهمات و ناهنجاریها ، به اوج خود می رسید . در همان زمان اکثر خانواده های شهدا و جانبازان و معلولین کشور درست از بی امکاناتی و عدم کفایت امور و رسیدگی به این افراد کاملا گله داشتند ، معلم نبود که این هزینه های کلان و ملی چه می شود !؟ نه به جیب مردم عام می رود و نه مشکلی از مشکلات این قشر از جامعه را برطرف می سازد ! خیلیها معتقدند که اصل و ریشه سازمان و یا بنیاد شهید و ایثارگران ، خودایجاد شبهه می کند ! از مدیران ارشد گرفته تا کسانیکه به اصطلاح کار فهنگی می کردند .

 

5-      بوجود آمدن احزاب دمکرات و یا اصلاح طلب در روسیه (شوروی سابق) ، به شکلی که قصد آنها انحراف در اساسی ترین و عمده ترین بنیادهای حزب کمو (کمونیسم) بود و با این سنت شکنی و آماده کردن توده زحمتکش ، برخی از فرهنگ سازیها رخ داد . خیلیها تا آن زمان جرات ایستادگی در برابر رژیم لنینی را نداشتند و فلسفه ایی که مارکس بنیاد نهاده بود ، بزرگترین عامل در برابر اصلاح گران بود . اختشاش و کودتا و در نهایت از هم گسستگی جماهیر متحد شوروی سابق ، دلیل بر این امر بود که هر چه شد پس از گورباچوف صورت گرفت .

 

6-      حکومت کمونیستها و چپها – تفکر و ایدئولوژی مارکسیست – جماهیر شوروی

 

7-      گورباچف ، اولین رئیس دولت اصلاح طلبی (Reform) در شوروی – وی تحصیلات خودرادر غرب انجام داد و بنوعی مجذوب سیستم حکومتی غرب گشت و سعی در غربی سازی حکومت شوروی داشت . وی می خواست هم غربی باشد و هم کمونیست ! ( هم سرمایه داری را می خواهد و هم تفکر ضد سرمایه داری کمو را...)

 

8-      از همان روزهای آغازین انقلاب اسلامی سال 57 ایران – کسانیرا وهم برداشت که می توانند حاکم بر ایران باشند ! هم مردم را داشته باشیم و هم حکومت را و هم اسلام را ، چیزی شبیه به حکومت کلیسا بر مردم (!) با این تفاوت که در  آن زمان هنوز نمی شد درست تصمیم گرفت و آدمهارا شناخت . این رویه زمانی قوت گرفت که عملا جمهوری اسلامی مطرح شد و نه جمهوری دمکراتیک اسلامی ! زیرا خیلیها بر این نظر بودند که قرار نیست جامعه اسلامی شود و اگر هم بشود باید ملی باشد تا مذهبی ...

 

با پیشرفت این ذهنیت پیچیده – گمان می رفت که جامعه نه اسلامی شود و نه ملی (!) به هر شکل افراد تندرویی بودند و هستند که تحت هر شرایطی فقط برای آینده خود تصمیم می گیرند و تنها بدنبال حکومت شخصی خود اند ، و نه اسلام و یا اکثریت مردم ، چیزی که خیلیها در کنار آیت الله خمینی به آن نمی رسیدند و باید خودشان کاری می کردند کارستان !!؟

 

 

       9- سخنرانی دکتر حسن عباسی در باره : رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط A.M  | 

انقلاب فرهنگی با ابزارهای بی فرهنگی ...

بعد از حجاب نوبت به ماهواره رسيد

 روزنت "روز"، شهرام رفيع زاده : برخي اخبار منتشره حکايت از آن دارد که پس از اعلام رسمي طرح برخورد با بد حجابي در کشور،به زودي طرح سامانمند كردن [بخوانيد جمع آوري و برخورد] با ماهواره ها در دستور كار كميسيون فرهنگي مجلس قرار گرفته است. بر اساس اين طرح که علاوه بر تاييد ممنوعيت نگهداري گيرنده تلويزيوني ماهواره مصوب شال 73، جريمه دارندگان آنتن ماهواره را به 5 ميليون تومان افزايش خواهد داد، نيروي انتظامي و برخي ديگر از نهادها موظف به توقيف تجهيزات ماهواه اي در منازل شهروندان خواهند بود.

روز گذشته عفت شريعتي، نماينده مجلس به ايرانيوز گفت که اين طرح نيز در راستاي "ترويج فرهنگ نبوي" در دستورکار کميسيون فرهنگي قرار گرفته و بررسي آن آغاز شده است. چندي پيش نيز جواد آرين منش نايب رييس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم گفته بود که چند سال است كه نيروي انتظامي دو موضوع برخورد با نصب آنتن‌‏هاي ماهواره و بدحجابي را جزو وظايف خود نمي‌‏داند و با آن برخورد نمي‌‏كند. روز گذشته اما برخورد با بدحجابي در تهران، با راه اندازي گشت هاي ارشاد نيروي انتظامي آغاز شد. پيش بيني مي شود در هفته هاي آينده برخورد با دارندگان آنتن هاي ماهواره نيز در قالب "طرح افزايش امنيت اجتماعي" آغاز شود.

ماهواره خطري!

نخستين اظهارات مقامات رسمي درباره استفاده کنندگان از آنتن هاي ماهواره از هنگام يکدست شدن قدرت، مربوط مي شود به غلامعلي حداد عادل رييس مجلس هفتم که مهرماه گذشته و در بازديد از "نمايشگاه دستاوردهاي نيروي انتظامي در مبارزه با مفاسد اجتماعي" گفته بود: "بحث استفاده از ماهواره موضوع بسيار پيچيده اي است. به نظر من منشاء بسياري از ناهنجاري هاي اخلاقي در جامعه، ماهواره است و بايد با همکاري همه دستگاه ها طرح يا لايحه اي را به مجلس بياوريم و با آگاه کردن جامعه از اين خطر جلوگيري کنيم." او همچنين تاکيد کرده بود که: "رها کردن به صورت فعلي درست نيست و بايد يک طرح واقع بينانه طراحي و تهيه شود تا از خطر مصون باشيم ."

رييس مجلس هفتم در حالي در قبال رسانه يي نظير ماهواره چنين موضعي گرفت که قانون ممنوعيت ماهواره در کشور از سال 1373 در مجلس شوراي اسلامي تصويب و از سال هاي گذشته تاکنون شاهد محدوديت هاي بسيار و برخوردهايي مثل"زندان، شلاق و جريمه هاي نقدي [جدا از ضبط امکانات] براي استفاده کنندگان از ماهواره بوده ايم. پيشتر، و در جريان انتخابات رياست جمهوري، راستگرايان تندرو در واکنش به شايعه اعمال محدوديت هاي اجتماعي در کشور در صورت پيروزي نامزدشان، ضمن تکذيب چنين شايعه هايي آنها را برنامه اي سازماندهي شده براي تخريب محمود احمدي نژاد ذکر کرده بودند.

مهدي کلهر در همان هنگام با حضور در يک برنامه تبليغي تلويزيوني اعلام کرد مسائلي مانند برخورد با پوشش زنان و جوانان، يا برخورد با کساني که تجهيزات دريافت شبکه هاي تلويزيون ماهواره اي را دارند،به هيچ وجه در دستور کار احمدي نژاد نيست و شهروندان به هيچ وجه دچار محدوديت نخواهند شد. مشاور فرهنگي محمود احمدي نژاد همچنين، درمناظره اي تلويزيوني عدم ممنوعيت ماهواره در دولت آينده را وعده داد و عنوان کرد که "ممنوعيت ماهواره توهين مستقيم به شعور ملت است." سخني که به نظر نمي رسد مردم به اين زودي ها فراموشش کنند.

در همان روزها خبرگزاري ايسنا سخنان آرش فرنام سخنگوي ستاد انتخاباتي احمدي نژاد در اصفهان را منتشر کرد که بيانيه "جوانان حزب الله اصفهان" را تکذيب نامه و شب نامه دانست و آن را اقدامي براي تخريب احمدي نژاد خواند. جوانان حزب الله اصفهان در بيانيه خود از نامزد راستگرايان تندرو خواسته بودند "با ايجاد گروههاي ضربت و گشت حزب‌الله جهت برخورد با دختران و پسران، برخورد با استفاده‌كنندگان از ماهواره و جمع‌آوري كليه‌ آنتن‌هاي ماهواره به طور ضربتي و تصفيه و جايگزيني برخي نيروها" در صورت پيروزي اقدام کند. سخنگوي ستاد انتخاباتي احمدي نژاد با اشاره به اينکه "شعار اصلي و جهت حركت احمدي‌نژاد، ريشه‌كني فقر از ميان مردم، شكستن ديوار تبعيض در جامعه و مبارزه با فساد است" گفت: "عده‌اي تلاش مي‌كنند دكتر احمدي‌نژاد را چهره‌اي خشن، تندرو و افراطي نشان دهند در حالي كه وي يك چهره‌ دانشگاهي است كه 16 سال سابقه‌ تدريس در آموزش عالي كشور را در پرونده‌ خود دارد." آرش فرنام همچنين گفت که: "احمدي‌نژاد در همه‌ سخنراني‌هاي خود تاكيد كرده است كه طبق شعار اول انقلاب، سراسر جهان را با منطق، مسلمان مي‌كنيم و اين گونه فتنه‌ها تنها از سوي كساني كه در جهت مخدوش كردن چهره‌ او هيچ سند، مدرك و منطقي براي ادعاهايشان ندارند، سازماندهي مي‌شود."

جريمه ميليوني

اکنون اما هنوز يک سال از نشستن احمدي نژاد بر کرسي رياست دولت نگذشته که گشت ارشاد براي مبارزه با بدحجابي راه افتاده و از هفته گذشته اظهارات مربوط به جمع آوري و برخورد با دارندگان آنتن هاي ماهواره اوج گرفته است. جواد آرين منش، معاون کميسيون فرهنگي مجلس چندي پيش ضمن انتقاد ازعملكرد نيروي انتظامي درباره برخورد با بدحجابي و ماهواره گفته بود: "نمي‌‏توان برخورد با هنجار شكني را صرفا كار فرهنگي دانست، بخشي از برخورد با آن جزو وظايف نيروي انتظامي است كه نبايد در اين زمينه اغماض كند." او تاکيد کرده بود که "قانون منع نصب ماهواره مصوب مجلس است اما به راحتي ماهواره‌‏ها بر پشت بام‌‏ها نصب مي‌‏شود بدون اينكه برخورد صورت گيرد."

آرين منش علاوه بر لزوم برخورد نيروي انتظامي، بر استفاده از نيروهاي امر به معروف و نهي از منکر هم تاکيد کرد: "بحث كنترل و نظارت اجتماعي يك امر بسيار ضروري است كه مي‌‏تواند توسط مردم در قالب فريضه امر به معروف و نهي از منكر انجام شود،بخش قابل توجهي از مشكلات درجامعه از اين طريق مي‌‏تواند حل شود." همزمان با سخنان اين عضو کميسيون فرهنگي مجلس، مرتضي طلايي، فرمانده نيروي انتظامي تهران نيز در سخناني با اشاره به كاركردهاي ماهواره و اينترنت در جامعه اظها داشت: "ماهواره و اينترنت استفاده و بار مثبت نيز دارد، اما در كشور ما به دليل نبود فرهنگ استفاده از اين مجموعه و الگوي واحد و مقررات مشخص، گاه مورد سوء‌استفاده قرار مي‌گيرد و كساني با هدف‌هاي خاص خود از ماهواره و اينترنت استفاده مي‌كنند". او همچنين اعلام کردکه از سال 81 به بعد در برخورد با ماهواره روش تازه اي اتخاذ شده است.

روز گذشته اما عفت شريعتي، همشهري ديگر آرين منش در مجلس و مخبر كميسيون فرهنگي خبر داد که "طرح مربوط به ماهواره احتمالاً در دستور كاري هفته جاري مجلس قرار مي‌گيرد." شريعتي همچنين تاييد کرد که "علاوه بر اين طرح، يك سري برنامه‌ها در خصوص سال پيامبر اعظم در كميسيون فرهنگي در حال برنامه‌ريزي است كه بتوانيم فرهنگ نبوي را در جامعه جاري كنيم."

خبرگزاري ايرانيوز که سخنان عفت شريعتي را منتشر کرده، درباره جزييات طرح مجلس نوشته: "بر اساس اين طرح و در صورت تصويب نهايي و اجرايي شدن آن، صاحبان تجهيزات ماهواره‌اي در منازل، 5 ميليون تومان جريمه خواهند شد." اگر چه جزييات بيشتري از اين طرح هنوز منتشر نشده اما از مجلس خبر رسيده که "الزام نيروي انتظامي و نهادهايي همچون بسيج براي شناسايي و جمع آوري آنتن هاي ماهواره از منازل مردم" و "پخش گزينشي برخي از برنامه هاي ماهواره از سيماي جمهوري اسلامي" و "در نظر گرفتن مجازات هاي بيشتر براي کساني که چندبار آنتن ماهواره منزل شان توقيف شود" از جزييات ديگر اين طرح است.

با اين حساب زنگ در خانه بسياري از شهروندان ايراني در روزها و هفته هاي آينده به صدا در خواهد آمد، و وانت هايي که ديش هاي ماهواره اي توقيف شده را با خود به انبارها خواهند برد در خيابان ها کم نخواهند بود. در اين ميان پرسش هايي هم چنان باقي خواهد ماند، از جمله اينکه آيا در دهکده جهاني، حکومتي که روز به روز حلقه محاصره شهروندان خود را تنگ و تنگ تر مي کند،مي تواند از حلقه محاصره اي که روز به روز برخودش تنگ تر مي شود، خلاصي پيدا کند؟

به نقل از یارسا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط A.M  | 

عاشورا - فرهنگ عاشورایی و تاثیرات آن ...

 

شهادت امام حسین (ع) و خاندان و اصحاب بزرگوارشانرا خدمت همه سوگواران و امت بزرگ اسلامی ( علل خصوص اندیشمندان و محققان واقعی شخصیت و رسالت آن حضرت ) تسلیت    عرض می کنیم .                                                                                           

با عرض سلام خدمت همه عزیزان همراه

ایام سوگواری و سالروز واقعه بزرگ عاشورای حسینی فرا رسید و این مهم علتی شد برای معرفی یک پایگاه و منبع اطلاع رسانی در رابطه با همین موضوع عاشورا . لذا ضمن تشویق عزیزان برای مطالعه مقالات و مندرجات این پایگاه  - از همه عزیزان التماس دعا داریم .

» نظرتانرا به یکی از مقالات این وب سایت جلب می کنیم ( برای اطلاع بیشتر و دسترسی به تمامی مطالب این پایگاه - می توانید از لینکهای داده شده در پایین همین مقاله استفاده نمایید )  :

«عاشورا» در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده جانها بوده است.

هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه ها،خردها و اراده ها بر گرد آن مى چرخد و پرگارى است كه عشق را ترسيم مى كند.

بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه ها و اهداف و درسهايش يك «فرهنگ »غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»

زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت سيد الشهدا«ع »و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على «ع »عشق مى ورزند و براى شهادتش اشك مى ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان مى شود و با جان به در مى رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه گون به اين حماسه نگريسته اند،بگونه اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى پژوهش و عرضه هاى جديد در اين باره باز است.بقول «صائب »:

يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت??ر بند آن مباش كه مضمون نمانده است هدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمى شود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست شامل مى شود.

در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى توان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشته اند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم به خواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب چندانى به دست نمى آيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است.

تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنين انگيزه و انگاره اى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود.

اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودن كار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مى شود.

اميد مى رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت «ع »كه دل در گروعشق ابا عبد الله «ع »دارند و سر بر آستان ولاى او مى سايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيان عاشورايى و امت حزب الله مفيد باشد.

نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان،با«فلش »به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مى توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت »چنين آمده است «-عترت،بنى هاشم »و در آخر«تربت »آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات »كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى مرتبط با موضوع تربت ديده مى شود.ايجاد اين «نظام ارتباطى »بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى دهد.

مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند:

خون خداباب الحوائج پيروزى دفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد.

منابع جنبى يكى از راههاى «ماخذ شناسى »در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات ارائه مى شود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه مندان تحقيق و مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان كتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل شده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين «ع »و...آمده است.

فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خواننده را زودتر به موضوع مورد نظر مى رساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعات خاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كه بصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثه ها،اشياء و پديده ها،اصطلاحات،كتابها،گروهها.

اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد الله الحسين «ع »قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج «فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.

قم-جواد محدثى

مهر 1374 ش

آب

در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين «ع »

و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين «ع »را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.

سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين «ع »،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى كردند و زخم زبان مى زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!

مساله «آب »،در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.

تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع »نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».

از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامى ات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بى تاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3)

آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم استغنا و بى نيازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى رسند.

به گفته مولانا:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

آتش زدن خيمه ها

از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمه هاى امام حسين «ع »و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند،زنها رااز خيمه ها بيرون آوردند،سپس خيمه ها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع »در ترسيم آن صحنه فرموده است:به خدا قسم هر گاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم،اشگ در چشمانم مى دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمى افتم،كه آن گروه فرياد مى زدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتش زدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع »با آن سوخت و آتش كينه هايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخى مناطق رسم است كه خيمه هايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مى كنند،ظهر عاشورا به آتش مى كشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.

آتش به آشيانه مرغى نمى زنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود

آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين «ع »،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»

نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم «جهينه »

هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «كفر طاب »رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم 2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف 3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم 4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى 5-بيدارى روح مبارزه در مردم 6-تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيون 7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ 10-تبديل شدن «كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه 11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع »

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى توان «انقلاب توابين »،«انقلاب مدينه »،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت »و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود،گوشه اى از اين تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه »كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه هاى رزم ايران،گواه روشن تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى داند از:

1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى 2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين 3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاى پيشوايى امت 4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت 5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه 6-ايجاد حس اجتماعى در مردم 7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم 9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه اى وسيع. (8)

خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد (9)

الوداع <- ?ckق ف?ha
آداب زيارت

تشرف به ديدار امام معصوم «ع »چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمه «ع »آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى كند.رعايت طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10)

زيارت قبر سيد الشهدا«ع »آداب ويژه ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب «دروس »،چهارده آداب براى زيارت مى شمارد كه خلاصه آنها چنين است:

اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن سپس به بالاى سر رفتن پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن هفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجت خواستن هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى آورد و سازندگى زيارت را افزون مى سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره ورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13)

آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.

بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس نيست و صلاحيتها و شرايطى مى طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده اند،همواره چه كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص »را پله اول منبر و«صدق »را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان «مهالك عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:

1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن 2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن 3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن 4-عمل نكردن روضه خوان به گفته هايى كه خود نقل مى كند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان «نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى كند كه:

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند گوئيا باور نمى دارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند (15)

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على «ع »فرموده است:«موت فى عز خير من حياة فى ذل » (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى دهم و چون بردگان تسليم شما نمى شوم.

همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:

«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاك ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.

بر ما گمان بندگى زور برده اند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود

در نبرد عاشورا نيز در حمله هايى كه به صفوف دشمن مى كرد،رجز مى خواند و مى فرمود:

«الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18)

مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم...» (19)

گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد

نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ هند گفته است:

«من براى مردم هند،چيز تازه اى نياوردم.فقط نتيجه اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على «ع »پيمود.» (20)

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمه اى مى باشد از لعل درربار حسين (21)

آل الله

مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص »اند.امام حسين «ع »خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مى فرمايد:

«نحن آل الله و ورثة رسوله »، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين «ع »نيز مى خوانيم:

«السلام عليكم يا آل الله »كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين «ع »با خداوند و دين اوست و گوياخدايى اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على «ع »در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.

به قريش نيز«آل الله »مى گفته اند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه خدا مرتبط بودند.امام صادق «ع »مى فرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت الله الحرام » (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله ».

آل ابى سفيان

خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن «ع »جنگيد، نوه اش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دين رو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان ». (24) اينكه در زيارت عاشورا هم خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده اند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابى سفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق «ع »نزاع ميان اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى دانست،نه شخصى ومى فرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله » (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين «ع »مى دانست:«ان آل ابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم ». (26) سيد الشهدا«ع »روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان اين دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق و عدل مبارزه كرده اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده اند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.

آل اميه بنى اميه
آل زياد

از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت اند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك «زياد»،دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحب پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام «عبيد ثقفى »به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مى گفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان »

مى گفتند. (28) اين موضوع كه به «مساله استلحاق »معروف است،در سال 44 هجرى انجام گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامه اش به معاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام پدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مى خواندند. (30) امام حسين «ع »روز عاشورا در يكى از خطبه هايش جمله «الا و ان الدعى بن الدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به «ابن مرجانه »مشهور بود.حاكميت يافتن كسى چون پسر زياد،فاجعه اى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله «ع »مى زند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بيرون آمد و مى گفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شده ايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفته ايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مى رفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن حارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مى خواند،يكى از ابيات آن چنين بود:

آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32)

آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه مى گرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسله اى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34)

آل عبا خامس آل عبا
آل عقيل

جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوه هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بن عقيل،فداى دين خدا و راه حسين «ع »شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع »را يارى كردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بن عقيل.اين نه نفر،كه برخى شان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى شورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت شهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:

عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35)

روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى رفتند،اما دعايشان مى كرد و كشندگان آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى كرد و به بهشت مژده مى داد:«اللهم اقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة » (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين «ع »به خانواده آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مى داد و آنان را بر بقيه برترى مى داد،وقتى از او در اين باره مى پرسيدند،مى فرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله «ع »به يادمى آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مى يابد.از اين رو،امام سجاد«ع »با اموالى كه مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانه هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت اموى آنها را خراب كرده بود. (37)

» منبع و فهرست اصلی این مجموعه مقالات «

همچنین :

« عزت حسيني» در فرهنگ عاشورا
دكتر سيد حسين ابراهيميان

چكيدة مقاله

ما در اين مقاله ابتداء به مفهوم‌شناسي واژه ‹‹عزّت›› در فرهنگ لغت پرداخته و آنگاه به جستجوي معاني اين واژه در فرهنگ قرآني پرداخته‌ايم؛ و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزّت را در آيات قرآني و نيز راههاي دستيابي به عزّت از ديدگاه قرآن را مورد بحث قرار داده‌ايم؛ و سپس وارد مبحث اصلي مقاله كه همان ‹‹عزّت حسيني›› در فرهنگ عاشورا بود، شده‌ايم؛ و با استناد به خطبه‌ها، نامه‌ها و سروده‌هاي آن حضرت، جلوه‌هاي گوناگون عزّت در عاشورا و نيز پيامهاي تربيتي اين واژة مقدس را برشمرديم.

آنچه از اين مقاله استنتاج مي‌شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسانها راه و رسمي را برمي‌گزيند و در مكتب حسين ابن علي (ع)، اساس تربيت انسانها عزّت مداري و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي‌يابد، فلسفة مرگ و حيات را به زيباترين شكل آن دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزّت پافشاري نموده و مرگ باعزّت را بر زندگي همراه با ذلت و خواري ترجيح مي‌دهد؛ و هرگز حاضر نمي‌‌شود يك لحظه زير بار حرف زور و ذلّت‌بار برود. او ‹‹ قتيل العزّه›› ناميده شد تا درس سازش‌ناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد.

منبع اصلی این نوشته ...


 

» پى نوشتها
1-محتشم كاشانى.
2-سهرابى نژاد.
3-نصر الله مردانى.
4-بحار الانوار،ج 45،ص 58.
5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299.
6-عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.
7-براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين »،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة).
8-در اين زمينه ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه »،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى »،محمد تقى مدرسى.
9-كليات اقبال لاهورى،ص 75.
10-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124.
11-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد.
12-همان،ج 97،ص 134.
13-در اين زمينه ر.ك:«زيارت »،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت.
14-«لؤلؤ و مرجان »،محدث نورى.
15-منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينه ها به كتابهاى «حماسه حسينى »و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرى مراجعه شود.
16-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68.
17-لهوف،ص 57.
18-كشف الغمه،ج 2 ص 32.
19-بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32.
20-حسين،پيشواى انسانها،ص 30.
21-طوفان.
22-بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184.
23-همان،ج 15 ص 258.
24-بحار الانوار،ج 44،ص 326.
25-همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190.
26-همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182.
27-همان،ج 46،ص 51.
28-الغدير،ج 10،ص 218.
29-معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212.
30-الغدير،ج 10،ص 218.
31-بحار الانوار،ج 45،ص 117.
32-همان،ص 25.
33-همان،ص 95.
34-ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1.
35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249.
36-همان.
37-حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186.
        

 

 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت   توسط A.M  | 

رویای نا تمام - بهمن پنجاه و هفت ...

» بهمن - ماه رهایی و آزادی . ارزشهای بی ارزش ! «

بهمن ماه رسید و بازهم سالروز پیروزی یک انقلاب مردمی که یاد آور تمامی غرور و عظمت و ایثار یک ایدئولوژی است . آری این ماه بیان کننده یکسری از قواعد و قوانین بزرگ سیاسی و اجتماعی می باشد و در سایه همین قواعد و شرایط بود که یک نهاد بزرگ اجتماعی بعد از سالها متمرکز و هم پیمان شد و آن شگفتی هارا رقم زد .

یک انقلاب و یک نهضت مردمی بالاخره نتیجه داد و پس از بسیاری گفتگوها و تلاشها و ... یک نام تازه و جالب و ارزشمند را برخود گرفت و با کوله باری از امید و شوق و آرزوهای گسترده قدم در یک جاده مبهم و پر فراز و نشیب گذارد . یک توده مردمی ، فراخور شرایط و ضوابط خود و با در نظر گرفتن بسیاری از آمال و آرزوهای پیشین خود یک ارزش و ایدئولوژی را آغاز نموند . یک انقلاب مردم محور و ریشه ایی که بزرگ مردان و زنان بسیاری را به خود همچون یک الگو دید و با رهبری یک پیر فرزانه و مقتدر و همچنین مبارز ، سرانجام در بهمن ماه سال 57 یک حکومت فاسد و منحرف و دست نشانده را محو و اخراج نمود و یک نام اساسی و پر معنا را جایگزین آن کرد .

جمهوری اسلامی ایران - یک جمهوری بر گرفته از جمهور مردم و یک نهضت و شریعت پر بار و با عظمت الهی و یک کشورکه دارای یک تمدن تاریخی و کهن باستانی و فرهنگی همچون یک رسالت و یک نشانه بر سر دره این مسیر خودنمایی می کند .

این چیزی بود که می توان به آن افتخار کرد و جشن پیروزیش را گرفت ، این همان چیزی است که از یک ایدئولوژی انسانی ریشه می گیرد و در واقع این همان نامی است که بزرگترین انسانها و بندگان پاک الهی همواره برای رسیدن به آن کوشیدند و تلاشها کردند و رنجها کشیدند و مبارزاتی را پایه ریزی نمودند و در پایان در همین راه جان باختند و یا خونشان ریخته شد .

این همان ارزشی است که سرمشق و نمونه اش را می توان همان 5 سال حکومت علی (ع) را نام برد و مثال زد ! .

آری یک وحدت ملی درکناره یک شعار ارزشمند انسانی ، متعلق به یک خاک آریایی .

بهمن ماه فرارسید تا با خود یادآور روزهایی باشد که یک ملت دست رنج تمام حماسه ها و رنجهایش را در یک شعار و سرود زیبا نهفته ببیند ، شعار و سرودی که امید تحقق و تکاملش ، میلیونها دل و روح را اسیر خود نمود . استقلال - آزادی - جمهوری اسلامی

این درست همان تزی بود که شاید تا همان زمان - هیچ دولت و ملتی جرعت مطرح نمودنش را نداشت ! هیچ جامعه و سرزمینی یک چنین آرزویی را بر خود نکرد !؟ هیچ مبارز و مجاهدی ، اینچنین مطمئن و جدی بر این عقیده پافشاری ننمود . زیرا اگر قرار بود در تاریخ بشریت و انسانیت - یک سرزمین و ملتی آن هم با این پتانسیل کم ظرفیتش ، بتواند هم زمان به این سه اصل برسد و همه آنهارا در یک جا و در یک شعار ، انجام شده و تحقق یافته ببیند که دیگر سرنوشت بشر هیچ گاه به یک چنین روزی دچار نمی گشت !؟! دیگر دنیا به خود ظلم و ستم نمی دید !؟ دیگر پستی و انحراف و کفر در نهاد جامعه ریشه نمی کرد !؟

پس این شعار زیبا و با قافیه درست مانند همان قضیه معروف است که : " سنگ بزرگ علامت نزدن است ! "

در همین راستا می بینیم که عرض اینجانب تنها در دایره حرف و سخن خلاصه نمی شود و پس از گذشت کمتر از سی سال ، نمونه عینی آنرا می توان در همین مملکت بصورت کاملا واضح و آشکار مشاهده نمود !

این ثمره همان شعارهای زیبا و طبلهای تو خالی است که درست در بدو اتحاد و شکلگیریش ، به تنها چیزی که فکر می کند حذف کردن و از بین بردن مخالف خود و هم رزم سابقش می باشد و به همه چیز می رسد الا یک جمهوری عدالت محور - استقلالی مستقل و آزادی بدور از در پرتو خطوط سرخ رنگ سیاست بازیها و قدرت طلبیها !

آری - این حماسه و خاطره زیبا و بیاد ماندنی ، شاید بصورت کاملا مجزا و سانسوری به دست نسلهای بی خبر آینده برسد ! و صدها شاید و اما و اگر دیگر ...

اما همین بهمن ماه می تواند یاد آور بسیاری از خاطرات تلخ و پایمال شدن ارزشها و از بین رفتن شخصیت ها هم باشد !

همان ارزشهایی که باید امروز چراغ راه و امید دلها باشد و همین مبارزات و رنجها و تلاشها و زنجیرها و شهادتها و اسارتها و در پایان نامهایی که باید نور دیده و الگوی نسلهای آینده همان انقلاب باشند ، امروز خاره چشم و ضد ارزشی منحرف و تیغی در گلو و عاملی بی اثر و دورریختنی شده اند و گویی انگار نه انگار که این انقلاب ، رهبران - ارزشها و هدفهایی را دربر داشته ونیازمند یک نو شدن و شکل گیری نوین می باشد !؟!

آری همان بهمن که روزی بوقوع پیوست و تبدیل به یک الگو و سرمشق و ایدئولوژی شد - امروزبنوعی مبدل به یک نام و یک اسم تو خالی شده است !

همین بهمن ماه که یادگار و ثمره همه واقعیات و ارزشهای ناب یک نسل بود - امروز بنوعی بازیچه دست این و آن شده !

بهمن که باید یک انرژی دوباره درپیکره این نهضت و توده مردم باشد گویا یک وسیله برای ابراز وجود و یک عامل برای نفی حقایق شده است و انگار بیشتر از آنکه محرک و پویا و ارزشمند باشد ، مخرب و تکراری و عاملی برای کج روی وانحطات شده است !

گاهی ، وقتی نگاه به حال و شرایط موجود در این زمان می کنم و با استنداد به بسیاری از مسائل ، خاطرات بجای مانده ، شرایط و همچنین روزگار همان بهمن ماه 57 - یک مقایسه میان این دو زمان و ایندو ارزش می کنم ، پی به یکسری تفاوتها و ناسازگاریها یی میبرم که واقعا باور کردنش دشوار و دور از ذهن می باشد !

بسیاری از ارزشها و علایق و تفکرات و اندیشه های آن زمان با حال تفاوت دارد و گویا قرنها می گذرد و این گذشت زمان عاملی برای این جدایی و تفرقه شده است ! البته با گذشت کمتر از سی سال از آن انقلاب ایدئولوژیکی ، قاعدتا شرایطی تغییر می کند و وقایعی رخ می دهد ( علل خصوص پشت سر نهادن یک جنگ سیاسی و خانمان سوزمی تواند کاملا موثر باشد ) ، اما سی سال زمانی نیست که یک ملت آن شرایط و رویداد ها را فراموش کند و گردونه زمان اینچنین بگردد و حال و اوضاع اینچنین شود !؟!

می گویند کشور در حال گذار است و در این گذار لاجرم شرایط و اتفاقاتی پیش خواهد آمد - اما آیا این گذار فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی اینقدر پست و ناجوانمردانه ویران می کند یا ...!؟

البته تا آنجا که می دانیم ، یک گذار به مدرنیته و گسترش فرهنگ و تحول اجتماع و ... باید در جهت رشد و سازندگی قرار گیرد نه اینکه خود نقشی منفی و منحرف کننده بازی کند !

انقلابی که باید بازگو کننده و ثمره آن خونها و تلاشها و مبارزات و تفکرات و اندیشه های آن مبارزان و مجاهدان و زحمتکشان و شهیدان و ایدئولوگها باشد ، متاسفانه امروز تبدیل به دستگاهی شده است که کارش سرکوب و مرتد کردن توده مردم شده است .

انقلابی که برای رسیدن به آزادی - استقلال و شریعت پای گرفت و بوقوع پیوست - رفته رفته تبدیل به یک مسکن و عاملی برای سردرگمی و اسارت و حقارت یک خیل مشتاق و بیدار گشت و بجای آزادی ، ادای آزادی را و بجای استقلال ، بی هویتی و خود محوری را و بجای شریعت ، تشیع را به یادگار گذاشت !( تشیعی توخالی و بدور از آداب و سنن و رفتارهای علوی ) .

اولین نتیجه ایی که پس از بیست و هفت سال می توان گرفت ( البته سالی که نکوست از بهارش پیداست ! ) ، عدم رعایت اخلاق و انسانیت و استقلال و مدیریت و صلاحیت و ... در سیستم حکومتی است و آخرینش هم عقب افتادگی و بردگی فکری بسیاری از مردم و عوام یک جامعه می باشد !

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست ، تا ما نسل سومی ها امروز نیازمند دیگران نباشیم و امروز دیگر از این حرفها نزنیم . بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا ما از بردگی فکری و عقب افتادگی ایدئولوژیکی دوربمانیم و مانند رهبران و مبارزان حقیقی آن دوران - خود یک حقیقت طلب و مبارز و مجاهد و مومن به همه آن خسایس باشیم .

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا اسلام ناب محمدی (ص) جلوه گر شود و نهاد پاک اجتماعی جای دست های پشت پرده را بگیرد ! بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا مردم و حکومت دو چیزه جدا از هم نباشند و در یک خط و در یک جهت و هم راستا حرکت نمایند . بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا ایرانی فهمیدن و اندیشیدن را یاد بگیرد و صادر کننده این تز مثبت به تمام ملل در بند و اسیر شود . بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا فقر - دناعت - پستی - فساد - فحشا - دزدی - خیانت - نامردمی - ناجوانمردی - تخدیر - تزویر - تسلیم - توحش - تظاهر - نفاق - ظلم و ستم و از همه مهمتر حسادت از میان برود و یا لااقل بسیار کم رنگ و کم رونق گردد !

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا یک دیکتاتور احمق و وابسته از کار برکنار گردد و شاه و شاه بازی تا ابد از بین برود نه اینکه صد شاه دیگر ...!

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا انتقاد و نقادی ، بزرگترین کار و آسان ترین و در دسترس ترین ابزار برای توده مردم از مدیریت و حکومت گردد .

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا فرق بین دین کتابخانه ایی با دین ایدئولوژیکی کاملا متمایز گردد و آن قرآنهای خاک گرفته مرامنامه یکایک اهل قدرت و اندیشه شود !

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا خدا از آسمان به فرش آید و نظاره گر آنهمه حماسه و ایثار و رشادتها شود ! بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا تحریف تاریخی و دگماتیسم و مافیای تیغ - طلا - تسبیح از میان برود ، و بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا ده ها و صدها و هزاران معیار و اصول واندیشه و تفکر و حقایق ناب ودر کل آن ارزشها ، بوقوع پیوندد .

آری برادر اینچنین بود وباید باشد نه اینکه امروزه شاهد و نگرانش هستیم . اگر بهمن یک ارزش است ، پس باید شامل تمامی آن ارزشها و حقایق تلخ و شیرین باشد ، وگرنه بی ارزش است و دور ریختنی !؟

همانطور که ما می دانیم این ارزش و هدف و مقصد است که خودنمایی می کند - نه قالب ! .

این محتوا است که ارزشمند است ، نه آن قالب زیبا و دلربایی که هر روز نگاهش می کنیم و نه یک دل بلکه صد دل عاشقش می شویم و به آن اعتبار و منزلت می بخشیم و تکریمش می کنیم و برایش جشن و پایکوبی براه می اندازیم !

اگر آن محتوا نباشد - قالب با همه زیبایی و احترامش به درد هیچ کاری نخواهد خرد و اصلا بتی می شود برای مقابله و ضدی برای براندازی و دشمنی برای همان محتوا وعاملی برای سوء استفاده .

اینهارا همه بنوعی می دانند و از بس شنیده اند دیگر حالشان به هم می خرد - اینها را همه از یادها برده اند و دیگر برای کمتر کسی اهمیت دارد - اینهارا آن انقلاب ارزشمند با خود بگور برد و امروز شاهد یک نسل پر توقع و نابسامان هستیم که گویا اصلا نمی داند چه شده و این بهمن ها را چرا جشن می گیرند !؟

در جامعه که گشتی می زنیم بجای تقدیر و حمایت ، کفر و لعنت می شنویم و بجای ابراز علاقه و محبت ، توهین و نکوهش این وآنرا که چرا باید سرنوشتمان از آنی که بود بدتر شود و یا اینچنین و یا آنچنین !؟

یکی نگاه مادی دارد و دیگری نگاهی معنوی ! ، یکی از جیب خالیش می نالد و دیگری از ترویج خرافات و فساد و ...! ، کسی دیگر را می بینیم که در این راه همه چیزش را داده است - ولی خود در صفوف اول اعتراض کنندگان به خود و خود کرده اش قرار می گیرد و به غلط کردن افتاده است ! و دیگری بدنبال گوشی برای شنیدن حرفهایش .

یکی ...

اما کسانی هم هستند که بدنبال آن صدف گرانمایه می گردند و گویی همچون یک طفلی که مادرش را گم کرده باشد ، دائم در جستجو و نگرانی بسر می برند . از آنروزها می گویند و یادها و خاطره هایشان ، از خاطرات مجاهدتها و ایثارها ، از تمامی آن ارزشهایی که امروز هرچه می گردند پیدایش نمی کنند .

اتفاقات بسیاری افتاد - رویدادهای مهمی بوقوع پیوست - بسیار کسانیکه آمدند و بسیار کسانیکه رفتند ، اما ما همچنان بدنبال آن ارزشهای فراموش شده می گردیم و دیگر کم کم دارد باور خودمان هم می شود که : " اگر پیدا شدنی بود ، تابحال پیدا می شد ... "

این درد دل همان اندک باقی مانده های بهمن پنجاه و هفت می باشد . این رویایی است که روزبروز کم رنگ تر و عقده ایی است که روزبروز تلخ تر می گردد و نیازی است که لحظه به لحظه بیشتر احساس می شود .

تمام سرمایه بهمن پنجاه و هفت ، همان ارزشها است و بزرگترین نیاز توده مردم - همان دستاوردهای یک انقلاب ارزشمند است . اینها شعار نیست !

در هر جامعه ایی که جا افتاد ، رسیدن به این ارزشها و همچنین بیان آن ارزشها یک امر بیهوده و یا بعضا شعاری می باشد - بدانید که آن جامعه بیشترین نیاز را به همه این مسائل دارد و خود همان جامعه اولین بیمار و اولین وابستگی را دارا می باشد .

جامعه امروز ایران - نیازمند یک ارزش گرایی مدرن می باشد .( مدرن نه به آن معنا که بجای ویرایش و یا تنظیم شرایط قدیم برای استفاده در سیستم جدید ، به ریشه کن کردن و جایگزینی یکسری ارزشهای خاص مبدل گردد! )

این نیاز را از یکی ، دو دهه پیش همچنان احساس می کنیم و روزبروز هم این احساس بیشتر و بیشتر می شود .

آری دوستان

بهمن پنجاه و هفت بوقوع پیوست تا آن ارزشها نهادینه شود - نه اینکه به ارزشهایی مبدل شوند که خودشان بزرگترین ضد ارزشها باشند !

آن کسانیکه باید پند می گرفتند - گرفتند و آنها که بیست و هفت سال است گوشها و چشمانشانرا بسته اند ، که دیگر حال و روزشان معلوم است ...

( به قول سهراب سپهری : چشمهارا باید شست - جوره دیگر باید دید ! )

آن ارزشها و دستاوردها دیگر امروز بجز یک نسل سوخته و جز یکسری تجدید خاطره بی اهمیت و ... چیزی برای گفتن ندارد ! گاهی خودمان هم باورمان می شود که راستی آن تحول شگفت انگیز واقعا ارزشمند بود یا ...!؟

بزرگترین دغدغه متعلمان و اندیشمندان و متفکران صاحب سلیقه امروز اینست که از همین شرایط نابسامان و سیاست زده و بسیار دشوار که بر جامعه گسترده شده است ، یک گریز خطرناک به آن وقایع فراموش شده بزنند و بعضا یادآور همان ارزشها شوند . این سخت ترین و شاید شجاعانه ترین و نیکو ترین هدفی است که یک حوزه فعال اجتماعی می تواند در آن سرمایه گذاری کند و منتظر بازخوردش بماند .

این حرکت - امروز بعنوان یک تز تلقی می گردد که با خود یادآور همان ارزشها و رسالتها میباشد . این نهاد آگاه اجتماعی و بعضا سیاسی - باید گسترش یابد و تقویت شود و همچنین موثر واقع گردد .

متاسفانه آنچه که از دولتهای شانزده سال پیش تاکنون مشاهده کرده ایم ( در همه حوزه ها - سیاست ها - موضع گیری ها - عملکردها و ... ) ، بنوعی در جهت خلاف همه آن ارزشها یا لااقل بخش مهمی از آنان بوده است و گویی خود یک نهاد سازنده ارزشی شده بود در مقابل آن ارزشهای بهمن پنجاه و هفتی و ... حال گوشه چشمی به این تز فکری جدید داریم تا ببینیم در ورای همه آن شعارها و سخنها و چنین و چنان ها چه گلی بر سره این مردم می کارد !؟!

البته این سیستم شکل گرفته جدید خود بنوعی یک ارزش جداگانه فکری را شامل می شود و ببینید کار تا کجاها می رود که در یک نظام بظاهر هماهنگ ! - رئیس جمهور جدید باید ادعا کند که آن اندیشه های انقلابی و آن تز ولایتی و رهبر محور ، تازه بعد از بیست و هفت سال می خواهد روی کار آید و از شرو توطئه دشمنانش در امان بماند !؟

مگر در این بیست و هفت سال چه کسانی بر مملکت حکومت کردند !؟ اگر همه آنها بنوعی با این اندیشه ها مخالف بوده و هستند - پس چرا نظام حاکم بر مردم از همه آنها تقدیر و ستایش می کند و در این شرایط که همه نوع قدرت را در دست دارد ، باز هم آن افراد و سیاستها و ... را درکنار خود و هم پیمان خود می بیند !؟

گاهی انسان با نظاره این گذشت زمان بیاد همه چیز می افتد بغیر از تلاش و کوششی که باید در مسیر تحقق و عملی شدن همان ارزشها صورت گیرد و بکار بسته شود و گویی همه این وقایع یک نوع سرپوشی است که همان ارزشها نمایان و آشکار نگردد !

به هر شکل امید آن داریم که عزیزان خواننده - هیچ گاه به مطالب نگاه مخالف ستیزی نفرمایند و آنها را به پای انتقاد بی اساس - اعتراض ( که در اصل شاید همین باشد ! ) - حمایت از حزب ، گروه و یا تز فکری خاصی ( اصل  Free Lance  ) و همچنین منفی نگری و ناسازگاری با ... نگذارند . متشکریم

» و در پایان به این می اندیشیم که :

بگذرد این روزگاره تلخ تر از زهر ........... باره دگر روزگار ، چون شکر آید !

به امید آنروز که استبداد در هر لباس و ظلم با هر نیرنگ و تزویر در هر آستینی که وجود دارند ، ناکام مانده و روزگار دوباره به سمت همان ارزشها متحول گردد .

ان شاا..

 

* * * *

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت   توسط A.M  | 

اندر حکایت وبلاگ بازگشت و یکساله شدنش!

نقدی بر این نوشته  :

بازگشت یکساله شد و به همین مناسبت در همین بلاگ یک موضوعی طرح شد مبنی بر اینکه در باره مانیفست بازگشت و همچنین روند کار و فعالیت این بلاگ - دوستان و خوانندگان نظراتشانرا مطرح بفرمایند . بتازگی دیدم شخصی  مطالبی را در اینباره مطرح نموده که شاید نکات قابل توجهی در آن یافت می شد و یک نقدکی به یک ایدئولوژی خاص نموده بودند . بنابه همین قضیه - Am-System یکسری نظرات و پیشنهادات خودش را به شرح ذیل مطرح نمود .

مسعود برجیان -    " بازگشت به گذشته‌ی دیروز یا گذشته‌ی امروز؟ "

پویا یكی از نمونه انسان‌هایی‌ست كه در گذشته‌ی به-تاریخ-پیوسته‌ی ما منجمد شده‌اند. وبلاگ او طنین‌انداز فریاد “بازگشت” شریعتی‌ست: بازگشتی به خویشتن خویش. ارزش‌های او ارزش‌های شریعتی‌ست. دنیای او دنیای شریعتی‌ست. لحن كلام او به لحن كوبنده‌ی ابوذر می‌ماند؛ هم او كه شریعتی، الگویش می‌دانست. شعار نشسته بر تارك وبلاگش، ندای شریعتی‌ست. در یك كلام آنگونه كه خود می‌گفت: «اسلام او اسلام شریعتی است "

 این جملات را خواندم و نمی دانم که چه شد تا بخودم جمبیدم - قلمی بر دست آماده نوشتن یک نصیحت دوستانه شدم .

بازگشت را بعد از دوهفته خواندم - بالاخره بروز شد! و چه زیبا هم بروز شد . شاید معنی بروز شدن تنها برای بیان یک اصطلاح فنی و اینترنتی نباشد و در عمق آن یک معنای جدید و زیبایی هم نهفته باشد . آری بروز شدن .

از گذشته رها شدن و به حال و آینده نگریستن - این چیزی بود که فکر می کنم این دوست عزیزمان جناب آقای مسعود برجیان از آن نامی برده بودند .

جملاتشانرا خواندم و برایم خیلی جالب بود تا به این نکته برسم که چه وجهه تشابهی با آقا پویا دارم و ...!؟ البته در جملات ایندوستمان بعضا مسائل خاصی مطرح شده بود که کار را کمی سخت می کرد اما بنده در این شکی نداشتم که این اوصاف و سخنان (که در وصف بازگشت بیان شده است ) بسیار آشنا و جالب توجه است .

نمی خواهم از کسی انتقاد کنم یا طرفدار کسی باشم - اما از آنجا که خودم و شخصیتم را بسیار نزدیک با آنچه که از بازگشت دیده ام می بینم - به همین دلیل می خواهم از همین شخصیت و منش و ایدئولوژی دفاعی کنم و بس .

دوستمان می گفت که بازگشت با آن همه پندها و اندرزها - همچنان اسیرو در بنده گذشته و بازگشت به قدیمها است . ایدئولوژی را یک سیستم خمود کننده نام می برد - علل خصوص زمانیکه درست مانند یک آچار فرانسه عمل می کند و به همه نوع پیچ و مهره ای کارگر است !

یا در جایی دگر می گوید :

پویا یكی از نمونه انسان‌هایی‌ست كه در گذشته‌ی به-تاریخ-پیوسته‌ی ما منجمد شده‌اند. وبلاگ او طنین‌انداز فریاد “بازگشت” شریعتی‌ست: بازگشتی به خویشتن خویش. ارزش‌های او ارزش‌های شریعتی‌ست. دنیای او دنیای شریعتی‌ست

به کدام تاریخ دوست عزیز ؟ به کدام بازگشت شریعتی ! به کدام ارزشهای شریعتی پسند و شریعتی محور !؟

و یا در جایی دیگر می فرمایند :

شریعتی حتی اگر بهترین و والاترین اندیشمند ایرانی باشد باز متعلق به تاریخ است. عصر شریعتی پایان یافته است

آیا واقعا عصر و زمان شریعتی و شریعتیها به پایان رسیده است ! آیا واقعا امروز جامعه ایران و حتی جامعه مسلمان دیگر نیازی به شریعتی و گفته هایش ندارد !؟ آیا واقعا همینطور است که می گویید ؟

بازهم داریم :

پویا نه تنها خود را در زندان تنگ و تاریك ایدئولوژی اسیر كرده است بلكه در این راه یكسره راه افراط پیموده و به دامان اندیشه‌های یك انسان از دنيا-رفته افتاده است و این حصار دوم، دست‌كمی از اولی ندارد .

البته این دوست عزیزمان یک نکته دیگر را هم متذکر شده اند :

نظرات دکتر آب زلالی نیست که بتوان بدون نظر پزشک اجازه استفاده از آن را داشت.(کمی گل آلود است و باید تصفیه شود !)

اینجانب نه یک منتقد و نه یک کارشناس و نه حتی یک نویسنده هستم ! - قصدم از نوشتن این مسائل و ذکر آنها - همانطور که قبلا متذکر شدم -تنها برای ادای دین و احترامی است که به شخصیت آقای پویا دارم - می باشد و دفاع از یک ایدئولوژی خاص و انسان و عقل محوری است که فکر می کنم در اکثر رفتارها و گفتارهای معلم شهید نهفته است .

دوست عزیز - شما می فرمایید همه چیزه بازگشت شده است ایدئولوژی و هر حرف و بحثی را که می کند بر اساس همین معیار و سلیقه است !

مگر ایدئولوژی کاری بجز این دارد !؟ مگر ایدئولوژی و اعتقادات انسانی بدرد چه کاری می خورد ؟ مگر جزاینست که یک انسان ایدئولوژی محور باید در بیان عقاید و تفکرات خود دائم به سراغ همین ایدئولوژی و خط مشی هایش برود ! اصلا اگر قرار باشد که انسان این فهم و این درک را فقط برای زینت مباحث و گفتار خویش بخواهد - که دیگر نام آن ایدئولوژی نیست . دیگر نام آن اعتقادات و برنامه ریزی برای باید ها و نبایدها نیست !

نام آن می شود تزویر - نام آن می شود خرفتی و بی خردی - نام آن می شود عقب افتادگی فکری و عقیدتی ! اصل و اساس وجودی این واژه زیبا " ایدئولوژی " در خودش نهفته است . بنده نمی خواهم درس بدهم یا صحبتی ورای مسئله موجود کنم - اما شما باید این نکته را بدانید که امروزه بزرگترین درد و دغدغه بشریت ایسنت که اولا نمی داند ایدئولوژی یعنی چه و ثانیا اگر هم اندکی از آن برخوردار است - نمی داند باید کی . کجا و چطور از آن بهره مند گردد و اصلا آیا این ایدئولوژی در زندگی بکارش می آید یا نه !؟!

هرکس که در تمام دقایق و حتی لحظه های زندگانی خویش از این واژه دور بماند و نقش و نگار این قالی عمر خویش را با این ابزار مهم و حیاتی زینت ندهد - او بنظر من یک انسان بدون برنامه و بدون هدفی است که تنها می خواهد در هر شرایط و زمان - از آب گل آلود برای خودش ماهی صید کند و در هر زمان بنا به معیار و شرایط خودش یک هدف و یک مرام را پیشه کند ! ( اصل نفاق )

به عقیده بنده این افراد تا پایان عمرحیات خویش هم نخواهند فهمید که چرا آمده اند و چه کاری را باید بکنند !

 

در مرحله بعدی باید خدمتتان عرض کنم که این تصور شما نسبت به شخصیت و منش معلم شهید دکتر علی شریعتی - یک نظر و عقیده سلیقه ایست و بگمان بنده اصلا با حقیقت امر - جور در نمی آید . شاید شما هم از آن دسته افراد باشید که اصل را برای اصلاح - از ریشه می زنید و به سادگی هرچه تمام تر می فرمایید :

شریعتی حتی اگر بهترین و والاترین اندیشمند ایرانی باشد باز متعلق به تاریخ است. عصر شریعتی پایان یافته است !

و یا :

شریعتی دیگر مرده است و انسان مرده به درد مردگان می خورد ! - نیاز جوامع امروز به اندیشه های نو و جدید است و این امر تنها زمانی تحقق می یابد که انسانهای زنده ! و متفکر حاضر در زمان حال می تواند این عقیده را ایجاد و تبیین نماید و ... ( صحبتی که خیلیها می گویند ! )

دوست عزیز - نمی دانم شایدم امثال ما بدین شکل فکر می کنیم و شایدم این قضیه ریشه در دوستی و شناخت ما دررابطه با معلم شهیدمان باشد اما این نکته را نیز نیک می دانم که اگر یک فلسفه و یک تفکر و یک ایدئولوژی - همراه و هم سو و هم فکر با یک تز بشری باشد و در آن یک سلسله مفاهیم ارزشمند و عارفانه و عاشقانه و عابدانه وعاقلانه و مخلصانه و ... نهفته باشد و همچنین در هر زمان سرشار از راه کارها و نیازها و فرمولهای زیبا و عالمانه باشد - هیچ گاه و در هیچ زمان نمی شود آن طرز فکر و آن عقیده را کهنه و پوسیده شمرد و از آن دوری جست - حتی اگر برای ده ها قرن قبل از زمان فعلیمان باشد چه رسد به سه دهه پیش !

در ضمن مگر در این سه دهه چه رویداد بزرگ فلسفی و عقیدتی و سیاسی رخ داده است که این اندیشه ها دیگر بکار نمی آید و باید جایش را به سخنان مفت و پوسیده برخی از این روشتفکران و اندیشمندان بظاهر مسلمان فعلی دهد !

آیا سیاست تغییری کرده یا عوام زدگی ! آیا کهنه پرستی و خرافات ریشه کن شده و یا انحرافات مذهبی و عقیدتی ! حتی برخلاف شما بسیاری عقیده دارند که نیاز امروز بشریت و علل خصوص جامعه ایرانی امروز - نسبت به گذشته به این افراد و متفکران بیشتر از پیش هم شده و این غیر قابل انکار است .

دوران شریعتی تمام شدنی نیست - اینرا نه به آن دلیل که ارادتی نسبت به ایشان دارم - بلکه بدلایل مختلف و همچنین شرایط امروز عرض می کنم که شریعتی و شریعتیها (که شاید همین یک نمونه بیشتر نباشد !) امروز جایشان بسیار خالی است .

وقتی اینروزها یادآور بهمن 57 می باشد و با هر نگاه به رسانه های مختلف - یاد آن دوران می افتیم ( بنده که وجود خارجی نداشتم !) یک نکته بزرگ تداعی می شود که چرا و واقعا چرا باید این سه عامل شیطانی سد و مانع راه آن بزرگ مرد تاریخ معاصرمان شود !؟ چه نیرو و چه قدرتی باعث می شود تا یک انسان همچون مولا و مقتدایش علی (ع) به یکباره اسیر و گرفتار یک گرداب سخت و کشنده ایی شود که سه نیروی خطرناک و خانمان برانداز بشری - هم زمان و با یک نیت مشترک - بشوند بزرگترین دشمنان و بزرگترین توطئه گران تاریخی این ایدئولوژی انسان ساز !

مشکل امثال شما عزیزان در همینجااست - شریعتی یک انسان نبود و یک متفکر مبارزی در صحنه پیکار نبود که در این راه کشته و یا شهید شود و بمناسبت در گذشتش یک مراسم ساده ایی بگیرند و یک مجسمه یا خیابانی را بنامش بزنند و تمام !!؟

مشکل همین جااست - شریعتی یک انسان نیست - شریعتی یک ایدئولوژی است . یک مفهوم انسان ساز که مانند مولایش مجبور به مبارزه و تحمل این شرایط سخت زندگی است . اگر به آثار و نوشته هایش و بعضا نثرهای شیرینش که با آن ادبیات زیبا و جالب و استادانه بیان شده نگاهی بیاندازید - پر است از ناله های عاشقانه و دردها و رنجهای این زندگی تحمیلی !

او یک انسان بود که حاوی یک پیام بزرگ بشری است - یک آتشفشان گسترده در ورای یک چهره متفکرانه وبا آرامش . یک احساس وظیفه و مسئولیت در عمق نگاه مرموزانه اش و یک دنیا سختی و زجر و حرف برای زدن در آن وجود مظلوم و تنهایش !

اینست شریعتی - او یک پیغام آور دینی- اجتماعی و سیاسی بود . او متبلوریک رنسانس دینی در ایران زمین بود - که متاسفانه نگذاشتند به نتیجه برسد !

آیا برای شما این سئوال پیش نیامده که چرا این شخصیت بظاهر مرده و از دنیا رفته - چرا واقعا اینقدر خاره چشم برخی از بظاهر متفکر نماها و سیاسیون و ... است ! حتی هنوز که سه دهه بقول شما از مرگ وی گذشته !؟

این نشانه احتیاج نسلها به یک چنین مولدی است و جز با تاریکی اوضاع و جامعه و منحرف کردن افکار نظیر همین قضیه : " شریعتی مرده و دیگر ... و یا " او حرفهایش برای مبارزه با رژیم سابق بود و الان کاربردی ندارد و ... " و هزاران حرف و حدیث دیگر ! " نمی توانند جلوی این عقیده و احتیاج را بگیرند .

شریعتی همچون کلمه نام فامیلیش - یک شریعت و یک جنبش عظیم و آگاهانه مذهبی و روششنفکری را اغاز نمود و بنابه همین دلیل و همین خواسته مشروع خویش - تا آخرین لحظه های زندگی کوتاه اما پر برکتش - با سه اصل جدایی ناپذیر : زر - زور و تزویردر مجادله بود و اصلا یکی از نشانه های حقانیت و درستی رفتار و گفتار وی - همین هجمه شدید این سه دسته شیطانی به وی در تمام طول مبارزاتش بوده و هست .

در پایان باید عرض کنم که اولا از تلاشهای این دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای پویا که مدیریت بازگشت را برعهده دارند - بسیار خرسند و خوشحال هستم و کمال تشکر را دارم و ثانیا هیچ کس ادعا ندارد که بازگشت بی اشکال یا اشتباه است و ...

اما بازگشت با همه فراز و نشیب هایش - همچنان خواندنی و جالب توجه است . نه بدلیل اینکه دغدغه های شریعتی را دارد ونه بدلیل لحن تلخ یا تاریخی خودش - بلکه همه این حرفها یکطرف و احساس نیاز و پریشانی در گفتارش بسیار جالب و مورد توجه است .

همین احساس نیاز و مسئولیت و واکنشهای بازگشت است که شخصیتش را از دیگرام متمایز می کند .

این نظر من است و به آن هم ایمان دارم .

یک پیشنهاد :

از انجا که مانیفست بازگشت را مطالعه کردم و متوجه برخی از دلایل انتخاب نام بازگشت شدم - بنابر این از شما می خواهم -همانطوری که بیان نموده اید ومتذکر شده اید - به همان نیت و عقیده پایدار بمانید و در بیان یک مطلب و یک موضوع - خواهشا تا آن زمان که کاملا برایتان دلایل و اهداف و منابع کامل ان موضوع مشخص نشده است - اقدام به درج آن موضوع نفرمایید .

تقدیر :

بهترین نام و عنوانی را که می توانستید انتخاب نمایید - همین بازگشت بود وبس !

گرچه یک دوستی بیان نمودند که چرا مثلا نام سایت بازگشت است و چرا مثلا رهنمون نیست و ...

این دوستمان باید بداند که ریشه بازگشت از کجا آمده است - اما قبل از آن باید بداند که چرا اصلا بازگشت !؟!

به نظر بنده بازگشت یعنی گذری از خود و گذشته خود ! بازگشت به خویشتن و نگاهی هرچند گذرا به گذشته و تاریخ و عصر و زمان قبل از این که هستیم . با نگاه به گذشته و عبرت از آن و یا با استناد به اینکه : گذشته آیینه حال و آینده است . می توانیم به همان واژه مثلا رهنمون و تکامل برسیم . در واقع این یک انتخاب زیرکانه و هوشمندانه است که تنها به شرایط و ضوابط حال استناد نمی کند و از گذشته پند می گیرد و در حال سیراب می گردد و برای آینده می ماند .

این نکته را باید بدانیم که اگر امروز هستیم - نیازمند و وام داره گذشته ایم ! امروز که تمام شد - دیگر پیوسته ایم به تاریخ و ...! پس امروزمان نیازمند دیروز بوده و هست و فردایمان نیازمند امروز و ...

اگر برای هر موضوع نیازمند بازگشت به خویشتن و گذشتگانیم - دلیلش همین نیازمندی است. همین گذشته مبهم و شناخت دقیق تری از آن است . اینکه چه نکته ها - شخصیت ها - آداب و سنن ها - هنجارها - وقایع و رویدادها وحقایق و گفتارها و ... را در گذشته جا گذاشته ایم و بی خبر و بی اعتنا از کنارش در حال گذری ابدی هستیم ! (شاید دلیل انتخاب بازگشت - ربطی به شخصیت دکتر هم داشته باشد !؟! )

به هر شکل این نظر من است و امیدوارم که تا حدودی درست متوجه قضایا شده باشم .

 

باآرزوی موفقیت و کامیابی همه حق گویان و حق جویان

A.M سه شنبه 4 بهمن 1384

 

بخش انتقادات بازگشت (کلیک کنید)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت   توسط A.M  | 

انتظار - مکتب اعتراض واقعی - اگر !؟!

مهدویت و اصول گمراه کننده  " 

فلسفه انتظار  و مهدویت که اینروزها خیلی طرفدار پیدا کرده باعث شده است تا بسیاری از کار نشناسان و خبره های این علم ( بساز و بنداز ) دست بکار شوند و با یک ایده و تئوری از قبل برنامه ریزی شده – بسیار مقالات و مطالب را در سطوح مختلف از خودشان به اصطلاح در وکنن !؟!

متاسفانه این قضیه یک سلسله مباحث نسبتا پیچیده را شامل می شود و بنوعی متشکل از علوم و فنون متفاوت می باشد . غرب و شرق شناسی و شناخت مهدویت اصولی را عرض می کنم .

این قضیه جدیدا سروصدای زیادی راه انداخته تا آنجا که خیلی از مکاتب و ادیان الهی و حتی غیر الهی هم بتازگی دست بکار شده اند تا از این قافله عقب نمانند . حال چرا این مسئله پس از مدتها دوباره شکل گرفته و مهم گشته است را باید با عینک ریزبینی و کن کاش جستجو نمود ( البته گاهی لابلای مطالب و مسائل مطرح شده از این و آن میتوان پی به بعضی علل آن برد )

قصد بنده این نیست که این حقیقت الهی و بزرگ را کتمان کنم و یا خدایی نکرده مسخره – زیرا اگر این مسئله مضحک و بی مصرف بود هیچگاه متخصصان و اندیشمندان غربی و علل خصوص صهیونیستی سالها عمرو زمان و بودجه خودرا صرف آن نمی کردند و اینهمه سروصدا راه نمی انداختند .

بحث بر سره اینست که چرا با حجوم و یورش فرهنگی و اجتماعی و سیاسی غربی ها و علل خصوص دستگاههای صهیونیستی به این مسئله – ماباید شاهد یک رفتار غلط و زشت هم از طرف بظاهر مسلمانان و حاکمان دینی از درون هم باشیم !؟!

ای کاش این حجوم بظاهر خودی ها و کارشناسان اهل فن ! برای مقابله با تهاجمات غربی ها فقط و فقط برای روشنگری  و ایجاد یک روحیه مبارزاتی و ایدئولوزیکی برای مردم مثلا : کشور خودمان بود و ...

ولی متاسفانه با اندکی توجه و نگرش صحیح به این مطالب منتشره و مروجان این مسائل – خیلی راحت می توان پی برد که این حرکات نه برای دفاع از دین و ارزشها و حقیقت مهدویت – بلکه برای تثبیت حقانیت و گرفتن ماهی از این آب گل آلود است !

حالا که این اجنبیها دارن دین مردمانرا ( نه فقط اسلام – بلکه اصولهای تمامی ادیان الهی و خدایی را ) پارو می کنند و بجای آن یک کتابچه کوچک ولی پر محتوا را جانشین می سازند و حالا که انها با یک رفتار زشت و فاشیستی دارند تیشه به ریشه ادیان الهی می زنند و از دین برای سرکوبی دین استفاده می کنند – ما هم بیاییم و از این فضای باطل و ناجوانمردانه – هی افکار و امیال غلط  و زشت تره خودمان را تبلیغ کنیم و جوانان و افکار عمومی را به سلاح دین صفویمان و ایدئولوژی منحرف شده از اصل دینمان و تثبیت افکار و نیتهای خاص و متحجرمان – بنوعی نتنها بشکل کاملا تزویر گرانه از اسلام بظاهر دفاع  کنیم ، بلکه در این میان آن عقاید و ولایی گری و حکومت مداری خودمانرا هم ترویج  دهیم !

 

این تفکر باطل و منسوخ متاسفانه نه تنها از دین و شریعت دفاع نمی کند و عاملی برای تحرک و پویایی نمی شود – بلکه دائما مارا از حقیقت دور کرده و در یک میدان مغناطیسی – حق و عدل و انصاف را فنا می سازد .

برای نمونه دیروز از شبکه چهارم سیما شاهد بودم یک آقایی آمد و یک سخنرانی کرد – محورش مهدویت و نقش آن بود ، ایشان پس از یک سلسله ایراد گیری و متهم سازی نظام امپریالیستی و صهیونیستی که بحث را بسیار جذاب نموده بود – ناگهان اصول مبارزه و دفاع از حیثیت دین و علل خصوص شخصیت واقعی امام عصر را تکیه بر افکار ولایی و تعهد و اعتقاد بر آن دانست و بیان کرد :

 

اگر در این روزگار این یهودیها و سرمایه داران و جنگ افروزان غربی دائما سعی بر کتمان حقایق و اصول مهدویت دارند و قصدشان تحریف از این واقعه است و یا استفاده ابزاری از این واقعه می خواهند برنامه جنگ افروزی و حتی جنگ جهانی سوم خود را رقم زنند و ...

ما باید به سلاح فکر و اندیشه مجهز شویم و و اطلاعات خودرا در مورد مسئله امام زمان کامل و مفید سازیم – اندیشه های قدیمی و روایات و مبانی فقه آن هم از نوع شیعه همواره بیان کرده است که بارها انسانهای صالح و بزرگان دینمان و مورخان بیان نموده اند که امام زمان بنوعی در همین مسجد جمکران ظهور خواهد کرد و از آن مهمتر  اینست که یک میلیون جوان ایرانی به رهبری سلمان فارسی قرار است از تفکر اصولی شیعه و امام زمان دفاع کنند و برخیزند و یک جهاد اساسی بپا کنند و ...!

 

نمی دانم این اصول و قواعد تا کجا منحرف است و اصلا تا کی باید شاهدشان بود – اما در مملکتی که ادعا می کند ترویج متفکر می کند و بنوعی محافظ و مروج بزگترین علوم دینی و تحقیقی است که اسلام نام دارد – آیا این طرز نگاه و این جبهه گیری و این سوء استفاده ها و ساده لوحی ها را باید شاهد بود یا نه ؟ و اصلا چرا باید شاهد یک چنین حرکاتی بود !؟

گرچه بزرگترین حرکت و تقویت بنیان دینی این آقایان بنوعی در عمل کاملا واضح و مشخص است – اینکه اخیرا سگ گله را در حرم امام معصوم به گریه در آوردن و وارد کردن و یا دست خط امام زمانرا در مسجد جمکران توزیع کردن و یا جفت شدن کفشها جلوی پای این و آن و ... خود گویای اوج مبارزه و حرکت متفکرانه این آقایان است !

اگر دین و شریعت الهی امروزخ بازیچه دست یکسری زورگو و متجاوز و کافر در خارج از کشور و همچنین عمله یکسری ... دینی و بازیچه دست فرصت طلبان  و دعا نویسان  و ... در داخل کشور گردیده  ، باید یک پدیده شوم سیاسی – اجتماعی – فرهنگی و تاریخی باشد و تلقی گردد و بر همگان واجب و لازم است که با بیداری و هوشیاری و حقیقت طلبی خودشان وبا بهره گیری از اساتید و عالمان حال و معاصرشان – یک نظام ارزشمند و اصولی را تشکیل داده و جلوی هردو عامل ننگین بایستند و ندای آزادی و مبارزه سر دهند .

این یک وظیفه ملی و مذهبی و عقیدتی است – نه یک امر مستحب و بدون ریشه . تا زمانیکه این حوزه نقشی نداشته باشد و یک چنین نظامی شکل نگیرد و جای خالی خود را همچنان حفظ نماید – باید هم چنین انتظار داشت و شاهد چنین حرکات ایدئولوژیکی در غرب و خرفتی و سود طلبی و کوته اندیشی در بعضی از بلاد شرق بود !

 

* چه راست و زیبا گفتند :

اسلام – دینی که پیروان و منتظران حقیقی آن بسیار کم اند !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت   توسط A.M  | 

رسانه ملی و آرزوهای پایمال گشته !

جعبه واقعا جادویی !

 

از مشقت و سرسختی این روزگار فارغ میشوم و با روحیه ای آشفته و نیرویی ناچیز دل به فضای گرم خانه می بندم - پیش خود میگویم که یک روز کاری دیگری را پشت سر گذاشته و با رفتن به خانه مقدار بسیاری از این مشکلات و نارسایی ها را فراموش می کنم  .

به خانه می رسم و با دیدن اهل خانه مقداری از آن مشکلات را بظاهر فراموش میکنم .

زمان اندکی سپری می شود و بافشردن یک دکمه کوچک - صفحه ای جادویی ظاهر میشود و با دیدن آن مناظر بسیار دل انگیزش روح و روان آدم را با خود روانه ... می کند !

این جملات را از زبان یک پزشک متخصص چشم شنیدم درست زمانیکه در مطب ایشان منتظر اعلام نتیجه معایناتشان بودم و در همین هنگام ایشان تلویزیون کوچک بالای کمد لباسش را روشن نمود .

با یک لبخند کا ملا معنی دار به من فهماند که این تلویزیون برایش حکم یک سرگرمی بی محتوا را دارد و گویی اصلا از آن دلخوشی ندارد ! من خودم ماه هاست که از این موضوع ناراحتم و خب این قضیه بهانه ای بود برای بیان یک حکایت و تفسیری از آن که به نظرتان می رسانم :

موضوع را متوجه شده اید و شاید در ذهن خود درحال تفکر به این موضوع می باشید ؟!

آری تلویزیون - این رسانه ملی و کاملا بیطرف و آگاهی بخش ؟؟؟!

من همواره بخود میگفتم که شاید تنها بعضی از افراد سلایقی متفاوت دارند و یا مثلا در بعضی از موارد بنده درحال اشتباه کردن هستم - اما ماجرا از زمانی آغاز شد که اندکی با اهلش هم صحبت شدم و تنها به نظرات و عقاید خود اکتفا نکردم - با صاحب نظر سینما و تئاتر - با منتقد و مفسر سینما و تلویزیون و همچنین برخی از کارشناسان و جامعه شناسان مرتبت با این قضیه ...

مباحث کاملا واضح و آشکار بود و تمامی ابعاد این موضوع کاملا روشن حتی زمانی از خودم می پرسیدم که به قول معروف : آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است !

به هرشکل با سپری کردن این سیر تحقیقی مختلف به نتیجه کاملا روشنی رسیدم و قصد دارم با بیان آنها از نظرات شما عزیزان هم  مطلع شوم ، گرچه میزان تحقیقات و و آمارها بالا نیست وکمبود زمان و امکانات مانع آن شده که یک تحقیق فنی و تخصصی صورت گیرد اما اینجانب معتقد هستم این مقاله می تواند در حد یک تلنگر لااقل تاثیر گزار باشد .

رسانه ملی یا همان تلویزیون خودمان یک منبع بسار خوب و اثبات شده ای است برای بیان بسیاری از رویدادها و اطلاع رسانیهای اجتماعی و فرهنگی و از آنجا که این حوزه تنها در همین خط سیر متوقف نمی گردد و در ابعاد مختلف هم پای خودرا فراتر می نهد بنابر این باید این رسانه را بدین شکل مطرح نمود که تلویزیون (در همه ابعاد و حوزه هایش ) یک رسانه آزاد و مطرح می باشد تا بسیاری از مباحث و رویدادهای بشری را مورد بررسی و نقد قرار دهد .

سیاست و مسایل اجتماعی در راس قرار دارند و فرهنگ - سنت - اقتصاد - مذهب و ... در طبقات دیگر مطرح می گردند .

اخبار - وقایع روز کشور و جهان - فرهنگ سازی - مسائل سیاسی و اقتصادی - وحدت ملی - سرگرمی و ایجاد تفریحات سالم و سرگرم کننده مفید و همچنین بخشهای پرمخاطب جزو اساسی ترین مباحث درونی این رسانه می باشد .

از آنجا که روزنامه ها و مجلات هم نقشی بسیار مفید در این زمینه دارند و هم چنین این مسیر را بطورنسبتا موازی طی می کنند - می توان گفت که این رسانه را در تحقق اهدافش یاری می رسانند .

اما امروزه منابع دیگری نیز پا در این عرصه نهاده اند - مواردی از قبیل تلویزینهای ماهواره ای و اینترنت - این منابع امروزه جزو اصلی ترین و کاربردی ترین مسائل مرتبت با این زمینه می باشند . اما همه آنها یکطرف و تلویزین یا همان شبکه های سراسری سیما طرفی دیگر جای دارد .

تلویزیون همواره در راس این منابع جای دارد و حتی بنوعی موارد دیگر را تحت تاثیر خود قرار می دهد - تلویزین یک نقش اساسی در همه مسائلرا ایفا می کند و امروزه اصلی ترین و موثر ترین جایگاه رسانه ها را به خود اختصاص داده و این امری بسیار روشن می باشد - البته صحبت برسره این قضیه کاری جدید نیست و تقریبا برهمه روشن است که این رسانه چه جایگاهی دارد و من هم قصد چنین کاری را ندارم اما همین مسئله که انقدر روشن و واضح است گویا برای بسیاری از دست اندرکاران و شاغلین و همچنین از مدیران و مسئولان این حوزه کاملا تاریک و نا مفهوم جلوه کرده است !

اینجانب مطمئن هستم که همه شما دوستان بر سره این قضیه که این رسانه مشکل یا مشکلاتی را دارد با من موافق هستید - اما اینکه چرا و چقدر را باید در درون این حوزه جستجو کرد . به هر شکل با همه این تفاسیر بسیاری از همین عزیزان برادر ادعا می کنند که این رسانه مشکل خاصی ندارد و روزبروز درحال پیشرفت و ترقی میباشد و اگر نقص یا اشکالی هم هست – باید در جاهای دیگری بدنبال علل آنها گشت و این سازمان و سیستم دولتی هرروز درحال تکامل می باشد !!؟

 

آیا واقعا مشکل یا مشکلاتی هست ؟

 

پس از طی مسیری طولانی و خسته کننده از صحبتها و نظرات دوستان و ... به این مسئله مهم رسیدم که آیا مشکل یا مشکلاتی وجود دارد یا نه ؟!

یکی می گفت ، من حدود ده سالی است که این تلویزیون را تماشا نمی کنم ! دیگری می گفت من فقط اخبار را می بینم تازه آنرا با اکثر خبرگزاریها و منابع متعدد خبری مقایسه می کنم ! یکی دیگر می گوید ، آقا جان هرکس که  دوست داری منرو بیاد دوران بده کاریم ننداز ، تازه فراموش کرده بودم ، باز یکی دیگر میگوید خدا را چه دیدی شاید فرجی شد و یک سیستم هوشمند و فعال و بدون غرض در راس امور قرار گرفتند و همینطور الی آخر ...

خیلی ها هم نظری نداشتند و اصلا حوصله اینرا نداشتند که وقت خودرا برای یک چنین کاری تلف کنند !!؟

یکی از اساتید دانشگاه هم ( جامعه شناس ) پس از یک ساعت حرف و گفتگو و درد دل و هزار چیزه دیگر بالاخره دست از سره کلمات بزرگ و سنگین برداشت و خودمانی یک مسئله مهم را اشارت کرد :

" ببین دوست عزیز – آخر من چگونه می توانم این مباحث اساسی و ریشه ای را به همین راحتی بیان کنم و ...

این تشکیلات یک یا چند هدف بزرگ دارد و اصلی ترینش هم جهت بخشی و اصول سازی برای عوام و توده مردم می باشد !

گفتم خب این یعنی چه :

گفت : ببین دوست عزیز ، من نمی گویم رسانه ها باید کاملا آزادانه و بی طرفانه و بدور از هر قید و بندی حرکت کنند و ... اما یک اصل ، کاملا مهم و حساس است و آن هم اینست که رسانه نباید یک ابزار و یک وسیله صرف در دست سیاسیون گردد ! به هر شکل این امر اجتناب ناپذیر است و اصلا انکارش غیر عقلانی است – اما اینکه بگوییم کوچک ترین وجزعی ترین موارد و مباحث و برنامه سازیها هم درجهت همین فکر و سیستم شکل گیرند و ابزار دست شوند و ... این هم کاملا اشتباه و مشکل ساز است .

اینکه دین مردم و یا اعتقادات و حتی  روزمره ترین رفتارها و هنجارها و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی را دائما با این جهت گیریها و خط مشی ها از بین برد و توجیه کرد این بزرگ تری اشتباه یک رسانه است . مگر می شود در همه این موارد بشکلی موزیانه یک سرمشق قرار داد و یا یک تفکر را در سطح کلی گسترش داد ؟ "

 

در کل زمانی میتوان به این مسئله امیدوار بود که مسئولین و مدیران درجه یک مملکت هم اندکی از تصمیمات و دستورالعملهای خود کوتاه بیایند و دست از سره این و آن سازمان بردارند و نه چون بصرف اینکه این نهاد و یا آن سازمان دولتی است – پس این ارثیه بابای خدا بیامرزمان است و باید هرکاری که دلمان می خواهد بکنیم و کسی هم چیزی نگوید و اگر مثلا مصلحت و نکته سنجی هایی هم می شود – باید چشمانمانرا کاملا ببندیم و رویمان هم آنطرف کنیم .

در حال حاضر بجز زمانهای کاملا خاصی ( آن هم در شرایط خاص ! ) و بجز برنامه های خاص – اکثر برنامه ها و تنظیمات سازمان صدا و سیما گویی یک جهت گیری خاص را هم پیدا نموده که این امر کاملا خطرناک است . این موارد قبلا هم مشاهده می شد ولی از زمانیکه رشد فکری جامعه بیشتر گشته و همچنین سیستم مدیریتی این سازمان تعویض شده است – ما ، هر روزه بنوعی منتظر یک رویداد تازه و یک خرابکاری نوین هستیم !!؟

شاید این عزیزان فکر می کنند می توانند بااین جهت گیریها و برنامه ریزیهای بلند مدتشان یک تحول اجتماعی و فرهنگی و سیاسی خاصی را در جامعه رقم بزنند , اما باید بگویم که کاملا در اشتباه بسر می برند . اقشار جوان ( تقریبا از هر نوع که دلتان بخواهد ) – خانواده های پر درآمد وسرمایه دار و همچنین کم درآمدان و زیره خط فقریها ! – بسیاری از ادیبان و متفکران و دانشمندان و اساتید – بسیاری از اقشار سیاسی و دگر اندیش – بسیاری از توده مردم و اقشار مختلف جامعه که روز بروز هم برتعدادشان افزوده می شود – بسیاری از مخالفین و معاندین نظام حاکم در ایران – بسیاری از هنرمندان و فرهنگیان  و امروز هم تعداد بسیاری از اساتید دانشگاه ها و مدرسین و دبیران و محققین ...!

این اقشاری را که نام بردم همه و همه جزو دسته ای هستند که یا بکل و یا تدریجا درحال جداسازی و استقلال خود از این سیستم بی تدبیر حکومتی هستند و از این رسانه ملی رویگردان شده اند و هیچ عنصر و جاذبه ای در آن نمی یابند تا خود را پایبند به آن کنند و دل به ان بندند و ...

آیا این یک زنگ خطر نیست ؟ آیا این نشاندهنده یک خط فکر باطل و خطرناک نیست که در این سازمان درحال شکل گیری است ؟ آیا این آقایان فکر نمی کنند که نمکش را زیاد کرده اند و در این عصر ارتباطات و فن آوری نوین – مانند یک ماهی قزل آلا بر خلاف جهت و روش مدیریت سالم حرکت می کنند ؟

و صدها آیا و اما و چرای  دیگر ...

 

واقعا مشکلی داریم و خودمان هم بی اطلاعیم ؟!؟

 

نمی دانم واقعا آیا این عزیزان ایرادی دارند یا ما گوشها و  چشمانمانرا بیشتر از حد تیز کرده ایم ؟

شاید هم این مدیریت ناسالم و جهت گرا و سیستماتیک قصد دارد اصلا مردم را فراری دهد ؟ نه – من اینچنین فکر نمی کنم اما مطمئن هستم که یک کاسه ای زیره ...!

 این مجموعه متشکل از : اخبار سانسوری - سریالها و برنامه های بی محتوا و بی ریشه - بظاهر سرگرمیهای بی خاصیت - مصاحبه ها و مجموعه های خنده دار و مضحک - برنامه های مذهبی و یا بهتر بگویم بی مذهبی یا همان مذهب علیه مذهبی !!؟ - برنامه های کوتاه علمی و تحقیقی - نقدها و گزارشات خسته کننده - عدم برنامه ریزی و رعایت شئونات فنی و تخصصی و همچنین مشکلات بی شماره دیگر !

همه و همه جزو مشکلاتی است که هر ذهن خلاق و چشم بینا و عقل خردمند را وادار به تفکر و یا اعتراض می کند - اصولا تلویزیون یک رسانه همه جانبه است که تقریبا همیشه و در هر زمان بنوعی بازیچه دست سران و صاحبان حکومت بوده است و این امری است اپیدمی و همه گیر که از روزگار قدیم همواره چنین بوده و است - اما اینکه تا چه حد و تا چه اندازه باید این آش عامه پسند را با این مسائل شور نمود جای بسی تفکر و پرسش و پاسخ را دارد !   ما هدفمان فقط و فقط اینست که نقش تلویزیون دولتی کشورمانرا بررسی کنیم و اصولا قصدمان برای بیان این مطالب فقط برای آگاه سازی و تلنگری برای مسئولان ذی ربط میباشد وبس .

از آنجا که این کلمه ملیت اولین واژه ایست که نظر هر کس را بخود جلب می کند - پس من هم از همان کلمه شروع می کنم :

رسانه ملی و حال آنکه واقعا ملی بودن این رسانه به چه تعبیر است و آیا در معنای واقعی کلمه ملیت - وجه اساسی آن رعایت شده یا میشود و یا نه !؟ آیا این رسانه واقعا ملی است ؟ آیا مفاهیم و مقاصدی که در آن مورد نظر می باشد برگرفته ازنظر اکثریت است یا نه ؟ آیا این رسانه حساس و مدرن می تواند نیازهارا برآورده نماید یا نه ؟ آیا مسائل مطرح شده در آن کلیدی - تحقیقی - کارشناسی و دقیق میباشد یا ...!؟

واگر بخواهیم از این نوع سئوالها کنیم باید تا 2 ساعت دیگر پشت سرهم بنویسیم و بازهم این روال ادامه خواهد داشت - اما این که مسائل مطرح شده تا چه حد صحیح است را باید از وجدانهای بیدار و انسانهای مطلع و متخصص جویا شد . مطمئنا هیچ کس پیدا نمی شود که بگوید مثلا نباید سیستم مدیریتی و برنامه ریزی مدرن نباشد  و اصولی و دقیق طرح نگردد ..! چون اگر چنین باشد باید در ابتدا به آنها شک کرد ! مگر میشود اینگونه حوزه های حساس و پرمخاطب را با بی برنامگی و عدم نظم و مدیریت سوء نیتها اداره کرد یا مثلا با ساخت مجموعه های آبکی و مضحک هی به گوش مخاطب بیچاره خواند که فلانی تو باید از این رسانه خوشحال و راضی باشی و فقط به نیتها بپردازی و لب مطالب را بگیری و گوره بابای تخصص و فن فیلم سازی و یا برنامه سازی ؟

در اینگونه موارد بنده هم والا دچار وجدان درد می شوم و بخاطر مصلحتها باید حقیقت را پای مال کنم ! چرا ؟ چون مثلا فلان برنامه که دررابطه با مسائل مذهبی است راباید دید و به نکات گاه بی ربط آن هم کمال توجه را داشت - حالا اگر فیلم ساز عزیزمان اصلا تخصصی در این زمینه نداشت یا مدیران عزیزترمان حال و حوصله دقت و ظرافت را ندارند و یا می خواهند با اندک هزینه یک طوفان تاریخی بپا نمایند را باید به جان پذیرفت و دم نزد - چرا ! چون اگر حرفی بزنی به مذهب و دین توهین کردی !!؟

یا اگر بنده یک متخصص و تحصیلکرده باشم و اندکی هم از فیلم سازی و یا یک فن مرتبط با این قضایا سری در می آورم باید ساکت باشم و این اراجیف را بزور هم که شده تحمل بفرمایم تا شاید فرجی شود و از هر صدتا برنامه یا بهتر بگویم بی برنامه ها یک مجموعه نسبتا خوب را شاهد باشم و ...!

همانطور که عرض کردم صحبت در این باره بسیار است و زمان هم کم اما یک مطلب مهم که دیگر اینجانب را وادار به نوشتن این نامه کرد از این قرار است که بتازگی با تحول مدیریت در راس صدا و سیما و گذشتن اندک زمانی از مدیریت جدید این سازمان - متاسفانه این مشکلات رنگ و بوی جدیدتری بخود گرفته است - سیاست کاری کم نبود که هیچ - حالا باید شاهد یک روند روبه رشد ضد مدیریتی در حد کلان را شاهد باشیم - مجلس هفتم و ریاست جمهوری جدید کشورمان باعث شده تا مسئولین عالی رتبه نظام با یک برنامه ریزی از قبل پیش بینی شده یک حجوم همه جابنه را به این حوزه پر مخاطب یا بهتر بگویم این وسیله مناسب و این ابزار خوش حالت بیاورند و روزبروز بر فشار خود بیافزایند !

هر حکومتی بنابه دلایل مشخص نیاز به یک چنین ابزاری را دارد اما نه بدین شکل و نه تا این حد و اندازه که گویی این رسانه بظاهر ملی مبدل به یک تلویزیون ماهواره ای بزرگ گشته و یک تریبون فعال برای یکسری از علایق و تفکرات خاص که حتی در درون خود با چالشهای فراوانی نیز روبرو هستند .

اگر این رسانه ملی است پس باید در همه ابعاد ملی باشد و یادمان نرود که یک ملت علل خصوص ملتی با شرایط کنونی و فعلی ایران ما - از اقوام و تفکرات و سلایق گوناگونی تشکیل گردیده است و اصولا انصاف حکم می کند که همه تقریبا از یک اعتدال ملی بهره مند باشند و ابراز نظر کنند و نقش یک مترسک را بازی نکنند - نه فقط گروه حاکمه بر مردم و یا یک حذب خاص که قدرت را دردست می گیرد و یا یک تئوری غلط و بی معنی دائما طرح گردد  

متاسفانه این یک بخش قضیه است و اصلی ترین بخش کار آنجایی است که در این رسانه با این همه وسعت و تعدد سوژه و سبک و نگرش کاری - انگار قرار نیست یک تحول صورت گیرد و ریتم کار بنوعی عوض گردد ؟!

شیوه های سنتی پوسیده - ابزارهای منحرف و از کار افتاده - بی عدالتی و یک جانبه نگری به مسائل - عدم تشکیلات تخصصی و مدیریت غیره سیاسی - بی کفایتی بسیاری از مدیران و کارگزاران و دست اندرکاران تلویزیونی - عدم نو آوری و رشد و بروز رسانی امکانات و علل خصوص تفکرات برنامه سازی - نگرشی مناسبتی به موضوعات و تعدد خطوط قرمز در اکثر مسائل - محدودیت های خبری و گزارشات باری به هر جهت - عدم احترام به ذهن و افکار مخاطبین ( از جمله مخاطبین بسیار زیادی که در این زمینه مهارت و تخصصهای قابل توجهی دارند ) و نادان فرض کردن اکثر مخاطبین - تعدد و بی شماری برنامه های هجو و بی دلیل در گوشه و کنار و یا بهترین ساعات سیما - ساده انگاری و عدم تفکر صحیح به عمق مطالب اجتماعی و فرهنگی - کمبودها و نارسایی های آشکار ونهان در بسیاری از سطوح مدیریتی - تحمیل سلایق و علایق و خواسته های نابجای مدیران پخش و برنامه ریزان - و از همه مهم تر و آشکارتر یک نگاه مافیایی به رسانه که متاسفانه بدترین و زشت ترین حالت نفوذ سیاست بازی در جای جای این رسانه بظاهر ملی می باشد که امروزه با نامهای خوش نقش و نگاری از قبیل برنامه های ارزشی از آن نام می برند !

 

 ( اصولا گویی این رسانه تبدیل گشته به یک تلوییون ماهواره ای آن هم با موضوع خانواده و یا زنان خانه دار ! )                                                                     

 

خب دوستان با این همه تفاصیل روزبروز بر تعداد مخاطبین داخلی برنامه های رسانه های غربی افزوده می شود و با شیوع بی رویه دستگاههای ماهواره ای در کشور - روزبروز از تعداد مخاطبین این رسانه کم وبر تعداد مشاهده کننده های رسانه های ماهواره ای ایرانی و خارجی - خارج از کشور افزوده می شود که البته در زمان ریاست آقای خاتمی و قبل از ایشان جناب استاد هاشمی رفسنجانی این بحران تازه درحال شکل گیری بود و پایه هایش در همان زمان برنامه ریزی گشت !

 اصولا وزرای فرهنگی این مملکت در دوره های ریاست جمهوری این عزیزان بنوعی کارگزار سفارتهای انگلیس و آمریکا محسوب می شدند و از همه مهمتر ادعا می کردند که دارند یک کار فرهنگی بزرگ در مملکت انجام می دهند !!؟

البته واقعا کار فرهنگی انجام دادند اما با جهتی بلعکس و نتایجی بس خطرناک که امروزه مقداری از فجایع آنرا شاهد هستیم . از همه اینها که بگذریم یک چیز ، خیلی در این وسط آدم را نگران و ناراحت می کند و آن هم بی سلیقگی و عدم تفکر صحیح به ساخت و تولید برنامه های بظاهر ارزشی است که متاسفانه اگر با عینک شماره درشت هم بگردیم و از آن زیر میرها یکی دوتا مسئله نسبتا باارزش پیدا کنیم ! به مدد این تخصص گرایی و این هنرمندی آقایان و مدیران برنامه ساز - همان یکی دوتا ارزش هم زیر سئوال میرود و از بی ارزشی هم بسیار عقب تر می رود و هم چون بسیاری از برنامه های ارزشی دیگر کمال هم نشین در آن هم اثر می کند و یک اثر کاملا نامفهوم و بی ریشه بار می آید !!؟ ( ارزشها هم بی ارش می گردند )

 

جالب آن است که دراینروزها شاهد هستیم بلافاصله بعد از پخش یک برنامه که مثلا یک سریال تلویزیونی باشد - یک مجموعه بعنوان نقد آن اثر می سازند و چند نفر از عزیزان کاملا فرهنگی و کارشناس هم که معلوم نیست از کجا آمده اند و اصلا چه تخصصی دارند و یا اصلا تخصص دارند یا نه ، هم می نشینند و از خودشان حرف مفت تقدیم عزیزان مخاطب می کنند !

 

باز از آن جالب تر تشویق های بعد از نقد است که جدیدا باب گشته - آقایان به خوشان آفرین هم می گویند و مثلا رئیس سازمان صدا و سیما ! به زیر دستانش و مثلا گروه سازنده یک مجموعه جایزه هم می دهد و طی یک سمیناهار از آن اثر جاودانه و بی بدیل حمایت می نمایند ! خیلی جالب است – یک موضوع توسط خود مدیران سیما از قبل تعیین می گردد ، بعد از اتمام کار بصورت کاملا فرمالیته و زشت از آن اثر که دستور خود عزیزان هم است تقدیر بعمل می آید که شاید این حرکت جزو بزرگترین نگرشهای مدیریتی باشد ؟!؟

من واقعا متاسفم از اینکه می بینم اینگونه خرد جمعی را زیره سئوال می برند ؟ آیا این برنامه های آبکی و مضحک انقدر ارزش دارد که باید برای حفظ آنها دست به چنین اعمالی زد ؟ آیا این رسانه واقعا بعنوان یک پایگاه فکری و انسانی عمل می کند و یا نه کاملا بلعکس - شرح اینگونه موارد جز ناراحتی چیز دیگری را به همراه ندارد اما یک مطلب را می توان نتیجه گرفت و آن هم عدم کفایت در بالاترین سطوح مدیریتی این سازمان است .

 

حال چه انتظار داریم ؟!؟

همه این مسائل از یکطرف و نبودن راه چاره از طرفی دگر مشکلات را صد چندان می کند اما به هر شکل انتظارات از این آقایان در کم ترین و پایین ترین سطحش آن است که اندکی به این سازمان توجه نمایند و دست از سیاست کاریها بردارند و هدف را رضایت عام مخاطبین قرار دهند . متاسفانه آمارها نشان داده است که بنابه دلایل مختلف از جمله سختی زندگی و کار و کمبود درآمد شهروندان باعث شده است تا به اکثر این موارد بی اعتنا گردند و از طرفی بی اختیار محو این سیستم بی نظم و ... گردند و حتی خودشان هم متوجه نشوند !

وعده های گوناگون مبنی بر اینکه درآینده سیستم فلان میشود و یا ما همواره درحال پیشرفت و ترقی هستیم واز همین قبیل موارد  - مخاطبیت را خوش باور بارآروده است و علل خصوص اثرات مخربی را روی نسلهای جدید این سرزمین وارد کرده است - اگر به فکر تغییر نگرش و چارت سازمانی یا نگاهی خودسرانه و نگرشی حزبی نیستید - لااقل مقداری از تصمیمات خود پایین آیید و واقعیات - تفکر - تخصص - نگرش و اعتقادات اساسی خود را ویرایش نمایید و یک مقدار هم که شده خودرا جای این مخاطب بیچاره قرار دهید تا ببینید که چه میکشد !

اینکه بگوییم خوب بسازید و کار را خوب از آب دربیاورید که دیگر جزو اساسی ترین مسائل برنامه سازیست ! پس لااقل همان برنامه ها و مطالب بی در و پیکر را خوب بسازید تا شاید قابل دیدن باشند .

به هر شکل اینجانب به این نتایج رسیدم – و امیدوار هستم که این مسائل واقعا اشتباه و یا بزرگ نمایی حقیقت باشد !  اما متاسفانه با این صحبتها کسی نمی تواند حقیقت را تغییر دهد و با نگرشهای گوناگون ، سعی بر کتمان حقایق کند و تازه دلش هم خوش باشد .

این یک زنگ خطر است – باید گوشهایمانرا باز کنیم و اگر هم قصد شنیدن نداریم این نکته را بدانیم که مجبور به شنیدن هستیم و تمام .

شاید زمانی از این آقایان انتظار می رفت که فرهنگ و سنت و گذشته مارا ویرایش کنند و به شکل کاملا معقول و سالم انرا عرضه کنند و نه تنها در عرصه های داخلی بلکه در فرهنگها و ملل مختلف هم پیش روند و نفوذ نمایند ..!

اما متاسفانه باید امروز گفت که نتنها این عزیزان طی این سالها نتوانسته اند پایشانرا از این مرزها فراتر بگذارند ، بلکه عقب نشینی هم کرده اند و همان فرهنگ و سنت و مسائل اجتماعی خوب و بدمانرا هم نه تنها توسعه ندادند – بلکه درحال حاضر تیشه به ریشه همانها هم می زنند و انگار نقششان بیشترمخرب است تا سازنده ؟

 

اگر اندکی وجدان و تخصص و معرفت در وجودتان باشد – خودرا اصلاح کرده و یا این مسیر طی شده را باز می گردید !

 

پی نوشت :

 

* این مشکلات وجود دارد و نباید آنهارا کتمان نمود – قصد و دغدغه این جانب ابهام زدایی است و نه بحران سازی از یک قضیه

 

* به هر شکل با روی کار آمدن دولت جدید انتظار می رود تا به این ساختار و سیستم ، نگاهی شود و باارزیابی صحیح و نه موقتی – راه حلهایی ارائه گردد

 

*  با بوجود آمدن برخی گرایشها و رویکردهای سیاسی – اجتماعی ، انتظار می رود این مسئله مهم و حساس بی سرپرست باقی نماند و مورد توجه منتقدین و مصلحین قرار گیرد

 

 *  هدف اینجانب روشن گری بود – اگر در برخی مواقع نکاتی تلخ مطرح شد و یا چنین برداشت شد ، لطفا اینجانب را بخشیده و دلخر نگردید .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت   توسط A.M  | 

ما از کدامین گروهیم !؟!

                                     مذهب بی واسطه

" آقا این حرفهای پوسیده را چرا چسبیدی؟ از تو انتظار نداشتم که این حرف های کهنه وقدیمی را بزنی. مذهب مال قدیمی هاست. باز حرف دین را زدی؟ اسلام ايدئولوژيکی دیگر چیست.. همین ايدئولوژي بود که این بدبختی ها را سر ما آورد. ای خشکه متعصب. وقتت را سر این چیزهای خرافی و مال عهد بوق تلف نکن. تزهای جدید..تئوری های جدید بده. مذهب و دین دیگر امتحان خودش را پس داده. آخر آدم قرن بیستم هم سراغ اسلام می رود؟ اسلام یعنی کشت و کشتار.یعنی سر بریدن.یعنی 4 تا زن. یعنی هوسرانی. یعنی حجاب.یعنی برده. یعنی زجر کشیدن. یعنی مفلوک و بیچاره بودن. یعنی دولا راست شدن.یعنی ذلیل بودن. یعنی همیشه قربانی بودن. حالا یکوقت اسمش "به درک واصل شدن" بوده یک وقت اسمش" شهادت". جفت اینها در یک چیز مشترکند:"هست" من "نیست "شده. ببینم دین آمده زندگی تو را بهتر کند یا آنرا به لجن بکشد؟ ببینم این دین مترقی تان! معاش را قربانی معاد می کند؟ این چه دینی است که یک میلیارد پیروانش در بدبختی و فلاکت دست و پا می زنند؟ این یک مشت عقاید پوچ و توخالی به چه درد من می خورد؟ این چه دینی است که فقط به درد آن دنیا می خورد؟ آقا نخواستیم! این چه خدایی است که با چاپلوسی و تملق و توسل گول می خورد؟ وای به حال دینی که "نه" در آن بیشتر از "آری" باشد. دین شما یکضرب "نه" است. نکن.نخور. نپوش. نرو. نبین. نخواه. این چه مکتبی است که هزار مدل"چه جور؟" برای پیروانش می تراشد اما دریغ از یک"چرا؟"
مگر پیغمبر شما نگفته "الفقر فخری"؟(فقر مایه ی مباهات من است)؟پس شما هم .ای امت مسلمان .آنقدر فخر بفروشید تا بترکید! هی می گویید اسلام این نیست. اسلام جور دیگر است. برادر من. خر که نیستیم. سواد داریم. تحصیلکرده ایم. می فهمیم. سر مارا که نمی توانی شیره بمالی. بنده نه وقتش را دارم و نه حالش را که بروم درباره ی اسلام تحقیقات جامع بکنم که کدام اصل اسلامی هست. کدام نه. اما کور که نیستم. گفتید نه این روحانی ها مال دین ما نیستند. گفتیم چشم. آمدیم روشنفکر های دینی تان را دیدیم. گفتید اینها دیگر تقریبا آینه ی اسلام هستند. به! اینها که از روحانیون هم بدترند که!صد رحمت به آنها! پس :" روحانی شما...روشنفکر شما.. همه سر و ته یک کرباسند!"شما می گویید حکومت اسلامی این حکومت نیست. ما می گوییم درست. اما دیگه خیلی هم که فرق ندارند. در فروع دین مثلا نماز جماعت.حجاب.اعدام و مجازات و امثال اینها که با اسلام حقیقی شما یکسانند. حالا دیگر چه می گویید؟شما می گویید ما اقتصاد اسلامی داریم. حجاب اسلامی داریم. اقا! این چه جور اقتصادی است که ثمره اش در فقر دست و پا زدن است؟ این چه حجاب و پوشش اسلامی است که ثمره اش این می شود که بالاترین آمار فحشا و کثافتکاری را ما در جهان داریم؟ (حتی بیشتر از کشورهای ضاله و فاسد!) مباحث و حرف های خیلی مهمتری هست. نیچه بخون. هایدگر. دریدا. کانت. هابرماس. مارکس. انگلس. سارتر.دنیای امروز دنیای اینهاست.کی می خواهی این اسلام گندیده ات را رها کنی؟دنیای امروز دارد به سمت اصالت اقتصاد و علم پیش می رود تو هنوز در فکر خمس و زکاتی؟ اخلاق و ارزش و شهادت و تقوی و این خزعبلات را ول کن. انقدر ایده الیست نباش. دنیای امروز دنیای رئالیست هاست. واقع گرا باش. این کتاب های خارجی ها را هم که می گویی درباره ی اسلام نوشته اند چرت و پرت است. برو یک کم اسلام را از زبان میرفطروس و شجاع الدین شفا و علی دشتی و کسروی و کاوه ی آهنگر! بشناس تا اوضاع دستت بیاید. تو متوجه نیستی انگار. توی اون مغزت فرو کردند که ایده آل اسلام یعنی "مدینه ی فاضله" یعنی حکومت علی.. آنقدر بشین در رویاهات به مدینه ی فاضله و حکومت آرمانی فکر کن تا بپوسی!
اسلام اصلا یک دین آرمانگرا هست. شاید به درد ملت 1400 سال پیش می خورده اما به درد امروز من و تو نمی خوره.قرآن؟ ای کتابی رو که محمد نوشته؟ همون رو می گی که محمد باهاش خلق رو اغفال کرده؟ اونی رو می گی که کارهای محمد رو ماستمالی کرده؟ اونی رو می گی که همش وعده ی عذاب می ده و از آتش و سیخ داغ و بزن و بکش صحبت می کنه؟ اونی رو که وعده ی بهشتی رو می ده که بیشتر شبیه "فاحشه خانه" هست؟ اگر می خواهی پیشرفت کنی دین رو بگذار کنار. هیچ کسی تا حالا با دین پیشرفت نکرده. قرون وسطی رو دیدی؟ اسپانیا رو چطور؟ با 2500 سال سابقه ی شاهنشاهی و فرهنگ و عزت و جلال و جبروت افتادی دنبال 4 تا عرب بی سر و پا و گدا گشنه و به قول فردوسی سوسمار خور؟ این عرب های فلان فلان شده راه افتادن تمام مملکت ما رو غارت کردن دین شون رو هم به زور به ما تحمیل کردن. خدا خیر بده بابک خرمدین و ابومسلم خراسانی رو.اصلا کار اسلام این بوده که آدم ها رو معتقد بار می آورده. عقل؟ شوخی نکن! آخه خم و راست شدن هم دلیل عقلی داره؟ گرسنه و تشنه نگه داشتن آدم هم دلیل عقلی داره؟من اصلا از خود یکی از مذهبیون شنیدم که اعمال اسلام دو جورند. تعبدی و تعقلی. اونهایی که تعبدی اند دلیل و برهان نمی خوان! این استدلالاتی رو هم که می کنن همه توجیهه. چیزی که مسلم هست اینه که دین اسلام دین خشونته. قتل وغارت و شمشیرو بزن و بکش. این زکات رو میبینید؟ همین غارت هست که با کلاس شده! این جهاد که انقدر اسلام ازش می گه همون یورش وحشیانه هست. چیزی که مسلم هست اینه که اسلام و بطور کلی ادیان تجربه ی خودشونو پس دادند. دیگه آزمایش کردن اونها کاری بی فایده است. آدم باید احمق باشه یا پفیوز که بیاد این ها رو دوباره مطرح کنه. واقعیت رو قبول کن..."
اینها گوشه هایی از حرف هایی است که هر روز و هر شب در میان مجالس خانوادگی یا میان دوستان و آشنایان ما و بخصوص در میان وبلاگ نویس ها و بخش به ظاهر روشنفکر ما در مقابل مذهبیون مطرح می شود و عموما در این حمله و دفاع تنها کسی که قربانی می شود و ضربه می بیند و خرد می شود اسلام است! نه آنها می دانند دارند به چه چیز حمله می کنند و نه اینها آگاهند که دارند از چه چیزی دفاع می کنند. حمله ی کور و دفاع کورتر! این دو گروه بسیار شبیه همند. اصلا یکی هستند. یک چیزند. منتها این یکی به مذهب اعتقاد دارد یکی ندارد. آن یکی می کوبد این یکی دفاع می کند. وگرنه هر دو اینها یک چیز می گویند. تازگی ها هم این تیپ مذهبی وقتی در مقابل استدلالات مخالفان کم می آورند می گویند:" آقا گیر نده! اسلام این نیست. یک چیز دیگری است که البته من هم زیاد با آن آشنایی ندارم!" از آن طرف روشنفکر ما,تحصیلکرده ما وقتی در مقابل برخی دلیل های مذهبیون کم می آورند جواب می دهند:" نخیر آقا!(کسر شانشان است که بگویند حرف شما درست, من قبول کردم!) ساده نباش! این جهان خیلی مخوف تر از این حرف هاست. من میدانم که اصل جهان بینی شما مثلا بر پایه ی توحید غلط است. این نیست. حالا من نمیدانم چیست ها... اما می دانم که این نیست!" نگاه کنید. چقدر نزدیکی افکار! آن یکی سنگ اسلام خیالی را به سینه می زند این یکی همان سنگ را بر سر او می زند!
و اما این وسط تکلیف چیست؟ تکلیف کسانی که نه می خواهند در آن قالب های خشک و سنتی و موروثی و جاهلی بمانند و بپوسند و نه می خواهند تجدد و جاهلیت جدید را دربست بپذیرند و در منجلاب مصرف پرستی و دنیای مدرن غرق شوند. براستی تکلیف این گروه چیست؟ گروهی که می خواهند "خودشان" باشند. تقلید مهوع و میمون وار نمی خواهند. می خواهند متفاوت باشند. به اصل و کنه و ریشه ی مطلب پی ببرند. نه می خواهند ایده ال گرا باشند و نه می خواهند واقعیت گرا بمانند. نه خود را ملزم به دفاع ازسنت می بینند و نه خود را موظف به کوبیدن مدرنیته و علم. به دنبال حقیقتند. به دنبال مکتبی هستند که به درد این دنیایشان بخورد. می خواهند قبل از آن دنیا در این دنیا به سعادت و خوشبختی برسند. نمی خواهند همین 60 سال 70 سال زندگی که دارند قربانی و لگد مال حرفهای بیهوده و عبث کنند و آخر سرشان را بگذارند زمین و تمام. مکتبی می خواهند که هم ضامن خوشبختی در این دنیا باشد و هم در آن دنیا به آنها خیر برساند. می خواهند همواره در تغییر و تحول باشند. همیشه حرکت رو به جلو داشته باشند. قدرت انتخاب داشته باشند. مکتب "زور" نمی خواهند. یک ایدئولوژی, یک جهان بینی می خواهند که آنها را "آدم" حساب کند. دائم بر سر و کله ی آنها نکوبد. به آنها قدرت انتخاب و آگاهی بدهد. "چرت و پرت" بار آنها نکند. منطبق بر عقل باشد.

من می خواهم عصیان کنم. بنده قبل از اینکه حرفهای قشنگ قشنگ فیلسوفان جهان را بشنوم اول می خواهم مذهب خودم را درست بشناسم. می خواهم کم و کاستی هایش, بالا پایین هایش ,خوب و بد هایش را بشناسم . مذهب ارثی نمی خواهم. نمی خواهم هرچه پدر و مادرم درباره ی دین به من گفتند مثل بز کله ام را تکان دهم و تایید کنم.نمی خواهم حرفهای خارجی ها را قرقره کنم. اصلا می خواهم از این ضرب المثل عربی استفاده کنم."تعرف الاشیاء باضدادها( هر چیزی ازضدش شناخته میشود) می بینم یک عده از ایرانی های مخالف دین من هرچه فحش از دهنشان در می آید نثار آن می کنند.خوب. حتما یک چیزی هست که اینها انقدر می سوزند. بروم ببینم چیست. کتاب های ایرانی که پر حب و بغض اند. چکار کنم؟... می بینم یک سری انسان هایی هستند در خارج کشور( ودر این کشور های ضاله!) عمرشان را گذاشته اند سر شناخت دین من! یک سری یهودی و مسیحی وکشیش و خاخام نشسته اند تمام زندگی شان را گذاشته اند و در مورد هر کدام از شخصیت ها و یا ارزش های ما تحقیق کرده اند. خوب. چه چیز بهتر از این؟ می روم آنها را می خوانم. وقتی خوب مسلط شدم می آیم سراغ قرآن و نهج البلاغه. ببینم اینها چه گفته اند. بعد می بینم این دین من می گوید آقا. من یک ایدئولوژی منطبق بر عقل به تو می دهم. خوب. می گویم بگذار اول من ايدئولوژي را بفهمم یعنی چه؟ به چه درد می خورد؟ چرا باید باشد؟ بعد می گردم ببینم چه کسی آمده پایه های ایدئولوزی اسلامی را مطرح کرده؟ مثلا شریعتی در اسلام شناسی ارشاد. این را می خوانم ببینم اصلا این آقا چه می گوید. اینجوری راه خودم را پیدا می کنم. حالا مذهب خودم را شناختم. دین و مکتب و مسلک خودم را فهمیدم. "تحقیقی" فهمیدم. روی هوا و کشکی نفهمیدم.حالا به آنهایی که کارشان لجن مال کردن این مذهب و آن مکتب است می گویم لطفا بس کنید! من خودم عقل دارم.فهم دارم.درک دارم. بنده آنقدر عقل دارم که "جمهوری اسلامی" را از "حکومت اسلامی" تفکیک کنم. آنقدر احمق و ساده لوح نیستم که همه ی کمی ها و کاستی ها و بگیر وببندها و کشتن ها و قلع و قمع کردن ها را به نام اسلام تمام کنم. میخواهم سر کسانی که هرچه به نام مذهب و دین می شنوند, چشم بسته رد می کنند فریاد بکشم که: مگر مذهب لواشک و آلو خشکه است که مثل این زنهای حامله که ویار دارند می گویی "نمی خواهی" و "دلت را می زند"؟ اصلا چطور جرات می کنی بدون هیچ مطالعه ای بدون هیچ شناختی تز عبور و گذار از مذهب را مطرح می کنی؟ اصلا تو به مذهب رسیده ای که حالا می خواهی ردش کنی؟ مانیفیست عبور از اسلام دیگر چه صیغه ای است؟اگر انگلس و مارکس می دانستند که شما مانیفیست مطرح می کنی دیگر آن کتاب مانیفیست را نمی نوشتند! عجبا. همه مان همینطوریم. مثل این گوسفندانی که در فصل بهار غریزه جنسی شان عود می کند و بعد یکسال تمام فروکش می کند. یکباره جو گیر می شویم. بعد که فصل بهارمان گذشت دوباره می شویم همان آدم معمولی. اختلاف در فصل بهار هاست وگرنه همه مان یک فصل بهاری داریم!می گویند قرآن تحریف شده! تو تحریف شده ای بیچاره! یک حرفی می زنند و می روند. بلاشر روحانی مسیحی کلیسا که 47 سال عمرش را روی بررسی قرآن گذاشت این مسئله را نفهمیده انوقت آقا درک کرده! می گوید سکولار باش. اصلا هنوز نمی داند سکولاریسم یعنی چه! چون بقیه می گویند آقا هم گفته. بقیه حرف می زنند آقا لبانش تکان می خورد!

اسلامی که نشناخته پذیرفته شود مثل یهودیت نشناخته است. مثل مسیحیت نشناخته است. مثل بهائیت نشناخته است. فرقی نمی کند. در شناخت است که تفاوت ها ایجاد می شود. تو وقتی هنوز مذهب خودت را نشناختی چطور می روی سراغ مکاتب دیگر؟ این می شود که مثل آن مرغی می شوی که نوک بر زمین می زند. مثل آن میمونی می شوی که از این شاخه به آن شاخه می پرد. خیلی شانس بیاوری مثل صادق هدایت می شوی. از این مکتب به آن مکتب. آخرش هم خود کشی! هیچ. پوک. پوچ.

اسلامی که به درد این دنیا نخورد مطمئن باشید به درد آن دنیا هم نخواهد خورد. تمام تلاش ها باید در جهت شناخت محققانه ی اسلام به عنوان دین خودمان باشد.پاسخ سوال های بالا در این نکته نهفته است:"شناخت بی واسطه ی مذهب". مذهب موروثی اصلا نداریم. اگر هم داشته باشیم اسمش مذهب موروثی نیست. مذهب پفیوزی است .

---------------------------------------------------------------------------------------------

به نقل از بازگشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت   توسط A.M  | 

بازهم گنجی ...

رئيس قوه قضائيه اعلام كرد:
كار گنجى از نظر قضايى دشوار شده است
۸ مرداد ۱۳۸۴
شرق آن لاين : رئيس قوه قضائيه اعلام كرد كه «صحبت هاى اخير آقاى گنجى كار ايشان را از نظر قضايى دشوار كرده است.»
هاشمى شاهرودى كه قبلاً از رفع شدن مسئله گنجى خبر داده بود، امروز با تاكيد بر اينكه گنجى از دوران مرخصى خود بد استفاده كرد، از دشوارى هاى حل مشكل گنجى سخن به ميان آورد.
او اين سخنان را پس از پايان جلسه مجمع تشخيص مصلحت در جمع خبرنگاران بيان كرد و علت پرسش ها نيز به اخبارى بازمى گشت كه حكايت از تلاش اكبر هاشمى رفسنجانى رئيس مجمع تشخيص مصلحت و مهدى كروبى براى حل مشكل گنجى داشت. اما شاهرودى به اينكه «گنجى در دوران مرخصى خود مانيفست ديگرى نوشت» اشاره كرد و گفت: «ايشان حرف هايى زد كه حق او را ضايع مى كند و حتى بعضى از سخنانش جرم است.»
رئيس قوه قضائيه تاكيد دارد كه پرونده گنجى يك پرونده قضايى است و مطابق روال نيز بايد با آن برخورد شود. به همين خاطر «اگر گنجى حقى دارد بايد به حقش برسد و به مشكلات رسيدگى شود.»
رئيس قوه قضائيه البته برخى از مسائل پيش آمده براى آزادى گنجى را سياسى توصيف كرد و به همين خاطر نيز معتقد است كه «دستگاه قضايى به هيچ وجه تحت فشارهاى سياسى قرار نمى گيرد.»
اين در حالى است كه از يك سو برخى از هواداران گنجى در تلاش براى آزادى گنجى هستند و از ديگر سو خانواده گنجى از اعلام وخامت حال وى سخن مى گويند.
امروز جمعى از فعالان سياسى و فرهنگى از جمله ابراهيم يزدى، حبيب الله پيمان و پرويز ورجاوند با حضور در حوزه رياست قوه قضائيه ملاقات با مسئولان قوه قضائيه را جهت رسيدگى به پرونده گنجى خواستار شدند اما موفق به ديدار با مسئولان قضايى نشدند.
به همين خاطر نيز آنان بيانيه اى نگاشته و با قرائت آن خواستار حل مشكل و آزادى گنجى شدند. در اين بيانيه آنان به خواسته هاى خود كه در چهارم مردادماه نيز در نامه اى به آيت الله شاهرودى پرداخته بودند، اشاره كرده و رسيدگى آن موارد را خواستار شدند.
اين موارد عموماً پيرامون رسيدگى مجدد به پرونده گنجى و اعزام يك تيم پزشكى مستقل براى او بود.
همزمان با اين اتفاقات نيز دكتر سروش در نامه اى خطاب به مراجع از آنان خواست وارد پرونده گنجى شده و هرچه زودتر شرايط آزادى او را از بند فراهم كنند. دكتر سروش در نامه خود از مراجع تقليد خواسته است كه افرادى همچون گنجى «اگر از دوستانند مستحق مروتند و اگر از دشمنانند مستحق مدارا» مى باشند و «به هيچ حال سزاوار زنجير و زندان نيستند.» لذا ورود «اكابر قوم» و «ارشاد» آنان را خواسته چرا كه «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست. هرچه زودتر، نيكوتر و مسعودتر. با كريمان كارها دشوارتر نيست.»
در حوزه بين الملل نيز نزديك به ۲ هزار نفر از روشنفكران ايران و جهان در نامه اى به كوفى عنان خواسته اند كه از اعتبار و نفوذ خود جهت حل مشكل گنجى استفاده كند. نامه اين افراد در روز پنجشنبه در روزنامه نيويورك تايمز منتشر شد.
آنان به حال گنجى اشاره مستقيم داشتند. حال او امروز طبق اعلام همسر گنجى مساعد نيست.
خانم شفيعى به ايسنا گفته است كه به علت اعتصاب غذا، وزن گنجى به ۵۰ كيلوگرم رسيده است و گنجى پس از برخى مسائل پيش آمده مجدداً اعتصاب غذاى خود را از سر گرفته است.
انجمن صنفى روزنامه نگاران نيز امروز با انتشار اطلاعيه، فراخوانى داد و از روزنامه نگاران خواست تا روز سه شنبه ۱۱ مردادماه از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر در سالن اجتماعات انجمن گردهم آيند و دست به اعتصاب غذاى يك روزه بزنند.
به هر صورت به رغم اينكه برخى از مسئولين همچنان در تلاش هستند اين مسائل به وجود آمده را برطرف نمايند اما اظهارات آيت الله شاهرودى و تاكيد بر دشوار شدن وضعيت قضايى، پرونده را وارد فاز ديگرى كرده است.
                                                          *   *   *   *   *
مذاكره هاشمى براى آزادى گنجى
۷ مرداد ۱۳۸۴
126216.jpg
شرق آن لاين : رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام اعلام كرد كه مسئله اكبر گنجى قابل حل است و براى حل مشكل گنجى پيشنهاداتى را به هاشمى شاهرودى رئيس قوه قضائيه ارائه داده است.
هاشمى رفسنجانى كه روز پنجشنبه در حاشيه اولين دوره اجلاس مجمع ملى جوانان ايران با خبرنگاران گفت وگو مى كرد، نسبت به وضعيت پيش آمده براى گنجى ابراز تاسف كرد و با بيان اين كه «از اين وضعيت متاثرم» گفت: با آيت الله شاهرودى درباره او صحبت كردم. مسئله گنجى قابل حل است و من پيشنهاداتى را به او داده ام تا اين مسئله به نحوى حل شود.
حدود يك هفته پيش آيت الله شاهرودى هنگامى كه مقابل خبرنگاران قرار گرفت كه وضعيت گنجى را از او جويا مى شدند، تاكيد كرد كه «مسئله گنجى حل شده است.» آيت الله شاهرودى از بررسى عفو عمومى براى وى سخن به ميان آورده بود و اين كه قوه قضائيه در حال بررسى اين موضوع است. البته در همان مقطع نيز برخى كارشناسان حقوقى پيشنهاد دادند كه ايشان مى تواند از اختيارات خود براى آزادى گنجى كه هفت ماه بيشتر تا پايان محكوميتش نمانده از اختيارات خود استفاده كند و پيشنهاد عفو او را مطرح نمايد. اما اكنون با گذشت چندين روز از اين سخن، خانواده گنجى همچنان بر وخامت احوال او تاكيد دارند و مسئله گنجى لاينحل مانده است و بنابر گفته آنان، او به اعتصاب غذاى خود ادامه مى دهد. بنابراين در اين مدت عالى ترين مقامات ايران همچون سيد محمد خاتمى و هاشمى رفسنجانى در پى آن هستند تا مشكل به وجود آمده را حل نمايند.
اما جمال كريمى راد سخنگوى قوه قضائيه درباره رايزنى هاشمى رفسنجانى با هاشمى شاهرودى مى گويد: «به طور كلى و صرف نظر از هر پيشنهاد چه آقاى هاشمى رفسنجانى و چه ساير پيشنهادات، قوه قضائيه كار خود را انجام مى دهد. قوه قضائيه تنها چيزى را كه مد نظر قرار مى دهد، رعايت قوانين و مقررات است.»
وى درباره مسئله عفو نيز اظهار مى دارد كه «گنجى هيچگونه تقاضايى درباره عفو و يا آزادى مشروط نداشته است و الان هم بحث عفو هايى كلى كه در ۲۲ بهمن صورت مى گيرد، مطرح نيست. تنها موردى كه الان درباره گنجى مطرح است، اين است كه خودش درباره آزادى مشروط درخواستى داشته يا خير كه تاكنون نشنيدم كه او و وكلايش درخواستى ارائه داده باشند.»
به اين حال اكبر گنجى همچنان در بيمارستان دولتى ميلاد به سر مى برد و تحت مراقبت پزشكان اين بيمارستان است.
خانواده گنجى از شدت وخامت حال او سخن مى گويند و از اين كه او همچنان در اعتصاب غذا است.
در اين ميان مدير روابط عمومى بيمارستان ميلاد نيز روز گذشته اعلام كرد كه علايم حياتى اكبر گنجى طبيعى است ولى به اين معنى نيست كه او در سلامتى كامل به سر مى برد. «سيروس تابش» به ايسنا گفته است كه «گنجى با پزشكان همكارى نمى كند و عملاً پزشكان مداخله اى در درمان او انجام نمى دهند. مشكل اساسى او ضعف و بى حالى است كه با خوردن چاى و آب و نخوردن پروتئين و ديگر مواد، نياز بدن روز به روز تشديد مى شود و احتمال ايجاد اختلال الكتروليت (اختلالى كه بر اثر كمبود سديم و پتاسيم به وجود مى آيد) وجود دارد.»
يوسف مولايى وكيل گنجى نيز علت عدم همكارى او را با پزشكان در اين مى داند كه گنجى خواسته هايى دارد و براى درمان نيازمند برآورده كردن آنها است. وى خواستار اين است كه گنجى به عنوان يك بيمار درمان شود و نه به عنوان يك زندانى بيمار و براى اين درمان تمام امكانات در اختيار تيم پزشكى قرار گيرد.
از ديگر سو همزمان با اين رخداد ها، برخى از دوستداران گنجى با انتشار بيانيه هاى مختلف و يا تجمع خواستار آن مى شوند كه گنجى آزاد شود تا بتواند درمان خود را به دور از شرايط پيش آمده در پيش گيرد. روز پنجشنبه جمعى از اعضاى دفتر تحكيم وحدت در آخرين نوع از اين اقدامات، در حالى كه شاخه گل رزى در دست داشتند در بيمارستان ميلاد حاضر شدند تا حمايت خود را از گنجى اعلام كنند.
آنان پس از مدتى نزديك به يك ساعت به سمت محلى كه گنجى بسترى است، حركت كردند كه با ممانعت مسئولان انتظامات بيمارستان روبه رو شدند و سپس به جلوى بيمارستان بازگشتند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  | 

آل احمد و شريعتي...

آل احمد و شريعتي

                                                  -----------------------------------

به نقل از نامه :

1) شريعتي و آل احمد، دو روشن‌فكر بومي، اصيل و مردمي بودند كه در برهه اي از تاريخ روشن‌فكري اين سرزمين به گونه دو اسطوره در آمدند. هر چند كه عصر آن دو، عصري انباشته از مردان بزرگ انديشه و آرمان جويي و روشن‌فكري بود و نيز هر چند كه سال هايي پس از خاموشي آن دو، روزگار اسطوره سازي و اسطوره گرايي هم سرآمد1 و اينك يكايك آن اسطوره ها، به ويژه اسطوره هاي انقلابي و روشن فكري آن دوره، آماج پرخاش و انكار قرار گرفته‌اند؛ اما علي رغم اين واژگوني كار روزگار و علي رغم كوشش طيفي از روشن‌فكران زمانه ما براي زدودن خاطره جلال و شريعتي، اين هر دو تن از خاطر نسل هاي اين روزگار بيرون نرفته‌اند و پيوسته موضوع گفت و گوهاي سياسي، اجتماعي، ‌و اعتقادي بوده اند.2
آن چه چهره آشنا و مردمي اين دو مرد را در ميان غولان انديشه و روشن‌فكري يكصد سال اخير، يكّه و بي رقيب نشان مي دهد،‌ شمّ و غريزه بومي و دغدغه خاطر بي مانندي است كه آن‌ها به ياري آن جهت درست روشن‌فكري روزگار خود را يافتند و از اين طريق در ذهن و زندگي مردم خويش راه گشودند. زندگي و سلوك اين دو، به قدري انديشيده و در انطباق با وضعيت فكري ـ اجتماعي نسل هاي متفاوت آن روزگار بود كه در نهايت، همه‌ انديشه‌هاي بزرگ و غول‌هاي روشن‌فكري زمانه خود را در سايه بردن، و چنان فاصله اي با آنان گرفتند كه گاه تحملشان نيز براي جريان هاي مختلف روشن‌فكري و حتي مردان انديشه و آرمان، دشوار و درد آور شد و بي ترديد، بخشي از كوشش‌هايي كه براي نفي و ناديده گرفتن آن دو صورت مي گرفت، پي آمد اين درد و دشواري بود! ماجرايي كه تا امروز، هم چنان استمرار دارد و گاهي به قدري شتاب زده و نا سنجيده است كه جلال و شريعتي را، بي هيچ گونه تفكيك در كنار هم مي نهد، و به مثابه يك انديشه اعتقادي يا سياسي، آماج انتقاد و انكار قرار مي دهد، «گويي كه جلال آل احمد و شريعتي يك تن و يك شخصيت اند با دو نام!»3
2) هر چند كه نزديكي و شباهت برخي خطوط انديشه سياسي و فكري جلال و شريعتي در كنار يك دغدغه مشترك روشن‌فكرانه، سرنوشت آن دو را به شدت ما يكديگر گره مي زد و اين حادثه در فضاي پراكندگي ها و جداسري هاي خود بينانه روشن‌فكران آن دوران حادثه اي بس ارزشمند محسوب مي شد؛ با اين حال، آل احمد پيش از هر چيز يك داستان‌نويس بود با انديشه چپ و در بخشي از زندگي خود يك ماركسيست حزبي آن هم از نوع روسي اش، يعني چارچوبي كه شريعتي در هيچ دوره اي از زندگي خود در آن نمي گنجيد! از اين نظر، جلال بيش‌تر در كنار داستان نويسان و روشن‌فكراني مانند بزرگ علوي و چوبك، و در حوزه داستان نويسي ايران جاي مي گرفت. با اين تفاوت كه به دليل برخي دغدغه هاي روشن‌فكرانه، و نيز ارايه برخي انديشه هاي سياسي ـ اجتماعي نو، و تجزيه و تحليل هاي گسترده در باب پاره اي از معضلات زمانه خويش، پاي از محدوده كار يك داستان نويس حرفه اي بيرون نهاد و به يكي از تأثير گذارترين چهره هاي روشن‌فكري روزگارخود تبديل شد و از اين راه «نه تنها جامعه روشن‌فكري را از انزوا بيرون كشيد، بلكه بر اين جامعه تأثيري ژرف گذاشت تا جايي كه به قول منتقدي‌، در هنگام مرگ به سخن‌گو و پدر معنوي نسل جديد نويسندگان و روشن‌فكران متعهد جوان ايراني بدل شد.»4
3) اما شريعتي، از همان آغاز راه ديگري را در پيش گرفته بود. او نه تنها يك مصلح ديني پايبند به ارزش هاي اعتقادي خويش بود، بلكه خوي و خلقي عارفانه و انزوا جو نيز داشت و از اين بابت با همه روشن‌فكران معاصر خود متفاوت بود. از قضا از همين انديشه هاي ديني ـ عرفاني گرم و گيرنده خود، نقبي به جامعه و زندگي مردم مي زد و در نتيجه راهي را كه جلال با هنر داستان نويسي و انديشه هاي چپ سياسي ـ اجتماعي آغاز كرده بود، شريعتي از راه انديشه هاي عرفاني و پاي بندي هاي ديني خود، پيش مي گرفت.
اين عرفان و انديشه ديني، البته هيچ مشابهتي با نوع سنتي و مرسوم آن نداشت؛ يعني در خلسه ها و خواب هاي آرام صوفيانه و مؤمنانه خلاصه نمي شد بلكه از درگيري با زندگي و زمانه مي جوشيد و با دردها و دشواري هاي آن در مي آميخت و اقتضا مي كرد كه در سراسر حيات انساني سرازير شود و در انحصار و تملك هيچ گروه يا قشري باقي نماند. از اين رو، شريعتي كار خود را با تفسير و ابلاغ انديشه هاي ديني آغاز كرد، چيزي كه آن را شالوده ‌سنت و هويت فرهنگي مردم اين مرز و بوم نيز مي دانست و در نتيجه هر تحولي را در ساحت زندگي اجتماعي، با تحول انديشه ديني و وجدان فرهنگي ممكن مي دانست. البته در اين تفسير جديد از دين، شريعتي دين را براي انسان مي‌دانست، نه انسان را براي دين و اين آن چيزي بود كه مي توانست اعتقادات مردم را نيز از تملك متوليان دين و دنياي ارتجاع و انحطاط بيرون بياورد و آن را با آمال عصر جديد پيوند بزند و حتي راهي به سوي نيازهاي بزرگ زمانه، يعني عدالت و آزادي و دموكراسي بگشايد. در اين طرح و ابلاغ نو، چهره دين هيچ همانندي با آن چه روشن‌فكري مانند جلال، چند سالي پيش، از انحطاط آن گريخته بودند، ديده نمي شد!
4) جلال كه در جست و جوي آمال روشن‌فكرانه خود از دنياي دين سنتي و «پدرسالاري مذهب فرار كرده بود» و آن گاه «خود را دچار پدرسالاري بوروكراتيك حزب توده»5 يافته بود، روي به شريعتي و انديشه ي او آورد. جلال از سال 1345 با شريعتي و انديشه او آشنايي يافت و در سال 1347 با او به گفت و گو نشست و «گويي در جريان همين برخوردها، پس از مدت ها جست و جو، همزاد گمشده خود را يافت»6 سيمين دانشور ـ همسر آل احمد ـ با اشاره به اثر عميق شريعتي بر جلال مي گويد: «شايد جلال تحت تأثير شريعتي بود كه دوباره به سوي دين گرايش يافت.»7 علاوه بر اين، «آن دو، در مجموع درباره مسأله اي كه به قول شريعتي مسأله آسيميله (آسيميلاسيون) و به قول جلال، غرب زدگي بود، به توافق رسيده بودند»8 به ويژه كه آن سال ها، براي روشن‌فكران آزاده و اصيل جهاني، سال هاي بازگشت به خويش نيز بود و شعاري كه روشن‌فكران بزرگ جهاني مانند «امه سزر، فانون، سنقور، نيره‌ره، كاتب ياسين، كنياتا، عوده و ... طرح كرده بودند، شعار بازگشت به سنت و تكيه بر فرهنگ ملي و سنت تاريخي»9 بود، و جلال نيز كه به گفته شريعتي چند سالي بود تمرين بازگشت به خويش مي كرد، زمينه بازگشت خود را از هر لحاظ، مساعد و مطلوب مي يافت.
5) بازگشت جلال از دنياي ماركسيسم كه با انتشار سفرنامه حج او ـ خسي در ميقات ـ اعلام و علني شد، بزرگ ترين حادثه تاريخ روشن‌فكري چپ ايران در دهه چهل بود. اين حادثه همه محافل ماركسيستي آن سال ها را به اضطراب و تكاپو افكند و انگيزه سال ها دشمني و هياهو عليه او را پيدا آورد. روشن فكران ماركيست، اين تهور بزرگ جلال را كه در ذهن هيچ‌يك از آنان نمي گنجيد، به بريدگي، ارتجاع، و ترس‌خوردگي نسبت مي دادند و نگراني خود را از تأثير او بر نيروهاي جوان و روي آوردن بسياري از آنان را به او، ‌پنهان نمي كردند و غالباً چنين مي انديشيدند: «آل احمد براي خودش مسأله يي شده است. كتاب هاي او به برو برو زيادي دارد، تند و تند چاپ مي شود و خيلي از آن هايي را كه به هر حال مي‌خواهند مغزشان تكاني بخورد، به چاله چوله مي اندازد..»10
در تعبير اين طيف از روشن فكران كه غالباً انديشه هاي روزگار خود را با فلسفه علمي حزب توده! مي سنجيدند، آل احمد نيز مانند شريعتي گرفتار توهمات ايده آليستي شده بود و هر دو آن ها «سخن گوي ما قبل سرمايه داري و روشن فكر خورده بورژوا» بودند كه «با قوانين تكامل آشنايي نداشتند يا لااقل مي خواستند تصورات ايده آليستي وتوهمات غير واقع بينانه خود را به جاي اين قوانين بگذارند».11 با اين محاسبه ها، آل احمد يك ا‏‎‏ُمّل ارتجاعي مي شد كه حتي «در قياس با متفكران عادي عصر روشن‌گري اروپا، بيش از سيصد سال عقب مانده بود.»12 و برخلاف ماركسيست هاي حزب توده قادر نبود تفكر علمي معاصر را درك كند! در حالي كه اصل قضيه چيز ديگري بود و جلال، گاه گاهي به افشاي آن دست مي يازيد و دليل روي گرداني خود را از ماركسسيم روسي به گونه اي ديگري شرح مي داد: "ما وقتي از نيمه راه برگشتيم كه صداي پاي سربازان روسي را پشت سرمان، توي خاكمان مي شنيديم. آن جا بود كه ديگر ماهيت مبارزه فرق كرد و خيلي حرف ها». 13
6) روي آوري آل احمد به هويت بومي خود، به معناي روي گرداني او از قبله گاه روشن‌فكري ديگري نيز بود كه آن را هم با انتشار «غرب زدگي» در سال 41 اعلام داشته و از اين طريق نيز مغضوب تيره ديگري از روشن‌فكران عصر خود شده بود. در اين كتاب، جلال تفسير گسترده اي از غرب، غرب شناسي و غرب زدگي ارايه داده بود كه البته آميخته با برخي ضعف هاي علمي بود. از اين رو، نحله غرب گراي روشن‌فكري ايران مي توانست آن ضعف ها را سوژه مناسبي براي هجوم به منادي بازگشت به خويش بيابد. هم‌چنان كه در اين گونه موارد، روشن‌فكران چپ و ضد غرب نيز، از رقيبان غرب‌گراي خود عقب نمي ماندند!
اما همه آنان به دليل ناآشنايي عميق خود با غرب، در اين زمينه غالباً تحليل هاي سطحي و ناشيانه‌اي ارايه مي دادند كه در اين ميان چند روشن فكر استثنايي وجود داشت. سرآمد آنان داريوش آشوري بود. آشوري كه گويا سنّت و سرمايه ملي را در مذهب منحصر مي دانست و مذهب را هم در اعتقاد رايج عاميانه مي ديد كه « تا مي تواند به خرافات تكيه مي كند، و به عهود ماضي و رسوم پوسيده كهن پناه مي برد و به درباني گورستان ها قناعت مي ورزد و به ملاك هاي قرون وسطايي مي‌انديشد»؛14 انديشه جلال را به تيغ انتقاد سپرد و نقص هاي علمي متعددي را در آن نشان داد. اين انتقادات، البته حاكي از احاطه و آگاهي وي نسبت به ابعاد موضوع بود و از اين رو آسيب هاي سختي بر اعتبار علمي جلال وارد آورد. اما در تعبيري ديگر، كار ناپخته و نا به‌هنگامي بود كه در فضاي حساس آن روزها هيچ يك از روشن‌فكران آزاده و اصيل دست به سوي آن نمي بردند؛ چنان كه يك روشن‌فكر برجسته ديگر ـ مصطفي رحيمي ـ با همه حرف و حديثي كه در غرب زدگي مي ديد، از نقد آن به دليل موقعيت سياسي و اجتماعي جلال خود‌داري ورزيد و در توصيف اين رفتار خود گفت: «آيا در افتادن با نويسنده غرب زدگي او را تضعيف نمي ‌كرد؟»15
گذشته از آن، همه نكته ها و كاستي هايي كه آشوري در «غرب زدگي» نشان داده بود، يا ديگران از نشان دادن آن ها خودداري كرده بودند، مربوط به بُعد علمي و فني قضيه بود، اما ارزش «غرب زدگي» به اين گونه مسايل يا مباحث علمي محدود نمي شد! ارزش آن در روشن كردن وضعيت شرق زمين در برابر غرب و آغاز كردن نوعي جنبش هويت خواهي و تزريق آگاهي ملي بود، چنان كه رضا برهني از اين بُعد، «غرب زدگي» را هم‌تراز با مانيفست ماركسيستي خواند:
«غرب زدگي آل احمد از حيث تعيين وظيفه كشورهاي استعمارزده عليه استعمارگر، همان اهميتي را دارد كه مانيفست ماركس و انگلس در مورد وظايف پرولتاريا در مقابل سرمايه داري و بورژوازي و كتاب دوزخيان روي زمين فرانتس فانون در تعيين نقش ملل آفريقايي عليه استعمارگران خارجي داشته است. غرب زدگي آل احمد نخستين رساله شرقي است كه وضع شرق را در برابر غرب، غرب استعمارگر، روشن مي كند و احتمالاً نخستين رساله ايراني است كه در يك سطح جهاني ارزش اجتماعي دارد.»16
7) اما بازگشت جلال كه در ميان نحله‌هاي مختلف روشن‌فكري، نگراني و هراس پديد آورده بود، براي جريان نوپاي روشن‌فكري ديني و به‌ويژه شريعتي، انگيزه اميد و گرم دلي مي شد. زيرا آن چه را او در طي چندين سال به عنوان يك تئوري سياسي پيش كشيده بود، در حركت سياسي بر‌جسته ترين روشن‌فكر اين دوره صورت وقوع پيدا كرده بود! از اين رو، شريعتي، پس از آن، به هنگام طرح تئوري «بازگشت به خويش» پيوسته از جلال و تهور بزرگ او سخن مي گفت: «او جرأت كرد، جرأت كرد و بر خلاف همه ارزش هايي كه در گروه خودش ساخته و پرداخته شده بود، گستاخي كرده و به سراغ ما آمد، به سراغ اين جبهه، اين فكر و ايده آلي كه همواره در آرزويش بوديم ... جلال كه از آن قطب به سوي مردم، به سوي ايمان ما، به سوي مذهب ما آمد، هنوز دو سه قدم بيش تر برنداشته بود، اما قدم هايي بود بسيار تكان دهنده، طليعه چيز تازه اي، طليعه عنوان طرح تازه اي بود، اين چيز تازه؛ برگشتن روشن فكر بود به ميان مردم...»17
شريعتي شايد خود نيز بر كتاب غرب زدگي يا برخي از تحليل هاي سياسي ـ فرهنگي ديگر جلال نقدهايي داشت؛ زيرا او «تصوري دقيق تر از جلال از فلسفه غرب داشت و اسلام را هم بهتر از جلال مي شناخت»18 اما او نيز مانند«رحيمي»، هجوم منتقدانه به جلال را آسيبي بر اعتبار روشن‌فكرانه وي مي ديد. از اين رو هر چند كه پس از خواندن نقد آشوري بر غرب زدگي، احتمالا، بخشي از محتويات آن را تأييد كرده بود، اما شكست حرمت و اعتبار جلال و انديشه خود باوري را به دشواري تحمل مي كرد! و احتمالاً در كمين فرصتي مناسب بود تا حريف آزموده جلال را مشت مالي علمي بدهد. اين فرصت را از قضا يك مقاله داريوش آشوري با نام «ضد صهيونيسم و ضد امپرياليسم در شرق» كه در مجله فردوسي انتشار يافته بود، در اختيار او نهاد. شريعتي در يك نقد مفصل و محكم بر اين مقاله، ضعف هاي علمي و تاريخي بسياري را در آن نشان داد كه تعداد آن ها به دو برابر آن چه آشوري در غرب زدگي جلال نشان داده بود مي رسيد (ر. ك: آثار گون گون 608 ـ 640 ) و آشوري در برابر اين نكته ها همان گونه سكوت پيش گرفت كه جلال در برابر نكته گيري هاي خود او در پيش گرفته بود!
8) با آن كه جلال پس از سال ها گشت و گذار در دنياي روشن‌فكري به سوي دين بازگشته بود، اما هنوز اندكي دست به عصا راه مي رفت و گونه اي محافظه كاري در پيش گرفته بود. اين محافظه كاري كه شايد از بدبيني شديد او به هر چيز بيگانه و به‌ويژه غربي ريشه مي گرفت، موجب برخي هاي محافظه‌كاري سياسي و فكري نيز در كار جلال شده بود. اما شريعتي با همه اعتقاد و تعصبي كه در دين‌داري خود داشت، تفسير او از دين و عناصر و مؤلفه‌ هاي فرهنگ ديني، بسيار بازتر و آزادانه تر از آن چيزي بود كه جلال در سال هاي پس از بازگشت خويش در دين‌گرايي خود نشان مي داد. يك نمونه از اين تفاوت را يكي از روشن‌فكران سال هاي اخير، چنين گزارش داده است: «شريعتي گرچه در بازگشت به اسلام با آل احمد هم سويي و تا حدي نزديكي فكر و انديشه داشت، اما درباره روحانيت، روحانيون و نقش آن ها با آل احمد هم نظر نبود. شريعتي در جست و جوي ارزش هاي ناب اسلامي، به اسلام منهاي روحانيت رسيد، و بر آن بود تا با پيراستن اسلام از آرايه ها و زوايد جنبي، روايتي امروزي از آن ارايه دهد. گرچه هر دو از اسلام به عنوان حربه اي براي مبارزه با حكومت استفاده مي كردند، اما آل احمد، مذهبي به معنايي كه شريعتي بود، نبود.»19
اما تفاوت هاي فكري و سياسي شريعتي و آل احمد، بسيار گسترده تر از اين يك مورد خاص است و در همه عرصه هاي اعتقادي، فكري، سياسي و اجتماعي مي توان نمونه هايي از آن را ارايه داد. با اين وصف، يك تفاوت بنيادين در كار روشن‌فكرانه شريعتي و جلال اين است كه شريعتي يك اصلاح‌گر دين و سنت است و هر گونه تحولي را تنها از راه نقادي و اصلاح اين دو بنيان فرهنگي ممكن مي داند، در حالي كه آل احمد "اصلاح ديني را به سخره مي گيرد و با اشاره اي به تحول پروتستانتيزم و تغييراتي كه در آرايش قدرت سياسي اروپا پديد آورد، مي نويسد: آن وقت ما اين جا گمان كرديم كه در حوزه تشيع نيز مي توان لوتر بازي در آورد و سپس مي پرسد كه آيا چنين اصلاحي لازم است؟20
اين شيوه انديشيدن، تناقض بزرگي را در كار روشن فكري جلال پيش مي آورد كه از نگاه منتقدان او دور نمانده است: "به نظر مي رسد كه آل احمد، سنت و تجدد را غير قابل تغيير فرض مي كند و چون اين دو مجموعه همان هستند كه خواهند بود، پس هيچ گاه امكان سازگار كردن آن ها ميسر نخواهد شد. به همين سبب، آل احمد امكان نگرش نو به سنت و تفسير مجدد يا باز سازي آن را از كف مي دهد و چون نمي تواند با كمال تكنيكي همراه شود كه در نظرش معناي آن واگذاشتن كمال انساني است - كمالي كه آل احمد در سنت مي جويد – پس در جست و جوي كمال انساني در دام سنت گرفتار مي شود و به ورطه سنت گرايي مي غلطد."21
در حالي كه چنين تناقضي در نظام فكري شريعتي راه نمي يابد، زيرا شريعتي كار خود را با نقادي و بازخواني سنت شروع مي كند و از اين طريق سنت را آماده رويارويي با مدرنيته و همراهي با همان " كمال تكنيكي" مي سازد! نظام دين شناسي شريعتي در انطباق با اقتضائات دنياي نو شكل گرفت و در نتيجه امكان آن را يافت كه به يكي از نيرومندترين جريان هاي فكري و اعتقادي دنياي معاصر تبديل شود - بي ترديد در نبود شريعتي، دين حضور و هويت امروزين خود را در بخش بزرگي از جهان امروز از دست مي داد و در شكل همان سنت هاي مرده خاموش، به انزواي خويش ادامه مي داد.
9) همراهي جلال با شريعتي در آن سال هاي حساس و تعيين كننده چندان نپاييد و با مرگ زود رس و بي‌هنگام جلال در سال 1384 پايان يافت.22 شريعتي با شنيدن اين خبر پشت خود را خالي ديد و سال ها پس از آن هم‌چنان سوگوار او ماند: «بعد از مرگ جلال آل احمد، در سه سال پيش، من اين حالت روحي خاص را پيدا كردم و هنوز روحم از عزاي او بيرون نيامده است؛ كسي كه به سراغ ما آمد، اما زود رفت؛ كسي كه در قله عمرش ناگهان به سراغ آن چه مردم همواره در آن بودند و روشن فكران همواره از آن مي گريختند، آمد.»23
بدين گونه، شريعتي و آل احمد با طرح انديشه بازگشت به خويش و اتصال با اعماق فرهنگ و اعتقادات بومي سرزمين خود، به گونه تأثيرگذارترين روشن‌فكران روزگار خويش در آمدند. انديشه و آراي هر يك از آن دو در همه تار و پود فرهنگ و اعتقادات جامعه ايراني تنيده شده و بدان هويت و سرشتي نوين داد. اگر جلال جامعه روشن‌فكري غير ديني را تحول و تحرك بخشيد و پدر معنوي آن شد، شريعتي جامعه ديني غنوده در اسطوره ها و سنت هاي خرافي را از رخوت و ركود سده‌ها بيدار كرد و پدر روشن‌فكري ديني معاصر شد. اين جريان روشن‌فكري كه از زير شنل شريعتي بيرون آمده بود، در يكي از بزرگ ترين انقلاب هاي تاريخ معاصر جهان نقشي نو آفريد و در همه نوسانات سياسي دو دهه اخير ايران تأثير گذاشت. اگر همراهي جلال و شريعتي در كنار نسل هاي روشن فكري معاصر تداوم مي يافت، بي گمان تحولات سياسي چند دهه اخير ايران سرنوشتي ديگر مي يافت و سرشت تفكر ديني – سياسي معاصر را به گونه اي متفاوت از آن چه امروز هست، تعيين مي كرد «اما در هر حال رويدادهاي تاريخي و اجتماعي را نمي توان مهار كرد و در مسير مطلوبات ذهني خاصي رهبري كرد.
10) اما علي رغم اين غيبت و انقطاع انديشه و عدم حضور اين دو در تحولات انقلاب ايران، همه روشن‌فكراني كه آمال خود را در اين انقلاب برنيامده يا بر باد رفته مي ديدند، همه‌ آثار و تبعات آن را بركارنامه شريعتي و جلال نوشتند! آيا اين دو، نسل هاي مختلف يك عصر را فريب داده بودند يا اين كه آن را به مرزهاي بلوغ فكري – سياسي خود نزديك كرده بودند؟ اين پرسش بسيار حساس و سنگيني است كه پاسخ دادن به آن مستلزم جست و جويي گسترده در آثار و انديشه هاي هر دو تن و نيز سنجش وضعيت فكري ايران در دو دوره پيش از حضور آن دو با سال هاي بعد از آن در زمينه انديشه هاي ديني و سياسي است و آن گاه انطباق اصول و مباني تفكر حاكميت سياسي جديد ايران با مباني و اصول انديشه آن دو و به ويژه شريعتي!
امّا هيچ‌يك از روشن‌فكران مخالف شريعتي يا جلال نيازي به انطباق پي آمدهاي انقلاب با مباني و اصول انديشه اين دو نمي ديدند. روزگار، روزگار انتقام و قصاص و داوري هاي شتاب زده بود و روشن فكران چپ يا لاييك يك بارديگر فضاي ستيزه جويانه دهه‌ هاي پيش را زنده كردند، با اين تفاوت كه اين بار شريعتي و جلال، خود براي كشاكش با اينان حضور نداشتند. در نتيجه اين ستيزه جويي ها «اعتبار هر آن چه جلال آل احمد طي بيست سال نوشته بود، طي بيست روز يا شايد بيست دقيقه، دود شد و به هوا رفت و او ناگهان از چشم روشن فكران افتاد. در همان زمان، شاملو تكذيب كرد كه شعر«سرود براي مردي روشن كه به سايه رفت» را براي او گفته است. 24 و در پاسخ به يك سؤال درباره اين كار خود چنين گفت: «كي گفته كه آن شعر در رثاي آل احمد است؟‌… عقايد آل احمد چيزي نبود كه باعث بشود ما در كتاب او بشكوفيم. منكر شجاعت هايش نيستم، اما مناسبات ما در حد ائتلاف سياسي بود!»25 با اين حساب تكليف شريعتي، روشن تر از جلال بود، زيرا او در اين كار متهم رديف اول شمرده مي شد و تئوري «امت و امامت» خود را براي همين حكومت ديني پرداخته بود! البته بسياري از اين روشن فكران، تنها از روش هاي سياسي حاكميت بعد از انقلاب ناخرسند نبودند، بلكه آنان، از اين كه يك تحول فكري يا سياسي بزرگ در دنياي امروز با نام شريعتي يا جلال صورت پذيرد نيز خشنودي چنداني نداشتند!
11) گاهي نيز شريعتي و آل احمد در كنار كساني مانند هدايت قرار داده شدند تا مصداق هاي متفاوت يك برداشت و بازخواني ديگري از وضعيت روشن‌فكري ايران معاصر را فراهم آورند! بازخواني و برداشتي كه همه‌ي روشن‌فكران ديروز ـ و حتي امروز ـ را به ناهم‌خواني با جامعه‌ي خود و گريز از مسؤوليت هاي مدني و اجتماعي متهم مي كند:
«موارد ناهمخواني ميان روشن‌فكران و جامعه شان بسيار است. آن ها كه توان تغيير را در خود مي بينند به ايدئولوژي ها روي مي آورند، اما آن ها كه اين توان را در خود نمي بينند. به مردم گريزي و نفي آن ها رو مي كنند. در هر دو شكل ماجرا، ما با گريز از مسؤوليت هاي اجتماعي و مدني مواجه هستيم. بدين ترتيب، اگر بخواهيم وجه مشتركي ميان افراد بسيار متفاوتي از آل احمد تا شريعتي و تا هدايت و كسروي و ... پيدا كنيم، بايد به رفتار اجتماعي غير مدني و راهبرد غير مدني (البته در مراتب گوناگون) آن ها اشاره كنيم. رسالت هاي عظيم و احساس پيامبري، اينان را از تلاش براي تنظيم امور اين جهان بر طبق روال هاي مدني بازداشته است.»26
12) يك نكته ديگر در نوشته اي كه به ماجراي روشن‌فكري جلال و شريعتي مي پردازد اين است كه سيمين دانشور ـ همسر جلال ـ و داستان نويس مشهور ـ خود ناظر تحول انديشه جلال در اثر گفت و گو با شريعتي بوده است. او بهتر از هر كس ديگر مي داند كه اگر جلال و شريعتي زنده مي ماندند، صميمي ترين متحد يكديگر در راه آرمان بزرگ روشن‌فكرانه خود مي شدند يا چنان كه يكي از آن دو زنده مي ماند، هميشه با ياد آن ديگري مي زيست. هم‌چنان كه در دوره كوتاه آشنايي با يكديگر نيز پيوسته جلال به شريعتي مي باليد و شريعتي به جلال و در نتيجه، انتظار آن بود كه اين همراهي و هم انديشي اندكي در سيمين دانشور تأثير مي گذاشت و دست كم او شريعتي را از چشم جلال مي ديد. اما او تا امروز به گونه اي درباره شريعتي سخن گفته است كه نشان دهنده نوعي نقار و حتي رشك نسبت به نقش بزرگي است كه شريعتي در تحولات فكري ايران معاصر ايفا كرده است.
دانشور در كتاب «يادنامه اولين سالگرد دكتر سامي» وقتي كه از شيوه آشنايي خود با دكتر سامي و آن گاه ديدار با شريعتي سخن مي گويد، نقل مي كند: «شبي در خانه دكتر علي شريعتي مهمان بوديم كه حواريونش او را چراغ مزينان مي ناميدند.»27 نقل اين، ماجرا به گونه اي است كه در سراسر آن همان رشك و نقار ديده مي شود، تا اين كه سرانجام دانشور با اظهار رأي خود در اين باب، مكنونات درون خود را آشكار مي سازد: «سامي، مرا به هتلم رسانيد، ليلي در انتظارم بود، در راه گفتم: چراغ مزينان آري! حتي چراغ سبزوار! اما نه بيش تر و سامي تبسم كرد.»28
چنان چه اين توهم در روزگار گمنامي شريعتي براي خانم دانشور پيش آمده باشد، بي ترديد نقل و روايت آن در سال هايي كه انديشه شريعتي مرزهاي ميهن او را در نورديده و حتي مسأله و موضوع «شريعتي در جهان» مطرح شده است، يك خطاي ندانسته نيست كه بتوان چشم بر آن بست. اين شيوه داوري را در شكلي ديگر در رمان جزيره سرگرداني هم مي توان ديد كه برخي از منتقدان آن رمان بدان پرداختند. دانشور به گونه ‌اي از حيطه انديشه و آوازه شريعتي سخن مي گويد كه بي ترديد اگر مي توانست اين محدوه جغرافيايي را با سيم خاردار يا ديوار بتوني در همان "سبزوار" يا "مزينان" مرزبندي و متوقف مي كرد! و حتي انديشه و آوازه شريعتي را از سراسر جهان به درون آن مي كشيد و آن گاه در اطراف آن مأمور مسلح مي گماشت تا هيچ خبري از آن جا به بيرون درز نكند!29

پي‌نوشت:
1ـ البته آل احمد و شريعتي، خود از اسطوره شدن ابا داشتند. درباره اين خصلت آل احمد، منتقد مشهور انديشه هاي او، داريوش آشوري، گواهي داده است؛ اما از اين باب درباره شريعتي اظهار بي اطلاعي كرده است (ر. ك: روزنامه شرق، شماره 201) بي ترديد، اين بي اطلاعي نتيجه ناآشنايي آشوري با انديشه و شخصيت شريعتي است! اگر اسطوره شدن براي جلال دشوار بود، براي شريعتي درد آور و تحمل ناپذير جلوه مي كرد. او براي گريز از جلوه‌گري هاي روشن‌فكرانه و در آميختن با توده هاي مردم – حتي مردم روستا – گاهي خود را خل جلوه ميداد تا در چشم آنان آدمي استثنايي و متفاوت نيايد. (رك : شريعتي در آيينه خاطرات) در نشست با روشن فكران و اهل فرهنگ نيز هر گاه گفت و گو به آثار و نوشته هاي او مي كشيد – چيزي كه هر روشن‌فكري را به شعف در مي آورد – عزاي شريعتي شروع مي شد (رك: گفت و گوهاي تنهايي) يك بار نيز به جلال ياد داده بود كه چگونه بايد توهمات روشن فكري را به كناري نهاده و با مردم در آويزد. (رك:م آ ، 20 ص 497)
2ـ هم شريعتي و هم آل احمد، پيوسته در گفت و گوهاي سياسي، اجتماعي و اعتقادي سال هاي اخير حضور داشته اند و هر بار به انگيزه طرح انديشه اي، موضوع تفسير و بررسي يا انتقاد و قبول قرار گرفته اند. اين حضور تا روزهاي اخير نيز تداوم يافته است و هيچ‌گاه آخرين مورد آن را نمي توان تعيين كرد.
3ـ علي اكبري، معصومه: سوء تفاهم، ياس نو، شماره 176. اين مقاله در پاسخ به اظهارات متعدد رامين جهان بگلو درباره جلال و شريعتي نوشته شده بود كه به گفته نويسنده مقاله، از آن دو به مثابه ي يك روشن‌فكر واحد سخن مي گويد. اما حقيقت اين است كه جهان بگلو نيز با همه مخالفت ها و ناآشنايي هايي كه در برابر انديشه شريعتي و جلال نشان داده است، گاهي هم به برخي تفاوت هاي فكري آن دو وقوف پيدا كرده است: «شريعتي نسبت به آل احمد و فرديد، نگاه عميق تري به غرب دارد. او به دليل ترجمه فلسفي دين و گونه يي كه از دين مطرح كرده است، با احترام از غرب ياد مي كند و برخورد او كم‌‌تر روشن‌فكري ايران را آزار داد.» (روزنامه نشاط، 2 اسفند 77)
4ـ قاضيان حسين: آل احمد، سر زندگي، گسستگي و تشتت انديشه، كيان شماره 8
5ـ براهني، رضا: انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد؟
6 و7ـ رهنما، علي: مسلماني در جست و جوي نا كجا آباد. علي رهنما به دنبال اين سخن سيمين دانشور مي گويد: «با توجه به اين كه كتاب «خسي در ميقات» آل احمد كه گواه بازگشت وي به اسلام محسوب مي شود، سال ها قبل از برخورد با شريعتي نوشته شده است، به سختي مي توان با گفته هاي دانشور موافقت كرد» (همان جا) اما در اين جا او مرتكب يك اشتباه تاريخي شده است. اگر آغاز آشنايي جلال با شريعتي سال 1345 بوده باشد كه رهنما نيز آن را آورده است (همان، 276) «خسي در ميقات» نيز درست در همين سال نوشته شده است (ر. ك : يادنامه جلال) گذشته از آن، احتمالاً آغاز اين آشنايي با مطالعه نوشته هاي شريعتي از سوي جلال بوده است. در هر حال، اين اقرار دانشور با توجه به عنادي كه او با شريعتي دارد، ناديده گرفتني نيست. اما نكته ديگري نيز در اين بخش از سخنان علي رهنما ديده مي شود و آن اين كه دو نظريه «امامت» و «انتظار» شريعتي را تحت تأثير يك تفسير آل احمد از «غيبت» و «ظهور» امام دوازدهم دانسته است. در حالي كه زندگي فكري شريعتي سرشار از خلاقيت ها و طرح انديشه هاي تازه است و مي توان گفت كه او در زمينه همه مباحث و موضوعات ديني، انديشه اي تازه و متفاوت ارايه داده است و از اين ميان «امامت» شريعتي بيش از هر چيز متأثر از "كنفرانس باندونگ" بوده است كه خود نيز به آن تصريح نموده است. رك : (امت و امامت)
8 ـ همان كتاب ـ همان صفحه
9 ـ شريعتي، علي: م، آ، 20، 374
10 ـ نامه حميد مؤمني به باقر مؤمني، يادنامه جلال آل احمد، 633
11و 12 ـ باقر مؤمني: آل احمد 300 سال عقب بود يادنامه جلال آل احمد، 647
13ـ جلال اسطوره مقاومت و تعهد، همان كتاب، 265
14ـ آشوري، داريوش: ما و مدرنيت، 34
15ـ رحيمي، مصطفي: جلال ديگر نخواهد نوشت، يادنامه جلال آل احمد، 19، البته داريوش آشوري هم در نقد «غرب زدگي» آل احمد، قضاوتي منصفانه و عالمانه نشان داده است و هم در جاي ديگر بر تأثير جلال در تحول ادبيات معاصر تأكيد نموده است: «ادبيات روزگار ما با يك جهش از دوره هدايت به دوره آل احمد جهيد. ادبيات سرخورده، غمگين و رنگ پريده بوف كوري، ناگهان جاي خود را به ادبيات ستيزنده و شتابنده و جهنده و پر غوغا داد. آل احمد بحث كهنه و لوس «هنر براي هنر» يا «هنر براي اجتماع» را رها كرد و مفهوم مسؤوليت را جزء ذاتي كار نويسنده مي دانست نه چيزي افزون بر آن... بي شك دهه چهل را بايد دهه آل احمد در ادبيات روزگار ما دانست. او سنگين ترين و مؤثرترين قلم در اين دوره بود و كما بيش همه نسل جوان تر را به درجات و شكل هاي مختلف زير نفوذ داشت.» (مردي بر خنگ تير پاي قلم،20)
16ـ براهني، رضا: قصه نويسي، 465
17ـ شريعتي، علي: م، آ، 20، ص 157
18ـ براهني، رضا: در انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد؟ 222
19ـ آجوداني، ماشاءالله: مشروطه ايراني، 531
20- قاضيان، حسين: آل احمد و باز سازي دين، كيان شماره 43، البته گمان مي رود كه آل احمد پس از آشنايي و گفت و گو با شريعتي و تأييد طرح اسلام شناسي او، به لزوم اين اصلاح اعتقاد پيدا كرده باشد.
21 – آل احمد و مسأله غرب، كيان شماره 11
22 - داريوش آشوري، مرگ زود هنگام شريعتي و جلال را نتيجه سرگرداني و آسيمگي آن ها در ميان دو دنياي سنتي و مدرن خوانده است (شرق، شماره 301) و گويا از ا ين كه خود گرفتار اين آسيمگي نبوده و از تضاد سنت و تجدد رهيده و در آخرين سال هاي دهه هفتم زندگي خود سرحال و قبراق مانده، بسيار مسرور است! در اين جا نيز ناآشنايي عميقي با انديشه و آرمان شريعتي مي توان يافت كه طرح آن تفصيل بسيار مي طلبد. البته آشوري نسبت به بسياري از منتقدان ديگر جلال و شريعتي، هم منصفانه سخن مي گويد و هم از دانش وسيعي در زمينه هاي گونه‌گون برخودار است و از اين رو يكي از مفاخر فكري ـ فرهنگي دوره معاصر است. آشنايان انديشه شريعتي نيز از حضور او در عرصه انديشه و ادبيات امروز شادمانند و آرزوي تداوم آن را دارند.
23ـ شريعتي، علي: م، آ، 20، ص 156
24ـ قائد، م : دفترچه خاطرات و فراموشي، 285
25ـ شاملو، احمد، در كتاب «گفت و گو با احمد شاملو، محمود دولت آبادي، مهدي اخوان ثالث» محمد محمد علي، 66
26ـ محمدي، مجيد: جامعه ي مدني ايراني، 218 نويسنده اين سخن ها گويي نه در سرزمين هدايت و شريعتي و آل‌احمد زيسته است و نه حتي از تاريخ آن آگاهي دارد و گرنه اين همه سخن انتزاعي و بيرون از واقعيت بر زبان نمي آورد! گريز از مسؤوليت هاي مدني و اجتماعي يعني چه؟ و اين گونه مسؤوليت ها كدامند؟ شايد نويسنده تنها عضويت در نهادهاي خيريه يا سرسپردگي به قدرت هاي سياسي را مسؤوليت‌ مدني مي داند! با اين حساب، همه آن روشن‌فكراني كه با همان احساس پيامبري، تفكر ايراني را از وضعيت دوره قاجاري آن به سطح انديشه دهه هاي چهل و پنجاه ارتقا دادند، از مسؤوليت مدني و اجتماعي چيزي نمي دانستند! اما مگر معتقدان به «تنظيم امور اين جهاني» چه گلي بر سينه ي مردم زدند كه روشن‌فكران دوره مشروطه يا دوره پهلوي از آنان عقب مانده باشند؟ از قضا نمونه كساني كه مانند نويسنده معتقد به تنظيم امور اين جهان بودند، در تاريخ معاصر ايران اندك نبوده است؛ اما نظام هاي سياسي حاكم يا همه آنان را بلعيدند و از هضم رابع خود عبور دادند يا اصلاً هيچ‌گاه به طور جدي به بازي نگرفتند، و براي آنان همان اندازه جا باز كردند كه براي روشن‌فكران مخالف خود باز كرده بودند. از گروه اول نمونه هاي بسيار مي توان برشمرد كه آخرينشان اعضاي حزب توده در يکی از كابينه های پهلوي بودند و از گروه دوم نير اشاره به نام قائم مقام، اميركبير، و مصدق كافي است، فعلاً به سراغ دوم خرداد ـ كه نويسنده در غوغاي برخاسته از آن اين سخنان را مي نوشت ـ نمي آييم. در كشوري كه معلم يك روستا شدن را براي شريعتي روا نمي دانستند، جاي كدام مسؤوليت مدني بود! شلتاق هدايت و ناخرسندي شريعتي يا روشن‌فكران ديگر زاييده شرايطي بود كه در آن نه تنها براي تلاش هاي مدني جايي نمانده بود، بلكه همان گونه كه هدايت نشان داده است، حتي براي تنفس نيز فضاي سالمي وجود نداشت. اينان دو راه در پيش رو داشتند؛ يا سر سپردن يا آن چه خود برگزيده بودند؛ راه سومي در ميان نبود! هدايت خود را «يهودي سرگرداني مي دانست كه لولهنگ دار مسجد آديس آبابا شدن را بر روشن‌فكر شدن در اين كشور ترجيح مي داد (ر.ك: هشتاد و دو نامه به شهيد نورايی 86 و 87) شايد هم مدل ايده آل نويسنده در اين كار، احسان نراقي باشد، مردي كه مي خواست با نفوذ در كانون قدرت سياسي، براي آينده ايران تدبيري بينديشد و پيش روي حوادث و جريان هاي سياسي آن بايستد! اما آن روز او را به ميخانه راه ندادند و امروز هم به مسجد؛ كه رند است!
27 و 28ـ دانشور سيمين، در كتاب يادنامه اولين سالگرد دكتر كاظم سامي.
29ـ نظير چنين تعبيري را آقاي غلامرضا كاشي نيز در حق شريعتي به كار گرفته است. او در ويژه نامه شريعتي كه در نشريه نامه منتشر شد، شريعتي را «پايدار، اما كم فروغ» خوانده است! (نامه، شماره30) اشكال اين دو تعبير در آن است كه هر دو از يك واكنش احساس آلود بر آمده است و در نتيجه قابل طرح و بررسي نيست. اگر آقاي كاشي به جاي اين تعبير مي گفت: "شريعتي پر فروغ، اما سراب" هم تصوير مورد نظر خود را بهتر ترسيم مي كرد و هم درباره آن بهتر مي توانستيم گفت و گو كنيم. در حالي كه تعبير «پايدار اما كم فروغ» هم احساس آلود است، هم غير واقعي است و هم چندان جاي گفت و گو ندارد و تنها مي توان چند پرسش در برابر آن نهاد، بدين گونه: كم فروغ نسبت به كدام انديشه پر فروغ؟ كدام‌يك از انديشه هاي معاصر به اندازه شريعتي گسترش داشته است؟ يا كدام انديشمند مرده يا زنده به اندازه شريعتي در ايران معاصر حضور داشته است؟ البته منكر پديد آمدن انديشه هاي نو، عميق و ارزنده سال هاي اخير نيستيم؛ اما كدام يك از آن ها گسترش انديشه هاي شريعتي را داشته است؟ تعداد مقالات و تحليل هايي كه تا سال 1368 از انديشه شريعتي به عمل آمده بود، در دو كتاب پر حجم گرد آوري شد. (شريعتي در نگاه مطبوعات؛ قاسم ميرآخوري و حيدر شجاعي) و پس از آن، به قدري كتاب و مقاله درباره او نوشته شده كه ديگر احصاي آن ناممكن گشته است و شريعتي شناسي، امروز يكي از جريان هاي نيرومند انديشه معاصر است كه ناديده گرفتن آن از شان علمي آقاي كاشي به دور است. اين جريان فكري، صورت تحول يافته و امروزي شده انديشه شريعتي است و آن گونه كه در آثار ارايه شده چهره هاي مشهور آن ديده‌ايم، آمادگي و قدرت گفت و گو با هر جريان فكري ديگري را دارد. منتقدان شريعتي نمي توانند با دور زدن آن و رجوع به گذشته، تفكر شريعتي را كهنه، متروك يا كم سو نشان دهند!
* داراي درجه دكتراي زبان و ادبيات فارسي و مدرس دانشگاه زنجان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  | 

پنج گزارشگر ويژه سازمان ملل از اکبر گنجی حمايت کردند

                      متن کامل نامه اکبر گنجی به 'آزادگان جهان'

 

                                          

گزارشگران سازمان ملل متحد با انتشار اطلاعيه ای، حبس اکبر گنجی، روزنامه نگار ايرانی را به منزله نقض هنجارهای بين المللی حقوق بشر دانسته اند و خواستار دسترسی او به امکانات درمانی و محاکمه مجددش در دادگاهی مستقل و بی طرف شده اند.

 

                                                  

                              :.        دادگستری ايران: تسليم نمی شويم

 

                                                     برو به ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  | 

از اقشار بیکار ...

:: جنگ به اتمام رسید ! حالا نوبت کار است   کار

 

                     وحدت ملی !؟! ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  | 

با دوستان آشنا

        ::  توسعه سرمايه‌دارى فاميلى ـ ايرانى و تهديدات روزافزون جهانى

                                                       به نقل از شریف نیوز :‏

فرهاد دادجو

-------------------------------

اگر ادعا شود كه دستگاه‏هاى امنيتى، نظريه پردازان سياسى و تحليل گران وزارت خارجه آمريكا از ماه‌ها پيش از برگزارى هر انتخابات مهم در هر نقطه از جهان، ترجيح و برنامه خود را براى آن انتخابات تعيين و تدوين كرده‏اند، سخنى به گزاف بر زبان نرفته است. انتخابات رياست جمهورى ايران هم از اين قاعده استثنا نيست. با مرورى به فهرست نامزدى‏هاى قريب الحضور و با مراجعه به كارنامه نگرش‏هاى امنيتى اقتصادى، فرهنگى و سياسى ايشان باز هم منصفان هوشمند خواهند دانست كه جهان سرمايه‌دارى و تصميم‌گيرندگان غربى آن همچون هميشه ترجيح خاصى در اين ميان دارند و سمت و سوى نگاه آنان جهت خاصى را اشاره رفته است.
با پذيرش ضمنى دو سخن پيش گفته، دشوار نيست كه به توصيه تهديدات مستقيم و نيمه شديد بوش و وزير خارجه نوپايش پى ببريم. اگر اين زمينه التهاب و تنش را در كنار موضع‏گيرى‏هاى اخير سران تيم مذاكره كننده ايرانى ـ كه البته در آستانه انتخابات رنگ و لهجه غيرتمندانه و ايران‌پرستانه گرفته است مبنى بر كوتاه نيامدن از هيچ خط قرمز و يا اعلام قريب‌الوقوع بودن از سرگيرى غنى‌سازى قرار دهيم، غبار از اين معركه و طرفين ايرانى، اروپايى و آمريكايى آن فرو مى‏نشيند و صف‌بندى‏هاى غيرمنتظره‏اى رخ مى‏نمايد. در واقع قوى‏ترين ابزار سياسى كه مى‏تواند سياستمداران دلسوز ايران و توده‏هاى بحران‌گريز و معيشت‌محور را به اجماع مصلحتى حول يك شخصيت اقتدارگرايان برساند، احساس نياز جمعى به يك منجى قدرتمند در كشاكش تهديدهاى روز افزون(!) بين‌المللى است و چنين شخصيتى بايد از يكسو داراى سابقه‏اى مطمئن در بسيج نيروهاى سياسى داخلى يا نوعى تبحر در خاموش كردن منازعات و از ديگر سو توانا در جلب نظر مثبت دولت‏ها، رسانه‏ها و سياستمداران جهانى باشد.
از اين رو هر چند نيت و راهبرد اصيل طيف‏هاى پشتيبان اين شخصيت بزرگ، پيوندى منفعل اما ديرين با ناظمان نظم جهانى دارد و هدف خود را از اين پيوند، پيشبرد توسعه سرمايه‌دارى ايرانى (بخوانيد توسعه ناموزون و ناعادلانه سرمايه دارى نيم بند فاميلى ـ ايرانى) اعلام مى‏كند، ليكن آنچه در افق كوتاه مدت انتخابات 84 مى‏تواند منافع اين طيف‏هاى پيرامونى و پشتيبان را بهتر برآورده سازد، نمايش پافشارى مصرانه به مواضع اخير اعلام شده توسط تيم مذاكره كننده ايرانى، پوشش خبرى گسترده تهديدات سياسى آمريكا در ايران و دامن‌زدن به اين تهديدها و بالاخره سياه‌نمايى و زمينه‌سازى براى طرح ادعاى وجود بحران سياسى است.
اقدامات ياد شده از آن رو توسط اين طيف‏هاى پيرامونى و پشتيبان صورت مى‏گيرد كه در پايان، «شخصيت بزرگ» بتواند كشتى به ظاهر طوفان‌زده و بى‌سكاندار ايران را در كف با كفايت خود گرفت، با حشمت و اطمينانى كه برگرفته از سناريوى «نيازسازى» و «اجماع داخلى» است، برگ برنده انتخابات را در دست گيرد. در اين ميان فرصت‏شناسى سياسى، كاريزماى امنيتى، سابقه انقلابى و چهره روحانى شخصيتى كه وارد عرصه خواهد شد گره‌گشاى اصلى خواهد بود.
در اين ميان، به اصطلاح اصول‏گرايان ساده انگار هم براى رفع آن‌چه تهديدات روزافزون خوانده مى‏شود به اجماع تن خواهند داد و اصلاح‌طلبان هم كه تنها به سهمى از كرسى‏هاى دولت قانع‌اند، از همراهى با اين طرح دريغ نخواهند كرد. پس بازندگان بازى كجايند؟
در گام آخر كه پس از پيروزى مصلحتى در انتخابات محقق مى‏شود و احتمالا در فضاى داخلى ايران با نام پر طنين «حفظ دستاورد ملى انرژى اتمى»، «پاسدارى از عزت ملى» يا چيزى شبيه به اين‏ها و در فضاى رسانه‏اى بين‌المللى با عنوان «مهار ايران» يا «نرمش سياسى ايران در برابر اراده جهانى» و نظاير آن مطرح مى‏شود، بازنده‏ها مشخص مى‏شوند. حريفان قوى‌پنجه انقلاب ايران در كاخ سفيد بيش از آن كه خواهان توقف برنامه‏هاى صلح‏آميز انرژى اتمى ايران باشند، در پى بى‌خطر شدن و خنثى‌سازى نظام ايران در ژئوپوليتيك جديد خاورميانه بزرگ‌اند و از اكنون روشن است كه در قبال موافقت مشروط آمريكا با رفع تهديدات روزافزون(؟!) اتمى و توافق با به‌كارگيرى انرژى صلح‏آميز اتمى، چه گام‌هايى را به جلو برمى‌دارند؟ حال نوبت به قضاوت نهايى مى‏رسد.
با درنگى بر ره‌آوردهاى انقلاب خمينى بزرگ، غربت مردم ايران و اميد انبوه مسلمانان بيدار منطقه و جهان، مى‏توان دانست كه چه بازندگانى براى اين بازى منظم و ارنج گران‌قيمتى كه در آن و براى پس از آن چيده شده است، متصور است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  | 

با شعب ابیطالب دیگر چه کنیم ؟

 

                 

 

                   

                   

                 

علاءالدین بروجردی، از اعضای ستاد انتخاباتی حجت‌الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، روز گذشته در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، ضمن اشاره به بضاعت اندک مالی ستادهای هاشمی گفته است: ستادهای هاشمی همانند شعب ابی‌طالب هستند.

 

توضيح: نکته این عکس در نوع  پوشش حاضرین در ستاد   نیست ، بلکه عكاس احتمالا به دنبال نسبت بضاعت مالی ستادهای آقای هاشمی با شعب ابیطالب بوده است که آقای بروجردی در سخنان خود آورده‌اند. 

                                                   *   *   *   *   *   *   *   *

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  | 

امواج خروشان !؟

                                                 موج جدید اصلاحات

چقدر سخت است که انسان بداند و بفهمد ولی نتواند کاری کند و حتی حرفی بزند !؟

واقعا سخت است - این روزها بحث داغ سیاسی کشورمان یکسره وابسته به انتخابات شده است و از همه مهمتر اینکه کار به جاهای بسیار حساس خودش رسیده ... !

به قول یکی از رفقا جنگ بین خیر و شر به سادگی قابل احساس میباشد و در پیشگاه مردم تنها سخنان است که ردوبدل میشود و بس . براستی اگر به تاریخ مدیریتی کشورمان نگاهی بسیار کوتاه بیاندازیم چه چیزهایی نظرمانرا را به خود جلب میکند ؟

من نمیخواهم یکطرفه به قاضی بروم و ... ولی جز نوشتن و آگاهی (اول برای خود و بعد برای ... ) کاری از دستم بر نمی آید - خب چه کنم که دربند هستم و نفرینیه روزمرگی و روزگار !!؟

دوستان در این شرایط فوق العاده حساس و تعیین کننده - همه ما مسئولیم و همه ما باید بدانیم و بکوشیم و عمل نماییم . این قانون سربلندی و افتخار است . اکنون تمامی تشکلها و احزاب کوچک و بزرگ سیاسی و سرمایه داران و همچنین مدیران فعلی و گذشته کشوری و لشگری - همه و همه تا آنجا که من میشناسم سعی بر روی کار آمدن یک تفکر قدیمی و لحام گسیخته را دارند و گویی نفع مالی و معنوی یکایک آنان و گروه ها و یارانشان در روی کار آمدن یک نماینده خاص میباشد !؟!؟

به نظر شما این یک امر غیر طبیعی و مسخره نمیباشد ؟ آیا این عزیزان که بعضی هایشان دایه داره مسائل فقهی و اسلامی و دینی میباشند و گروهی دیگر چاپلوسان و خیانتکاران واقعی این مملکت هستند بسیار عادی و بی سوء نیت تن به چنین انتخابی داده اند ؟ آیا این همه جو و ناهنجاری خودبخود به وجود آمده و یا دستهایی پشت کار است ؟

اگر بخواهیم چنین برداشت کنیم و جلو برویم باید تا چند هفته این نکات مبهم و مشکوک را بررسی و تحلیل نماییم ولی زمان بسیار کم و مخاطب بی حوصله تر از زمان است .

آری دوستان طی این دو هفته و علل خصوص این چند روزه من و دوستانم بسیار حرفها شنیده ایم و بسیار ناسزاها و ابراز علایقها ... و دیگر حوصله بعضی حرفها را نداریم ولی چه کنیم که غیر از این راهی نداریم . بنده به عنوان یکی از منتقدان دولت سوم آقای هاشمی  و همچنین یکی از دوستداران عرصه اصلاح طلبی و پویایی میخواهم چند نکته را به شما عزیزان یادآور شوم و تمام .

مملکت ما برای همه ایرانیهاست و نه یک قشر خاص و یک یا چند قبیله و ... همه ما مسئولیم - اگر با رای درست میشود که چه بهتر وگرنه هر کاره دیگری که بتوانیم باید انجام دهیم . کسی به این عقیده نه میگوید که یا ایرانی نیست و یا منافق است و یا یک نان به نرخ روز خور حسابیست !؟! وظیفه ما آگاهی است و تا زمانی که ندانیم و نه بینیم و نیاندیشیم همیشه همینطور است و بس . وظیفه ما دانستن و آگاهی است و آنهم نه موقتی و حوزه ایی !؟ پس ای یاران اگر هم عقیده اید بسم ال...

رها کنید افکار پوسیده و نابخردانه را - دیگر به سازه سرمایه دارن و زرو زور پرستان نرقصید و دیگر گوش به حرفهای نا پخته اینو آن ندهید و دل به کمکهای غربی ها و هم کیسه هاشان نبندید و اول خود را بشناسید و دوم خدایتانرا و سوم جهاد کنید و بفهمید و آگاهانه بکوشید تا اگر دراین روزگار گول هم خوردید لااقل اسیره افکار ناپاک اینو آن نشوید .

من نمیگویم که به مثلا احمدی نژاد رای دهید - ولی آیا راهی بهتر و مطمئن تر از وی سراغ دارید ؟ آیا فرصت را از این بهتر میشود از دست داد ؟ آیا زمان انقلاب سوم و موج بیداری اسلامی ( اسلام ناب محمدی (ص) ) فرا نرسیده ؟ آیا عوامل کفر و استبداد و خیانت و نفاق را نمیبینید ؟ آیا انقلاب و عزیزان شهید این مملکت را حاضر و ناظر نمی اندیشید ؟ آیا شما یا پدارنتان انقلاب نکرده اند که شاهی را از مملکت بیرون کنند تا همه چیز به سمت درستی رود ؟ آیا الان بجای یک شاه ۵۰۰ شاه نداریم ؟ و ...

پس آگاه باشید و آگاه سازید - اگر شد که شد وگرنه این موج همچنان ادامه دارد وتا قدرت عظیمش به بدنه این قلعه هزار تو برخورد نکند و در هم نشکندش از بین نخواهد رفت .

بیشتر از این نگویم که از دست من و امثال من خارج است ولی یک نامه خیلی دل سوز اما آگاهانه داشتم از طرف یکی از دوستانم که بسیار علاقه مندم که همه شما عزیزان آنرا مطالعه نمایید :

                                            

به نام خدا

گفت، گفتم

1-گفت:  مي گويند اگر احمدي نژاد بيايد ، حکومت طالباني راه مي اندازد ؛ اتوبوسهاي مرد و زن را جدا مي کند ، دست کم در آنها پرده مي کشد ، بگير و ببند راه مي افتد و خلاصه مردم حتي در خانه هايشان در امان نخواهند بود .

گفتم پس چرا در طي 16 سال گذشته که احمدي نژاد در دانشگاه استاد دانشجويان دختر و پسر بوده چنين نکرده است؟ چرا در طي چندين سال استانداري در اردبيل کسي از او حکومت طالباني نديده ؟ چرا در اتاق شهردار به روي مرد و زن با هر پوشش و از هر سني باز است ؟ به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

2-گفت:  مي گويند اگر احمدي نژاد بيايد سرمايه دارها را در فشار مي گذارد و درنهايت اقتصاد ايران فلج مي شود.

گفتم اگر يک سرمايه دار با رانت اطلاعاتي و سياسي و فاميلي به ثروت رسيده ، بله حتماً‌ در فشار قرار خواهد گرفت همانطور که در شهرداري تهران دست مفت خوران قطع شد ولي اگر سرمايه دار با تلاش و علم و مديريت در پي ثروت بوده پس دست مريزاد و خسته نباشيد شايسته اوست . مگر سرمايه داران ما همه اهل زدو بند و قانون شکنی هستند؟ محيط امني که از رقابت تبعيض آميز و ناجوانمردانه اقتصادي در امان است گواراي همه مردم خواهد بود . همانگونه که اکنون شهرداري با هزاران پيمانکار کار مي کند . به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

3-گفت:  مي گويند احمدي نژاد شهرداري را سکوي پرتاب خود برای رياست جمهوري کرده است :‌ اينکه خيابانهای تهران را آسفالت کرده و چاله های وحشتناک جاده ها را پوشانده، اينکه به جای باج دادن به سياسيون و احزاب وام ازدواج داده ،‌اينکه به مدارس و مساجد و اماکن ورزشي کمک کرده ، اينکه به دانش آموزان و معلمان بن خريد کتاب داده ، خواسته رأي جمع کند .

گفتم اگر او مي خواست رأي جمع کند مي توانست براي تبليغ خودش با نصب پوستر و تابلوی تبليغاتی، از امکانات شهرداري  بهره برداری کند اما چرا او چه در تهران و چه در شهرستانها پائين ترين حجم تبليغات را در ميان ساير نامزدهاي محترم رياست جمهوري داشت؟ درضمن مگر شهرداري يعني فقط رنگ کردن جداول و چمن کاري کردن ، مگر فرهنگ و اجتماع از شهر جداست و مگر شهرداري از سالهاي پيش از احمدي نژاد سازمانهاي فرهنگي نداشته است و مگر جلوگيري از اسرافهاي ميلياردي و صرف آن در خدمت مردم اشکالي دارد ؟ احمدي نزاد بودجه اي که تا قبل از آن به طور غير قانوني صرف احزاب خاص مي شد را خرج مردم کرد. اگر شهردار کمک هايي را که شهرداران قبلي به روزنامه ها و احزاب می کردند ادامه مي داد همه آنها حالا پشت او بودند.   به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

4-گفت:  مي گويند احمدي نژاد در قد و قواره رياست جمهوري ايران نيست ، قيافه و پرستيژ ندارد .

گفتم مگر مديريت و سلامت و علم را با قيافه و قد و وزن اندازه مي گيرند ؛ مگر ارزش رييس جمهور بسته به قيمت ادکلنهای اوست ؟  قدرت رئيس جمهور وابسته به پشتوانه مردمي اوست. به اندازه کافی شاه و خان و ارباب و رييس داشته ايم، ديگر بس است . دکتر مي خواهد خادم جمهور باشد.  به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

5-گفت:  مي گويند احمدي نژاد اسم خودش را رجايي گذاشته يا دست کم خودش را با رجايي مقايسه مي کند . او مي خواهد از اسم رجايي براي رأي جمع کردن استفاده کند .

گفتم دکتر هيچ وقت نگفته من رجايي هستم حتی در فيلم تبليغاتي اش صريحا گفت اينکه مي بينيد بعضي ها مرا با ايشان مقايسه مي کنند بيشتر از آنکه تاييد من باشد اعتراض به شيوه اي است که برخي مسئولان در پشت کردن به روش امثال شهيدرجايي پيش گرفته اند . راستي مگر رجايي را به عنوان الگو معرفي کردن ايرادي دارد ؟ احمدي نژاد مي گويد الگوي من رجايي است هرچند من به گردپاي او هم نمي رسم اما دست کم مي توانم تا آنجا که در توان دارم براي زنده کردن روش فراموش شده رجايي تلاش کنم . به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

6-گفت:  مي گويند احمدي نژاد حقوق شهرداري نمي گيرد و در خانه محقر زندگي مي کند چون رياکار است .

  گفتم لابد براي اينکه اهل ريا نباشد مي بايست در کاخ شهردار سابق مستقر مي شد و حقوق ميليوني را بدون آنکه نياز شخصي بدان داشته باشد دريافت مي کرد. مگر غير از اين است که عده اي به بهانه اينکه اسلام با مظاهر دنيا مخالف نيست شيوه کاخ نشيني را بر کوخ نشيني ترجيح دادند . احمدي نژاد مي خواهد به برخي مسئولان که اين بهانه ها را وسيله توجيه رفاه طلبي خويش کرده اند نهيبي زده باشد.  به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاتي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد.

 

7-گفت:  مي گويند هنوز احمدي نژاد نيامده عده اي تندرو بيانيه داده اند که ما مي خواهيم پوشش مردم را درست کنيم و در فلان دانشگاه هم با دانشجويي بخاطر پوشيدن آستين کوتاه برخورد کرده اند . واي به روزي که احمدي نژاد بيايد .

 گفتم ، احمدي نژاد در سابقه کاري خود هيچ نشاني از تندروي و حرکت بي منطق ندارد بلکه مردم از هر قشر و با هر پوششي ، هرچه از او ديده اند رفق و مدارا و خدمتگزار است ؛ اينکه درست در مرحله دوم انتخابات عده اي با حرکتهاي خشن مي خواهند چهره او را تخريب کنند عجيب نيست ؟ ‌ در اين که اين حرکت را مخالفان دکترسازماندهي کرده اند شک نبايد کرد. به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد...

 

8-گفت:  مي گويند چرا آقاي هاشمي اين همه تخريب مي شود و با پخش شبنامه و سي دي و ... اين همه در حق او بي انصافي مي کنند .

 گفتم نقد منصفانه نسبت به سياستگذاري غلط چه سياست احمدي نژاد باشد چه سياست آقاي هاشمي حق مردم و کارشناسان و از ملاکهاي آزادي بيان و ميزان مردمي بودن حاکمان است . اما احمدي نژاد و طرفداران او نه از تخريب ايشان و نه هيچ کس ديگرخشنود نيستند اما اين تخريبها چه ربطي به احمدي نژاد دارد؟! وابسته کردن اين تخريبها به حاميان دکتر خود بزرگترين تخريب است. آيا مي توان منکر شد که تخريب هايي که بر ضد دکتر صورت گرفته است چندين برابر تخريب هاي ساير کانديداها بوده است؟ به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاتي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

9- گفت پس می گويي چه کنم؟  

گفتم هوشيار باش. همين. بي شک کسانی که خود را در آستانه محروم شدن از رانتهای اقتصادی می بينند حاضرند براي باقی ماندن در قدرت دست به هر اقدام ناشايستي بزنند و هر شايعه اي را ترويج کنند. به شايعات ساخته و پرداخته کانون هاتي قدرت و ثروت نبايد توجه کرد ...

 

10- گفت پس من هم ...

گفتم عزيز من شرمنده ام ديرم شده، استاد سر کلاس دارد حضور و غياب می کند. بايد بروم! گفتنی ها را گفتم . تو می مانی و مسئوليتی بزرگ!

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

از من به شما نصیحت که دوستان رها کنید این سخنان بیهوده را - اگر بدنبال یک موج و جو قوی در برابر اقوام کفر و ظلم هستید و اگر میخواهید در آینده راهی برای پیشرفت مملکتتان باز بماند درست انتخاب کنید و از یک سوراخ چند بار گزیده نشوید !!!!

 

              جنبش عدالتخواه دانشجويی حمايت خود را از دکتر احمدی نژاد اعلام کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت   توسط A.M  |