« نقدی بر یک دوران »
بخش اول
» مقدمه ...
با درود و سلام
عجبا ، آن روز که بود نمی دیدیم و حالا که نیست مدام می گویند ببین آنزمانرا ...! نمی دانم شایدم بوده و ما نمی دانستیم .
البته صحبت از دولت و درواقع حکومت قبل بسیار جالب و بعضا دردناک است ، اما گویا خیلیها نظرات گوناگونی دارند که خب البته این امری طبیعی و منطقی است . طبیعی بدین جهت که امروز تقریبا تمام فضای سیاسی – اقتصادی و علل خصوص فرهنگی ما متاثر از کلیه فعالیتها و رفرم (Reform) ها و صد البته حزب بازیها و ... آن دوران است و باید هم همچنان کابوس آنروزهارا ببینیم و تجربیاتش را یادآور شویم .
منطقی هم بدین لحاظ است که اصولا پس از هر دگردیسی و تغییرات و تحولات ( آنهم از نوع سیاسی اش ) ، باید پیرامون آن شرایط و ضوابط حاکم نقد و مناظره و پژوهش کرد . ( گذشته چراغ راه آینده )
اینکه شخصیت آقای خاتمی ، رفتار و برخی گفتار و نوشته ها و فعالیتهای گذشته ایشان بسیار خردمندانه و مبتکرانه بوده است جای تردیدی نیست ، اما بسیاری بر این عقیده اند که همه این مسائل که ذکرش رفت ، بنوعی بازیچه دست افرادی شد که به هر نحوی ، چیزی را می خواستند که مطمئنا نه آقای خاتمی علاقه مند به آنها بوده است و نه با موازین اصولی انقلاب اسلامی ایران و حاکمیت و جامعه روحانیت و ... سازگار بوده !!؟
این قضیه بسیاری از تردیدها و نگرشهای پیرامون ایشانرا روشن و آشکار می سازد و اگر قرار باشد این نظریه را بی ریشه و اساس بدانیم ، ماجرا کاملا فرق خواهد کرد ؟! اصلا قرار نیست که در اینجا یک نقد کامل و محققانه آنچنانی صورت گیرد ، بلکه به میزان سئوالات ایجاد شده بر ذهنیت خسته جامعه ایرانی و مدیریت حاکم بر آن زمان ، همین مارا بس که به سراغ دیگر مسائل و مباحث نرویم که خب البته نمی توانیم هم برویم !
یک توهم بزرگ بر گوشه ذهن بسیاری از مردم ایران باقی ماند که بالاخره این هشت سال اصلاحات در ایران چه شد !؟! چه کردند ! ما بکجاها رسیدیم ؟ کجا بودیم و الان کجا هستیم ؟ این دوران چگونه گذشت و ...
همه اقشار و طبقه های جامعه ایران ، بنوعی شاهد و ناظر بر این ماجرا ( تراژدی تاسف بار ) بودند و جالب تر اینکه تفاوت میان توده مردم و مثلا طبقات روشنفکری و دگراندیش جامعه آنقدر کم شد که در برخی از زمانهای خاص ، هردو دسته به یک نتیجه گیری می رسیدند و از یک اندیشه مشی می کردند .
توده مردم و طبقات روشنفکری و حاکمیت مطلقه و مسئولین سیاسی دولت و سرانجام شخص آقای خاتمی ، همه و همه دچار یک تردید بزرگ و خطرناک شدند و آنهم چیزی بجز اصلاحات نبود .
اصلاحاتی که به همه جا رفت واز همه جا سری درآورد و به هرجایی سرکی کشید بغیر از آن جایی و آن مسیری که باید رهنمون می گشت ! . اصلاحاتی که هنوز هم که نام آنرا می بریم ، چیزی بجز کلمه اصلاحات را یاد آور نمی گردد !؟!
این بلای آسمانی پیش از آنکه تک بعدی بودن و یکسویه بودن حکومت را هدف بگیرد ، قلب و جان و حیثیت و شرف و آبروی دیرینه یک ملت و یک سنت و از همه مهمتر یک "ارزش" را نشانه گرفت !
ارزشی که همچنان مجهول و مظلوم و بی کس است ! . ارزشی که چند نسل را فدای خود کرد تا تبدیل به یک ارزش گردد ، آزاد شود ، ریشه بدواند و به بلوغ رسد . ارزشی که شریفترین و پاک ترین و مظلوم ترین و مبارز ترین شخصیتهای برجسته و مجاهد این مملکت را فدای خود کرد ، تا شاید از ثمره خون آنان و مجاهدت ها و ایثارها و تفکرات ایشان ، روزی پرچم استقلال خواهی و آزادی خواهی و خداپرستی خود را به اهتزاز در آورد . و سرانجام ارزشی که هیچ گاه نتوانست به آن جایگاه رفیع و اصلی خود رهسپار گردد .
پس از گذشت آن سالهای اضطراب و دلهره و دغدغه ، نوبت به یک انقلاب همه جانبه رسید که آن هم به مدد همتها و تلاشها و رنجها و مجاهدتهای مردم مبارز ، جوانان با ایمان به آزادی و ایثار و رهبری متفکران و اندیشمندان مبارز و تلاش جامعه روحانیت ، این امر تحقق یافت و پس از کشمکشها و درگیریها و تفاوت سلایق و نظرات و اندیشه ها (که شرح آن در این مقال نمی گنجد و اصولا جایز نیست !) ، بالاخره مدیریت کلان مملکت با همه آن اوصاف و مسائلی که گذشت آن چیزی شد که در سالهای 65-61 شکل گرفت و تحقق یافت .
پس از پیروزی در جنگ تحمیلی (1) – و بوجود آمدن یکسری شرایط خاص سیاسی و اجتماعی ، مسائل فرهنگی نیز دستخوش آن حوادث گشت و بقولی تعدد روحیات مختلف در جامعه بارز و آشکار گشت . تحقیقا این رویه آن چیزی نبود که در اوایل انقلاب انتظار می رفت و حتی در همان زمان (پس از جنگ) ، نیز هیچ کدام از طبقات جامعه آنچه را که می دیدند و احساس می کردند را اساسی و بنیادی نمی دانستند و اعتقاد داشتند با همه آن مشکلات و روندهایی که طی تقریبا یک دهه گذشته است ، همچنان چرخ انقلاب اسلامی خواهد چرخید و تمام جریانات و روند حاکم بر مملکت بنوعی تحت تاثیر جنگ تحمیلی قرار گرفته است و جامعه بدین سو می رود که یک پوست اندازی دقیق و سالم را تجربه نماید . قرار بود تمام اثرات جبران ناشدنی جنگ با همت توده مردم سریعا بهبود یابد – قرار بود حاکمیت در درون خود یک نگرش اساسی و بدور از نگرشهای جناحی و دنیا مداری را معماری کند – قرار بود با همت مسئولین و همه دستگاهها ، هر آنچه در رژیم قبل (بد) شمرده می شد ، دور ریخته شود و قرار بود اسلام و اصولا نگرش به اسلام بعنوان یک دین مترقی و جامع ، برای همه طبقات مطرح گردد و تمام آن مشکلات و تفاوت نظرهایی را که قبل از انقلاب در بین عالمان و روشنفکران دینی و بعضا روحانیون آگاه (اندیشمند و متفکر) به علت یک عقیده واحد (جدال و مبارزه برای سرنگونی رژیم طاغوتی که خود عامل وحدت بشمار می رفت) تقریبا بی نتیجه مانده بود و صد البته امری حیاتی و تعیین کننده بحساب می آمد را به میز نقد و مناظره و تحقیق و پژوهش بکشانند – گرچه دیگر اکثر آن شخصیتها یا مرحوم گشته بودند و یا ترور !
» دوران اصلاحات
در آن زمان با وجود تمام آن خواسته های بحق ، تدریجا شعار مرگ بر امریکا به یک نمادفرقه ایی مبدل گشت و کم کم رنگ و اصالت خود را از دست داد (2) ، تقریبا اکثر جناحهای سیاسی محدود شدند و بسیاری از خواسته ها و نظریات و انتظارات بدلیل (فعلا مصلحت نظام نیست)! یا محکوم ماند و یا فراموش شد . رفته رفته جامعه بسوی یک هرج و مرج و زیاده خواهی سوق داده شد و از طرفی دیگر بزرگترین و اصلی ترین دشمنان اسلام و انقلاب ایران ، تلاشهای خود را جهت ترتیب دادن یک فضای بد و چندش آور خبری بر علیه ایران گسترش دادن . دیگر کسی نیست و نمی تواند باشد که دشمنی دیرینه سران امپریالیستی بین الملل را با انقلاب ایران (نه حاکمان انقلاب )!؟! ، نداند و یا ندیده باشد .(3)
همه اینها یکطرف و جدال بین سران عالی رتبه نظام از طرفی دیگر ، مبین یک جو وحشتناک خانمان برانداز سیاسی شده بود و می توان اطمینان داشت که دیگر هیچ کسی نمی توانست در این اوضاع و احوال ، فرقی میان دوست و دشمن را بیابد ! همه تظاهر به مذهب می کردند و سنگ انقلاب را بر سینه می زدند – همه مدعی جان نثاریها و جانبازیها برای انقلاب و نظام بودند ! – همه ( از مسئولین درجه دو گرفته تا مردم کوچه و بازار ) تنها راه خوب و درست جلوه دادن حرکات و رفتارها و شخصیتهایشانرا مرتبت با داشتن میزان ریش و یا چادر و میزان سفر حج و یا خیرات و از همه مهمتر وابستگی به طبقات روحانی و یا نظامی مملکت می دانستند و در این میان اگر عضوی از خانواده شهدا و یا جانباز بودی که دیگر نانت در روغن بود ! (4)
حال در این آشفته بازار و هرج و مرج سیاسی – اجتماعی و فرهنگی ، بزرگترین دغدغه دهه 70 نیز کم کم سر از تخم بیرون آورد و عامل اساسی یک جنبش نوین گشت . "مشکلات اقتصادی" درست در زمانی پدیدار گشت که سیستم حاکمه جدید بر مردم ، با شعار (من امیر کبیر ! سردار سازندگی هستم) ، بوجود آمد . آن زمان هنوز کسی نمی توانست معنا و مفهوم سردار سازندگی را درست درک کند !؟
درست در همین آشفته بازار – یک جنبش عظیم استثماری – استحماری و لیبرالی در دنیا ، در حال شکل گیری بود و تقریبا بزرگترین واقعه سیاسی پس از جنگ سرد در دنیا خود را نمایان می کرد .(5)
یک جنبش عظیم برگفته از وحدت میان توده کمونیستی و روشنفکران دمکرات پیشه ! ، چیزی که در اینجا بدجور بر چشم می آمد ، (تو ذوق می زد) کنار نشستن و کف زدن جوامع غربی برای این مسابقه نابود کننده بود . یک حکومت مقتدر و ریشه دار و یک ایدئولوژی بزرگ و حساس و یک مملکت عظیم و تعین کننده ، هرسه در حال جان کندن بودند !(6)
چه کسی فکر می کرد که یک چنین حکومتی ، آنهم ایچنین باید از صفحه روزگار حذف شود !!؟
حکومت کمونیستی شوروی سابق از بین می رود و کودتاهای مختلف و فشارهای مردمی ، این سرزمین جادویی را تبدیل به چندین ایالت خودمخدار می کند و این غول بزرگ سرخ پوش ، از درون منفجر می گردد .
بهترین و بزرگترین و اساسی ترین روشی که غرب برای از بین بردن این مدل بزرگ حکومتی طرح کرد و برنامه ریزی نمود چیزی بجز رفرم (اصلاحات) تعریف نشده نبود و این جنبش درونی ، بدون بوجود آمدن حتی یک مبارزه مسلحانه ، آن غول تا دندان مسلح و آن حکومت توده ایی و سرمایه دار و آن قدرت اول بزرگ نظامی را در هم پیچید و مانند یک تکه آشغال به زباله دان تاریخ پرت کرد !
گورباچوف ، یک شخصیت فعال حزبی و لیبرال پیشه ، که وابستگی خاصی به غرب و تفکرات و ایدئولوژی غربی داشت ، از درون همان مملکت و ظبقه کارگری برآمد و در دستگاه روشنفکری بیمار و بی انگیزه غرب بارآمد و با همه سییاستها و مسائل بسیاری که در اینجا بیان نمی گردد ، بعنوان اولین شخصیت برجسته سیاسی که با شعار علنی اصلاحات پا به عرصه حکومت گذاشت ، خود و تفکر رفرمی را مطرح نمود و بنیانگذار اولین حرکات اصلاح طلبانه شد .(7)
در آینده به تشریح این مسئله خواهیم پرداخت و اصولا رابطه میان اصلاحات – گورباچف – جهان غرب و علل خصوص امریکا – آقای خاتمی و ... روشن خواهد شد . اما چیزی که قبل از آن باید مد نظر قرار داد ، اینست که آیا مدیریت (دولت)ایران قبل از آقای خاتمی ، وابستگی فکری و جناحی به ایشان ( یا بهتر بگوییم به اصلاحات)داشته است ، یا نه !؟!
اساسی ترین و جالب توجه ترین ، تحولات و حرکات سیاسی در زمان مدیریت آقای رفسنجانی بر ایران پس از انقلاب حاکم گشت ، البته نباید رد کسانیکه کلا با طرح شعار حکومت اسلامی ، از همان اوایل انقلاب سعی در یکطرفه کردن و یکسویه کردن مدیریت انقلاب را داشته اند و اقتدارطلب بودند ، گم شود !!؟(8)
در زمان آقای رفسنجانی بزرگترین و اساسی ترین تحولات شگرف در ایران رخ داد و اصولا جامعه را با یک خط مشی خاص آشنا نمود . به نظر می رسد خیلیها سعی داشتند تا در زیر لوای حاکمیت و مدیریت ایشان ، چهره برخی از سران عالی رتبه نظام را مخدوش کنند ! این جنگ بیش از هر چیز یک رویداد داخلی قلمداد می شد و بسیار سربسته ! به هر شکل کیست که نداند در بین آقایان ، ده ها جنگ و جدال داخلی وجود داشت ...!؟

از طرفی برخی از علما و روحانیون سرشناس ، از طرفی طیف حاکمیت ولایت ، از طرفی دیگر سیستم متظاهر دولتی (افراد سردار سازندگی) و ...
در این مرحله تقریبا مشخص و آشکار شد که این سیستم فعلی و حاکم بر مملکت ، بجز سردادن یکسری شعار و یا بهتر بگوییم ناله های شاعرانه و شعارگونه و عوام فریبانه ، به هر چیزی می اندیشد ، بجز همان شعارها و سرنوشت انقلاب اسلامی و روند حاکم بر جهان و منطقه و یا مدیریت و معیشت مردم .( چیزی که امروز سر باز زده است )
دیگر نمی شد به هیچ کسی اعتماد کرد (!) ، هرکسی بدنبال باند بازی و سیاست کاری خودش و اطرافیانش بود ، این حرکت چیزی بود که انتظار می رفت لااقل پس از چندین دهه بر انقلاب ظاهر گردد . جدای از این مسائل گویا یک مسابقه ایی شروع شده برای اینکه هرکس زودتر حق خودرا از انقلاب بگیرد !؟ ( مشخص شدن پیروان خط امام ! )
بزرگان هم دائم توصیه و نهی و نکن و نبین و نرو و ...!؟ – بزرگی اینچنین تفسیر می کند : " این دوره از مدیریت مملکت شده بود مانند زمان خانه نشینی امام علی (!) – هیچ کسی بفکر صلاح و آینده انقلاب نبود و این ... بود که پس از رحلت امام مسلمین (که شاید منظور رابطه ایی میان پیامبر و مرحوم خمینی بوده است ) ، علی زمان !؟! باید نظاره گر این احوالات می بود . !؟! "
اوضاع نابسامان و هرج و مرج و مشکلات روزافزون جامعه و علل خصوص تفسیرهای یک سویه از سیاست و نادیده گرفتن بسیاری از حقوق شخصی و جناحی افراد و بعضا طبقات خاص اجتماعی ، بنوعی با فشار های خارجی همراه می گشت و یک پتکی می شد بر سر این ملت .
ملتی که نمی خواست از چاله به چاه بیافتد .
نکته اساسی و مهم در اینجااست که در این میان ، یک شباهت دل انگیزی میان سیستمهای حکومتی اطراف ایران و مدیریت درون ایران حاصل شده بود . این شباهتها آنچنان هم بدون دلیل نبود ! گویا یک طرح بلند مدت استراتژیکی در حال تدوین و یا اجرا بود . طرحی که بعدها با نام خاورمیانه بزرگ (اسلامی) ، به جهانیان عرضه گشت . در آن دوران تمام اصلاحات سیستماتیک ، در حال شکل گیری بود و بسیاری از ممالک اسلامی را دربر گرفته بود . حال در این میان سهم ایران و کلا رفتارهایی که در ایران حاصل می گشت کاملا متفاوت با آن چیزی بود که در منطقه در حال شکل گیری بود .
جدای از همه این صحبتها ، برخی از مدیریتهای کلان مملکت نیز قوزبالاقوز شده بودند ! این مسئله شاید بسیار مهم و حیاتی باشد و همچنین کارشناسانه ، اما می توان به گوشه ایی از آن شرایط اشاراتی نمود :
1- بسیاری از شخصیتها و اشخاص ، بنوعی از کارکردن و ابراز نظر و فعالیت در سیستم کلان مملکتی نهی شدند و یا با بی مهری شدید قرار گرفتند . این افراد بعضا هیچ عناد و دشمنی با نظام اسلامی و تفکرات حاکم بر مملکت نداشتند .
2 – بسیاری از شخصیتها و دولتمردان که آنها را با لفظ سیاسیون مشخص می کنند ، درست در همین زمان وارد کارزار شدند که البته بسیاری از همین افراد بعدها در زمان آقای خاتمی مشکل ساز گشتند !؟!
3 – حکومت ،بسیاری از افراد را ، حال به هر دلیل و برهان ، ضد انقلاب – ضد ولایت – ضد اندیشه های اسلامی – وابسته و بی تعهد - بی تجربه و کم استعداد و ... تلقی نمود و حتی کار را به جاهای باریکتری کشاند که همانا زندان و حبس برای ایشان بود .
این طرز نگاه و رفتار – چیزی بجز کم تجربگی و بی استعدادی و بی هوشی و سوء نیت ها و دشمن تراشی ها و در نتیجه منزوی کردن حاکمیت را به دنبال خود نداشت و عاملی شد برای سرکوب و تبعید بسیاری از نیروهای مفید و یا لااقل متعادل اندیش ایران . ( اصل ، فقط من ..! )
4 – بسته شدن و محدود شدن نظام اسلامی به متولیان اسلام ، که این مسئله خود جای بسی نگرش و تامل را دارد !!؟!! ( این مسئله آنقدر مهم است که میان صحت و یا دروغ بودن بسیاری از گفته های سران نظام اسلامی ، فاصله ایی میان یک تار مو را ایجاد می کند ! )
5 – عدم کفایت و مدیریت نیروهای حاضر در صحنه ، آن هم درست در زمانیکه بیش از هر زمان ، مملکت نیازمند مدیران و کارشناسان و طراحان با تجربه و عالی رتبه و درجه یک می بود و خب همین قضیه بزرگترین عامل برای اصلاحات گشت ! .
6 – محدود شدن و متمرکز شدن نظام حاکم (دولت سازندگی ) ، در مسائل اقتصادی که گویا تنها تجربه این چارت مدیریتی همین مسائل اقتصادی و مالی و حقوقی کشور بود (!) – رشد جمعیت، بزهکاری و جرایم و طلاق و فسادهای اخلاقی و اقتصادی و علل خصوص اداری ، در همین زمان بوقوع پیوست و علنی گشت .
کارشناسان بزرگی در داخل کشور معتقدند ، رشد روز افزون فاصله طبقاتی در این دوران حساس ، خود عاملی برای بوجود آمدن سایر مشکلات شد .
و ...
» اصلاحات چیست ؟
حال بهتر است کمی به خود واژه اصلاحات بپردازیم .
كلمه رفرم Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.(9)
اصولا اصلاحات چیز خوبی است – اما زمانیکه این واژه منشا و ریشه خود را از ادبیات غرب و تئوریهای غربی و علوم سیاست و دکترین استراتژی غربی وام می گیرد ، آنوقت مبدل به همه چیز می شود الی " اصلاحات " . حذف می کند – از بین می برد – کتمان می کند – نفی می کند – تحریف می کند – بحران می آفریند و ...
این سیستم ، در نهاد بشر نیز وجود دارد ، بشر هرگاه در جا می زند و یا در برابر مشکلات سرخم می کند ، برای نجات و رهایی خود نیازمند اصلاحات است .
اصلاحاتی که به معنای واقعی کلمه ، باعث رشد و پویایی و جهش آن شود و شرایط را بگونه ایی تغییر دهد که سعادت خود و اطرافیانش را در کنار سعادت تفکرات عقیدتی و ایدئولوژیکی خود همگن سازد .
این روند را اصلاح سازی گویند ، همین روند بسیار سرنوشت ساز و تاثیر گذار خواهد بود . چنانچه از همین واژه ، قرائت های مختلفی تعبیر گردد ، نتیجه هر چیزی خواهد بود ، الی سعادت و رشد و ویرایش و تغیرات بنیادی و اصولی .
» علنی شدن اصلاحات و روند آن در دوران خاتمی
آن چیزی که قرار بود پیرامونش صحبتی کنیم ، بوجود آمدن و علنی شدن اصلاحات در ایران بود . به همین جهت می بایست مسائل قبل بیان می شد .
برای ادامه این مطالب لطفا همراه باشید ...
پ . ن :
1- چرا پیروزی ؟ » در آن دوران حساس و با در نظر گرفتن شرایط مملکتی و همچنین هرج و مرج و نابسامانیهای : سیاسی – اجتماعی – فرهنگی – امنیتی و با بوجود آمدن گروههای مختلف جدایی طلب ، آنهم در آن شرایط خاص و همچنین سرمایه گزاری کلان دول غربی علل خصوص اسرائیل(رژیم صهیونیستی) و امریکا و انگلیس ، شرایط را طوری کرده بود که کمتر کسی در خارج از کشور فکر می کرد این انقلاب بیشتر از چند ماه دوام آورد (!) – باهمه این اوصاف بسیاری از سران و سیاسمداران و درجا داران خود فروخته و جان برکف رژیم سابق در ایران بودند و همچنین بسیاری از احزاب سیاسی که گویا از همان اول به این نکته رسیده بودند که در این حکومت و روش حکومتی جدید جایی ندارند ، دست بدست هم داده و شورشها - کودتاها و قیامهای متعددی را نظیر (نوژه) و یا کردهای ایران و خلق توده ایی و ... رقم می زدند ، همه اینها یکطرف و نافرمانی برخی از سران ارتش ایران طرفی دیگر و از همه این مسائل مهمتر ، ایجاد یک حلقه ملیتی بغیر از امریکا و انگلیس ، برای کمکهای مالی و نظامی و امنیتی و اطلاعاتی به صدام حسین ، جای بسی تامل و درنگ را دارد . کشورهایی نظیر : آلمان – فرانسه – سوئد – نروژ – اسپانیا – هلند – ایتالیا – بلژیک – سوئیس و همچنین عدم همکاری و حمایت ایران توسط سران عرب در دنیا که حتی تا مرحله خیانت به اسلام پیش رفتند ، کشورهایی نظیر : عربستان – مصر – تونس – کویت و ترکیه (!)
2- شعار انقلاب اسلامی و وحدت همه جانبه خلق مسلمان و مبارز و همچنین پیوند ایدئولوژیکی و عقیدتی میان بسیاری از گروه ها و اقشار سیاسی و غیر سیاسی برای براندازی رژیم وابسته به امریکا و غرب ، چیزی بجز شعار مرگ بر غرب و امریکا و یا انگلیس نبوده و در لوای همین تفکر و شعار بود که سرود : نه شرقی نه غربی ، ... اسلامی ! بوجود آمد . چه شد که تمام آن شعارهای بزرگ واساسی جای خودرا به یکسری فریادهای آهنگین و بی ریشه و بحران زده دادند ! چه شد که شعارهای ضد پهلوی و ضد غربی و علل خصوص مرگ بر امریکا و شاه ، بر روی دیوارها و معابر نمادین شهر ها ، جای خود را به بیلبردها و تبلیغات رنگارنگ کاذب و بعضا غربی دادند !؟
3- حمایتهای بی دریغ نظامهای سلطه و زور بر این سیاست که انقلاب ایران باید به هر روشی که شده محو و نابود گردد ، اگر می شود کودتا و یا براندازی و طرح مهار وگرنه ریشه کنی داخلی و بنیادی از درون و بوسیله داخلی ها ، با حمایت خارج . سرمایه های کلان – ایجاد رادیو ها و سبکه های ضد انقلابی و وحدت مردمی – فشارهای مالی و قطع رابطه ایران با سایر ملل – منزوی کردن حکومت و منزوی جلوه دادن توده مردم ایران – ایجاد فرار مغزها – توطئه های گوناگون و پی در پی جهت آزار و اذیت مردم – یکطرفه کردن بازارهای جهانی – ایجاد و یا دامنه زدن بر شورشهای درونی – ابتذال و ...
4- همه این مسائل درست در زمانی اتفاق می افتاد که تلاش کشورهای غربی برای جهت بخشیدن به این موج از توهمات و ناهنجاریها ، به اوج خود می رسید . در همان زمان اکثر خانواده های شهدا و جانبازان و معلولین کشور درست از بی امکاناتی و عدم کفایت امور و رسیدگی به این افراد کاملا گله داشتند ، معلم نبود که این هزینه های کلان و ملی چه می شود !؟ نه به جیب مردم عام می رود و نه مشکلی از مشکلات این قشر از جامعه را برطرف می سازد ! خیلیها معتقدند که اصل و ریشه سازمان و یا بنیاد شهید و ایثارگران ، خودایجاد شبهه می کند ! از مدیران ارشد گرفته تا کسانیکه به اصطلاح کار فهنگی می کردند .
5- بوجود آمدن احزاب دمکرات و یا اصلاح طلب در روسیه (شوروی سابق) ، به شکلی که قصد آنها انحراف در اساسی ترین و عمده ترین بنیادهای حزب کمو (کمونیسم) بود و با این سنت شکنی و آماده کردن توده زحمتکش ، برخی از فرهنگ سازیها رخ داد . خیلیها تا آن زمان جرات ایستادگی در برابر رژیم لنینی را نداشتند و فلسفه ایی که مارکس بنیاد نهاده بود ، بزرگترین عامل در برابر اصلاح گران بود . اختشاش و کودتا و در نهایت از هم گسستگی جماهیر متحد شوروی سابق ، دلیل بر این امر بود که هر چه شد پس از گورباچوف صورت گرفت .
6- حکومت کمونیستها و چپها – تفکر و ایدئولوژی مارکسیست – جماهیر شوروی
7- گورباچف ، اولین رئیس دولت اصلاح طلبی (Reform) در شوروی – وی تحصیلات خودرادر غرب انجام داد و بنوعی مجذوب سیستم حکومتی غرب گشت و سعی در غربی سازی حکومت شوروی داشت . وی می خواست هم غربی باشد و هم کمونیست ! ( هم سرمایه داری را می خواهد و هم تفکر ضد سرمایه داری کمو را...)
8- از همان روزهای آغازین انقلاب اسلامی سال 57 ایران – کسانیرا وهم برداشت که می توانند حاکم بر ایران باشند ! هم مردم را داشته باشیم و هم حکومت را و هم اسلام را ، چیزی شبیه به حکومت کلیسا بر مردم (!) با این تفاوت که در آن زمان هنوز نمی شد درست تصمیم گرفت و آدمهارا شناخت . این رویه زمانی قوت گرفت که عملا جمهوری اسلامی مطرح شد و نه جمهوری دمکراتیک اسلامی ! زیرا خیلیها بر این نظر بودند که قرار نیست جامعه اسلامی شود و اگر هم بشود باید ملی باشد تا مذهبی ...
با پیشرفت این ذهنیت پیچیده – گمان می رفت که جامعه نه اسلامی شود و نه ملی (!) به هر شکل افراد تندرویی بودند و هستند که تحت هر شرایطی فقط برای آینده خود تصمیم می گیرند و تنها بدنبال حکومت شخصی خود اند ، و نه اسلام و یا اکثریت مردم ، چیزی که خیلیها در کنار آیت الله خمینی به آن نمی رسیدند و باید خودشان کاری می کردند کارستان !!؟
9- سخنرانی دکتر حسن عباسی در باره : رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه
|
بعد از حجاب نوبت به ماهواره رسيد |
|
روزنت "روز"، شهرام رفيع زاده : برخي اخبار منتشره حکايت از آن دارد که پس از اعلام رسمي طرح برخورد با بد حجابي در کشور،به زودي طرح سامانمند كردن [بخوانيد جمع آوري و برخورد] با ماهواره ها در دستور كار كميسيون فرهنگي مجلس قرار گرفته است. بر اساس اين طرح که علاوه بر تاييد ممنوعيت نگهداري گيرنده تلويزيوني ماهواره مصوب شال 73، جريمه دارندگان آنتن ماهواره را به 5 ميليون تومان افزايش خواهد داد، نيروي انتظامي و برخي ديگر از نهادها موظف به توقيف تجهيزات ماهواه اي در منازل شهروندان خواهند بود. |
شهادت امام حسین (ع) و خاندان و اصحاب بزرگوارشانرا خدمت همه سوگواران و امت بزرگ اسلامی ( علل خصوص اندیشمندان و محققان واقعی شخصیت و رسالت آن حضرت ) تسلیت عرض می کنیم .
با عرض سلام خدمت همه عزیزان همراه
ایام سوگواری و سالروز واقعه بزرگ عاشورای حسینی فرا رسید و این مهم علتی شد برای معرفی یک پایگاه و منبع اطلاع رسانی در رابطه با همین موضوع عاشورا . لذا ضمن تشویق عزیزان برای مطالعه مقالات و مندرجات این پایگاه - از همه عزیزان التماس دعا داریم .
» نظرتانرا به یکی از مقالات این وب سایت جلب می کنیم ( برای اطلاع بیشتر و دسترسی به تمامی مطالب این پایگاه - می توانید از لینکهای داده شده در پایین همین مقاله استفاده نمایید ) :
«عاشورا» در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده جانها بوده است.
هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه ها،خردها و اراده ها بر گرد آن مى چرخد و پرگارى است كه عشق را ترسيم مى كند.
بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه ها و اهداف و درسهايش يك «فرهنگ »غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»
زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت سيد الشهدا«ع »و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على «ع »عشق مى ورزند و براى شهادتش اشك مى ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان مى شود و با جان به در مى رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه گون به اين حماسه نگريسته اند،بگونه اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى پژوهش و عرضه هاى جديد در اين باره باز است.بقول «صائب »:
يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت??ر بند آن مباش كه مضمون نمانده است هدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمى شود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست شامل مى شود.
در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى توان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشته اند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم به خواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب چندانى به دست نمى آيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است.
تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنين انگيزه و انگاره اى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود.
اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودن كار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مى شود.
اميد مى رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت «ع »كه دل در گروعشق ابا عبد الله «ع »دارند و سر بر آستان ولاى او مى سايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيان عاشورايى و امت حزب الله مفيد باشد.
نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان،با«فلش »به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مى توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت »چنين آمده است «-عترت،بنى هاشم »و در آخر«تربت »آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات »كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى مرتبط با موضوع تربت ديده مى شود.ايجاد اين «نظام ارتباطى »بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى دهد.
مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند:
خون خداباب الحوائج پيروزى دفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد.
منابع جنبى يكى از راههاى «ماخذ شناسى »در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات ارائه مى شود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه مندان تحقيق و مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان كتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل شده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين «ع »و...آمده است.
فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خواننده را زودتر به موضوع مورد نظر مى رساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعات خاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كه بصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثه ها،اشياء و پديده ها،اصطلاحات،كتابها،گروهها.
اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد الله الحسين «ع »قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج «فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.
قم-جواد محدثى
مهر 1374 ش
در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين «ع »
و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين «ع »را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين «ع »،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى كردند و زخم زبان مى زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!
مساله «آب »،در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع »نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».
از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامى ات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بى تاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3)
آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم استغنا و بى نيازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى رسند.
به گفته مولانا:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمه هاى امام حسين «ع »و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند،زنها رااز خيمه ها بيرون آوردند،سپس خيمه ها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع »در ترسيم آن صحنه فرموده است:به خدا قسم هر گاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم،اشگ در چشمانم مى دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمى افتم،كه آن گروه فرياد مى زدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتش زدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع »با آن سوخت و آتش كينه هايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخى مناطق رسم است كه خيمه هايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مى كنند،ظهر عاشورا به آتش مى كشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.
آتش به آشيانه مرغى نمى زنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود
شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين «ع »،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم «جهينه »
هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «كفر طاب »رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم 2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف 3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم 4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى 5-بيدارى روح مبارزه در مردم 6-تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيون 7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ 10-تبديل شدن «كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه 11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع »
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى توان «انقلاب توابين »،«انقلاب مدينه »،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت »و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود،گوشه اى از اين تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه »كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه هاى رزم ايران،گواه روشن تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى داند از:
1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى 2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين 3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاى پيشوايى امت 4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت 5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه 6-ايجاد حس اجتماعى در مردم 7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم 9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه اى وسيع. (8)
خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد (9)
تشرف به ديدار امام معصوم «ع »چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمه «ع »آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى كند.رعايت طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10)
زيارت قبر سيد الشهدا«ع »آداب ويژه ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب «دروس »،چهارده آداب براى زيارت مى شمارد كه خلاصه آنها چنين است:
اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن سپس به بالاى سر رفتن پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن هفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجت خواستن هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى آورد و سازندگى زيارت را افزون مى سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره ورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13)
اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس نيست و صلاحيتها و شرايطى مى طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده اند،همواره چه كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص »را پله اول منبر و«صدق »را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان «مهالك عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:
1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن 2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن 3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن 4-عمل نكردن روضه خوان به گفته هايى كه خود نقل مى كند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان «نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى كند كه:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند گوئيا باور نمى دارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند (15)
از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على «ع »فرموده است:«موت فى عز خير من حياة فى ذل » (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى دهم و چون بردگان تسليم شما نمى شوم.
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاك ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.
بر ما گمان بندگى زور برده اند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
در نبرد عاشورا نيز در حمله هايى كه به صفوف دشمن مى كرد،رجز مى خواند و مى فرمود:
«الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18)
مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم...» (19)
گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد
نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ هند گفته است:
«من براى مردم هند،چيز تازه اى نياوردم.فقط نتيجه اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على «ع »پيمود.» (20)
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمه اى مى باشد از لعل درربار حسين (21)
مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص »اند.امام حسين «ع »خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مى فرمايد:
«نحن آل الله و ورثة رسوله »، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين «ع »نيز مى خوانيم:
«السلام عليكم يا آل الله »كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين «ع »با خداوند و دين اوست و گوياخدايى اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على «ع »در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.
به قريش نيز«آل الله »مى گفته اند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه خدا مرتبط بودند.امام صادق «ع »مى فرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت الله الحرام » (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله ».
خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن «ع »جنگيد، نوه اش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دين رو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان ». (24) اينكه در زيارت عاشورا هم خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده اند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابى سفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق «ع »نزاع ميان اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى دانست،نه شخصى ومى فرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله » (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين «ع »مى دانست:«ان آل ابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم ». (26) سيد الشهدا«ع »روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان اين دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق و عدل مبارزه كرده اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده اند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.
از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت اند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك «زياد»،دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحب پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام «عبيد ثقفى »به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مى گفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان »
مى گفتند. (28) اين موضوع كه به «مساله استلحاق »معروف است،در سال 44 هجرى انجام گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامه اش به معاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام پدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مى خواندند. (30) امام حسين «ع »روز عاشورا در يكى از خطبه هايش جمله «الا و ان الدعى بن الدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به «ابن مرجانه »مشهور بود.حاكميت يافتن كسى چون پسر زياد،فاجعه اى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله «ع »مى زند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بيرون آمد و مى گفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شده ايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفته ايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مى رفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن حارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مى خواند،يكى از ابيات آن چنين بود:
آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32)
آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه مى گرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسله اى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34)
جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوه هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بن عقيل،فداى دين خدا و راه حسين «ع »شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع »را يارى كردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بن عقيل.اين نه نفر،كه برخى شان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى شورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت شهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:
عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35)
روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى رفتند،اما دعايشان مى كرد و كشندگان آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى كرد و به بهشت مژده مى داد:«اللهم اقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة » (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين «ع »به خانواده آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مى داد و آنان را بر بقيه برترى مى داد،وقتى از او در اين باره مى پرسيدند،مى فرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله «ع »به يادمى آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مى يابد.از اين رو،امام سجاد«ع »با اموالى كه مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانه هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت اموى آنها را خراب كرده بود. (37)
» منبع و فهرست اصلی این مجموعه مقالات «
همچنین :
« عزت حسيني» در فرهنگ عاشورا
دكتر سيد حسين ابراهيميان